سالن عقد خاطره ( دفتر ازدواج )

قانون جدید حمایت خانواده در صورتیکه نتیجه آزمایش مورفین و یا سایر بیماریها مثبت باشد در صورت اطلاع و رضایت طرفین عقد نکاح، ثبت عقد در دفتر رسمی ازدواج

جستجوگر پیشرفته سایت



آیا میدانید؟
برای ثبت ازدواج نیاز به اطلاعات زیر می باشد
لطفا وارد لینکهای زیر شوید و مطالعه فرمایید.دفتر ازدواج 163

مراحل ثبت ازدواج فرق مهریه عندالمطالبه و عندالاستطاعه شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم آدرس آزمایشگاه های مجاز تهران

عشق

عشق-علاقه-دوست داشتن

عشق در نگاه اول

 عشق در نگاه اول و یک عشق عجولانه به هیچ عنوان منطقی به نظر نمی رسد می دانید چرا؟ چون برای آغاز یک زندگی موفق و طولانی حتی زمان کوتاه عشق در یک نگاه هم وجهه ی عشق را غیر منطقی می کند.

 متاسفانه با سرعتی که زندگی پیدا کرده است، صبوری در فرهنگ ما از بین رفته است. می خواهیم هر چیزی در لحظه اتفاق بیفتد. پر سرعت ترین اینترنت را می خواهیم

عشق و میل به زندگی

عشق  عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. عشق یعنی حمایت، احترام و علاقه دو انسان به یكدیگر. عشق یعنی بودن در كنار دیگری و همراهی كردن او در تمام فراز و نشیب ها، شادی ها و ناكامی ها. عشق یعنی درك كردن و صبر داشتن

دوسویگی عشق و ازدواج

عشق جاذبه ای غیرمرئی و پدیده ای رازآلود است که مهم ترین نقش را در تحرک، قوام و دوام عالم ایفا می نماید. اهمیت و نقش تعیین کننده ی عشق در هستی، حکمای الهی را بر آن داشته است تا با ژرف نگری در مقوله ی عشق و تفکیک اقسام و تعیین مراتب آن و ... ، بحثی اساسی را به این مهم اختصاص دهند

عشق قبل از ازدواج

عموم مردم از «عشق» به عنوان یکی از گرانبهاترین تحفه های هستی یاد می کنند و عاشق بودن را سعادت خود می دانند. کم تر کسی یافت می شود که از آن گریزان باشد و در ژرفای دل خویش آن را آرزو نکند. قبل از هر چیز باید دانست که عشق عبارت است از: دوستی و محبت در حد زیاد. و آن بر دو نوع است

فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيست؟

مي خواستم بدونم فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيه ؟ يكي از اساتيد، تو صحبتاشون گفتن عشق واقعي فقط خداست و بقيه عشق ها (عشق به جنس مخالف) همش هوسه. پشت كتاب آخرين راز شاد زيستن هم نوشته بود : شخصي به همسرش مي گويد من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم؛ اما اين عشق نيست اين گرسنگي است، شما نمي تواني در آن واحد هم كسي را دوست بداريد، هم بي تابانه نيازمندش باشيد

آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟

حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی‌گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می‌افتد. منظورم واكاوی عشق‌ های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با كدام تعریف اینقدر مطمئنید كه عاشق هستید و عشق‌تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می‌تواند بگیرد؟ لطفا برای چند دقیقه بی‌خیال باورهای خودتان شوید، ببینید كارشناسان چه می‌‌گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدم‌هایی كه ادعای عاشقی می‌كنند واقعا عاشق هستند

عشق و ازدواج و شهوت

عشق چيزي بيش از فقط دوست داشتن شديد است بيشتر ما مردم کساني را مي شناسيم که خيلي دوستشان داريم ولي عاشق آنها نيستيم، و برخي از ما نيز به کسي احساس جاذبه ي شهواني داشته ايم که وي را دوست نداشته ايم. پژوهشها اين باورهاي روزمره را تأييد مي کنند

عشق

محبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می‌شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

دوستي وقتي همسرش مسافرت بود،روي بعضي از سراميک هاي سفيد رنگ خانه،عکس و گل و شکلات چسبانده بود و روي چند عدد از آنها کلمات و جمله هاي محبت آميز نوشته بود، باور کنيد همسرش تا مدت ها سراميک ها را تميز نکرده بود که مبادا نوشته ها پاک شود! تصور کنيد که عشق آنها، با اين کار آقا، چقدر تازه شد

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

زندگی مشترک پیچیدگی های خاصی دارد که اگر آنها را نشناسید ممکن است در تله ای بیفتید که خیلی ها در آن افتاده اند. یعنی خراب شدن رابطه دو نفره تان و در نهایت طلاق



مرتبط با : عشق

عشق در نگاه اول


عشق در نگاه اول عشق در نگاه اول

آیا عشق در نگاه اول می تواند یک عشق واقعی باشد؟ چرا عشق در نگاه اول را خطرناک می نامند؟ چه شرایطی می تواند تداعی کننده ی یک عشق واقعی باشد؟

 عشق در نگاه اول و یک عشق عجولانه به هیچ عنوان منطقی به نظر نمی رسد می دانید چرا؟ چون برای آغاز یک زندگی موفق و طولانی حتی زمان کوتاه عشق در یک نگاه هم وجهه ی عشق را غیر منطقی می کند.

 متاسفانه با سرعتی که زندگی پیدا کرده است، صبوری در فرهنگ ما از بین رفته است. می خواهیم هر چیزی در لحظه اتفاق بیفتد. پر سرعت ترین اینترنت را می خواهیم، می خواهیم در لحظه عکس ها و ویدئوهایمان را به اشتراک بگذاریم، طاقت صبر برای هیچ چیز را نداریم. همراه با این روال سرعت عاشق شدن نیز بالا رفته و عشق در نگاه اول به امری طبیعی تبدیل شده است. با این حساب زمان آن رسیده است که خطرات عشق در نگاه اول را بررسی کنیم.

 وقت کافی برای تست شخصیت وجود ندارد

 هر کسی می تواند برای مدتی کوتاه ماسک به چهره بزند و جنبه های منفی شخصیت خود را مخفی کند، و تنها با گذشت زمان و از راه آزمون و خطا است که می توانید شخصیت واقعی طرف مقابل را بشناسید. اگر زمان کافی برای شناخت طرف مقابل صرف نکنیم ممکن است وارد موقعیتی دشوار و یا حتی خطرناک شویم.

 

 اسیر احساسات خود می شویم

در حقیقت هر کسی از آغاز یک رابطه جدید لذت می برد، تب و تاب یک رابطه تازه و هیجانات احساسی ناشی از آن باعث می شود احساسات عنان عقل و منطق را به دست بگیرند و آن را از کنترل شما خارج کنند و به شما بگویند که چکار کنید و چکار نکنید. خاصیت جادویی عشق، با وجود تمام زیبایی هایی که دارد می تواند ما را به سمت کارهای عجولانه و یا حتی احمقانه هدایت کند.



 ایجاد یک پایه محکم از طریق دوستی نادیده گرفته می شود

زمانی که یک زوج بر اساس احساسات و جذابیت ظاهری به سرعت وارد یک رابطه می شوند، فرصتی برای به وجود آمدن رابطه دوستی وجود ندارد. بدون رابطه دوستی، که به عنوان چسب یک رابطه عاطفی عمل می کند و طرفین را در کنار هم نگاه می دارد، پس از فروکش کردن احساسات شدید جذابیت ظاهری، رابطه حالتی سطحی به خود می گیرد.

 اجازه می دهیم شیفتگی ویژگی ها و شخصیتمان را کنترل کند

زمانی که در حالت شور و شیدایی عشق در نگاه اول به سر می بریم کنار گذاشتن رویاها و ارزش های خودمان بسیار ساده خواهد بود. اما زمانی که واقعیت زندگی قدرت خود را باز می یابد، نمی خواهیم کسی را در کنار خودمان ببینیم که برای خواسته ها و ارزش هایمان احترام قایل نیست، یا با کسی باشیم که از همان کارهایی که ما دلمان می خواهد انجام دهیم لذت نمی برد.

  مشکلات موجود را نادیده میگیریم

 زمانی که با سرعت و هیجان عاشق می شویم مشکلات را نادیده می گیریم و برای همه چیز بهانه تراشی می کنیم. از کنار مسائل موجود رد می شویم و چشممان را بر روی آنها می بندیم، تا جایی که این مشکلات آنقدر روی هم جمع می شوند که دیگر هیچ راهی برای حل کردن آنها وجود نخواهد داشت.

 احساس رضایتمندی دروغین داریم

زمانی که در نگاه اول عاشق می شویم، احساس می کنیم که رابطه ما خاص و متفاوت با دیگران است. این حالت به نوبه خود باعث می شود باور کنیم که عشق ما شکست ناپذیر است و برای این رابطه آفریده شده ایم و بدون تلاش زیادی عشقی ابدی خواهد بود. چنین حالتی باعث می شود که تلاش فراوانی که برای حفظ یک رابطه سالم و طولانی مدت ضروری است را نادیده بگیریم و بدین ترتیب قدم در راه نابودی رابطه خود بگذاریم. 

منبع:نمناک

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت



عشق و میل به زندگی


عشق و میل به زندگیعشق و میل به زندگی

عشق  عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. عشق یعنی حمایت، احترام و علاقه دو انسان به یكدیگر. عشق یعنی بودن در كنار دیگری و همراهی كردن او در تمام فراز و نشیب ها، شادی ها و ناكامی ها. عشق یعنی درك كردن و صبر داشتن.

در میل به عشق ورزیدن  پیامی بسیار ساده نهفته است: «نمی خواهم از تو سوء استفاده كنم، از این كه دوستت دارم لذت می برم. می خواهم تو را بشناسم، به احساست پی ببرم، با تو رشد كنم، در شادی و غم با تو شریك باشم، در كنار و همراهت باشم و با تو الفتی برقرار كنم.» ما در تنهایی رنج می كشیم و می میریم؛ ولی در كنار هم رشد می كنیم، تغذیه، ارضاء و سعادتمند می شویم. یكی از فواید مهم عشق ورزیدن این است كه با داشتن آن انسان دنیای بزرگتری برای خود می سازد.

به نظر «اوشو» عارف معاصر هندی، میل به عشق، قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است. چون انسان عشق می ورزد پس خدا وجود دارد. چون انسان بدون عشق نمی تواند زندگی كند پس خدا وجود دارد. عشق شوق وافر درونی برای یكی بودن با كل است. میل باطنی برای فنا شدن در وحدانیت. منشاء عشق جدایی است؛ ما از منشاء جدا شده ایم. اگر درختی را از خاك بیرون بیاوری اشتیاقی عظیم برای بازگشت به خاك و ریشه دواندن در آن احساس خواهد كرد. زندگی درخت در خاك با خاك و از طریق خاك ممكن می شود و این یعنی عشق.

هر نوع عشق حتی عشق های مادی صورت هایی از عشق هستند كه در نهایت ما را به مرحله ای از كمال می رسانند و از آنجا كه كمال مطلق خداست در نهایت همه عشق ها به او ختم می شود. در مسیر خاك تا افلاك مراحل و مراتب گوناگونی از عشق را می توان برشمرد كه هر فرد به تناسب رشدی كه دارد، می تواند خود را به یكی از این مراتب برساند.

عاشق بودن از هر نوعی كه باشد در رفتار انسان ها تحولات شگرفی را ایجاد می كند، این تحولات نیز طیف وسیعی را شامل می شوند. برخی از آنها محدود و كم تأثیرند و برخی دیگر آنچنان تحول ایجاد می كنند كه جوامع بشری را تا قرن ها تحت تأثیر خود قرار می دهند و انقلابی در رفتار انسان ها به وجود می آورند.

مرد می تواند از طریق زن به هستی متصل شود و زن از طریق مرد در هستی ریشه می دواند. وقتی كه این دو نیمه به هم می رسند و در یكدیگر ادغام می شوند برای اولین بار احساس ریشه داشتن و متصل بودن می كنند و لذتی بزرگ وجود آنها را فرا می گیرد. زن و مرد به مثابه دروازه هایی هستند كه به درگاه خداوند گشوده می شوند. میل به عشق، میل به خداوند است. برخی می پندارند فقط زمانی می توانند عشق بورزند كه شخصی را یافته باشند كه از نظر آنان سزاوار عشق باشد؛ اما مطمئناً چنین شخصی یافت نمی شود زیرا مرد یا زن كامل اصلاً وجود ندارد.

از فواید مهم عشق ورزیدن این است كه با تولید آن انسان دنیای بزرگتری برای خود می سازد.

عشق یك اتفاق نیست، یك احساس نیست، بلكه خواستن است، گنجی است كه نابرده رنج میسر نمی شود و دستیابی به آن مستلزم تحمل مشقت های فراوانی است. عشق یعنی خود را وقف خدمت كردن، یعنی برقراری ارتباط و خود را به لحظه ها سپردن، عشق یعنی نقض «من» و گریز از هرگونه خودرأیی و خودخواهی و خودكامگی. عشق از «من»، «ما» می سازد، از این رو موجب شكوفایی می شود. عشق فقط از درون كسی به بیرون جاری می شود كه كسی نباشد. وقتی آكنده از غرور باشی عشق ناپدید می شود. همزیستی عشق و غرور ممكن نیست، این دو جایی در كنار یكدیگر ندارند.

مشكل وقتی پیدا می شود كه بخواهیم ازدواج را با عشق درآمیزیم؛ آنگاه زیبایی عشق در مقابل واقعیت كه همان نیازهای روزمره ازدواج است رنگ می بازد. بدین ترتیب ما بدترین دشمنان خود می شویم، چرا كه با ایجاد تصویر ذهنی غیر واقعی از عشق، در برخورد با واقعیت سرخورده و مأیوس می شویم. عشق رؤیایی نمی تواند با روابط معمولی و متعادل همخوانی داشته باشد. بایستی به جای این كه پیوسته در طلب عشق رؤیایی و هیجان فوق العاده باشیم زیبایی را در كارهای معمولی جستجو كنیم. هنگامی كه عشق را از قلمرو تخیل و رؤیا بیرون آوریم و وارد زندگی روزمره كنیم انجام بسیاری از كارهایی كه حقیر و پیش پا افتاده است نیز لذت بخش خواهد شد. آنچه زندگی اجتماعی را زیبا و دلپذیر می نماید عشق است.

عشق چیزی نیست كه ناگهانی و خود به خود به وجود آید. عشق آموختنی است و هر كس می تواند و باید عشق ورزیدن را بیاموزد. در مسیر زندگی كسی باید عشق ورزیدن را به شما آموخته باشد. اولین مربیان ما والدین ما هستند، گرچه كامل و بی عیب نیستند ولی كودك باید بداند كه تجلی عشق است و وجودش از عشق لبریز است. احساس عزیز بودن به كودك كمك می كند احساس ارزشمندی كند و خودپنداره مثبت در او شكل گیرد. عشق گلی است بسیار ظریف و شكننده كه باید محافظت، تقویت و آبیاری شود. عشق نیازی مبرم، حیاتی و همگانی است كه تبلور آن شكوفایی و خلاقیت می آفریند و كمبود آن انسان را به فساد و تباهی می كشاند.

اگر هر یك از ما فقط یك نفر را داشته باشیم كه بتوانیم با او صمیمانه درد دل كنیم كسی از درد تنهایی به جان نمی آمد. كسی كه شما بتوانید درد خود را با او در میان بگذارید، ترسی از پنهان كردن مسائل خود از او نداشته باشید و او احساسات و عواطف شما را صمیمانه درك كند و به جای تضعیف روحیه، همدردی كند، دلداری دهد و به شما آرامش بخشد. از طریق دوستی و اتحاد با دیگران به همان نسبت بر توانایی هایمان و شادی هایمان افزوده می شود.

باید با عشق و در عشق زندگی كنیم تا معنی و مفهوم واقعی حیات را درك كنیم و از آن لذت ببریم. خوشبختی  هر كس در گرو احساسی است كه نسبت به سایر انسان ها دارد. قبل از عشق ورزیدن باید تخم كینه و نفرت را از دل زدوده باشیم تا بتوانیم جایی برای عشق ورزیدن باز كنیم. دوست داشتن یكدیگر و عشق به همنوع، انگیزه اصلی انسان ها برای رعایت اصول اخلاقی است. خوشبختانه امروزه مردم به مسئله عشق توجه بیشتری نشان می دهند و آن را بدون احساس شرم و خجلت ابراز می كنند و دیگران را در عشق خود سهیم می سازند. چنانچه واقعاً جویای عشق و محبت هستید كوشش كنید بهترین شمایی را كه در وجودتان نهفته است ارائه دهید. سلامت فكر و روح هر كس بستگی به میزان پایداری و عمق دوستی و رابطه او با دیگران دارد. شما فقط از آنچه دارید می توانید ایثار كنید پس اول زندگیتان را سرشار از شادی كنید. زندگی هدف نیست. زندگی یك روند متحول است و شما قدم به قدم آن را طی می كنید و اگر بتوانید این قدم ها و این لحظات را شادی بخش و نشاط آفرین كنید آن وقت است که به مفهوم واقعی زندگی كرده اید.

عشق، تقسیم كردن خوبی ها و زیبایی هاست. عشق، بخشیدن است. برخی وقتی شاد هستند خسّت به خرج می دهند و آن را با كسی تقسیم نمی كنند، برعكس وقتی غمگین هستند ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند دیگران را در غم و درد خود سهیم كنند. «احتكار» از هر نوع كه باشد، سمی است. اگر ببخشی، وجود از سموم پالایش می یابد. وقتی هم كه می بخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش، حتی منتظر تشكر هم نباش بلكه از كسی كه به تو اجازه داده چیزی را با او تقسیم كنی سپاسگزار باش.

اگر هر یك از ما فقط یك نفر را داشته باشیم كه بتوانیم با او صمیمانه درد دل كنیم كسی از درد تنهایی به جان نمی آید. كسی كه شما بتوانید درد خود را با او در میان بگذارید، ترسی از پنهان كردن مسائل خود از او نداشته باشید و او احساسات و عواطف شما را صمیمانه درك كند و به جای تضعیف روحیه، همدردی كند، دلداری دهد و به شما آرامش بخشد. از طریق دوستی و اتحاد با دیگران، به همان نسبت بر توانایی ها و شادی هایمان افزوده می شود. در این میان احتمال غم و رنج هم مسلماً وجود دارد، چون اقتضای زندگی است. زندگی در عین شادی و لذت، رنج و درد زیادی هم در بردارد، اما حُسن كار در این است كه وقتی می گریم، كسی را در كنار خود دارم و هنگامی كه او می گرید، مرا در كنار خود دارد، اما در تنهایی و بی كسی كه درد بزرگی است، اشك نمی ریزیم.

حال از شما می پرسم كه شما چه كسی را به عنوان معشوق خود برگزیده اید؟ او همسر شماست یا فرزندتان یا یكی از والدین شما و یا خواهر و برادر شما و یا دوست همجنس شما؟ فرقی نمی كند، انتخاب با شماست. اما چه زبانی را برای بیان عشق خود به كار می برید؟

آیا زمانی را برای بودن در كنار او اختصاص می دهید؟

آیا او را با كلام خود تأیید و تصدیق می كنید؟

آیا در كارها به او كمك می كنید و در سختی ها از او حمایت می كنید؟

آیا با او ارتباط فیزیكی دارید، تماس برقرار می كنید و او را مورد نوازش قرار می دهید؟

آیا به او هدیه می دهید؟ ( الزاماً هدایا مادی نیستند بلكه می توانند حتی جملات محبت آمیز شما باشد).

شما برای تداوم عشق و محبت خود چه راهكارهایی را تمرین می كنید؟ تمرین های زیر شما را در استمرار بخشیدن به عشق و محبتتان یاری می دهد. می توانید امتحان كنید.

1 - زمانی را برای بودن در كنار همسرتان در نظر بگیرید. در اوقات معینی با او بیرون بروید. حتی می توانید برای مدت كوتاهی تلویزیون را خاموش كنید و با او گفتگو كنید.

2 - با هم بودنتان را به خاطره خوشایندی تبدیل كنید.

3 - به او بگویید كه عاشقش هستید. حداقل روزی یكبار جمله «دوستت دارم» را به یكدیگر بگویید.

4 - گاهی چراغ ها را خاموش كنید، شمع روشن كنید، غروب خورشید را بنگرید و یا زیر نور مهتاب با هم شام بخورید.

5 - تعطیلات و اوقات فراغت را به یكدیگر اختصاص دهید.

6 - برای خوشحال كردن یكدیگر هر كاری كه می توانید انجام دهید. تا می توانید به یكدیگر هدیه بدهید و بدانید هدایا فقط اشیای مادی نیستند بلكه می توانند عبارات و جملات عاشقانه باشند.

7 - هرگز درباره یكدیگر قضاوت نكنید و از هم انتقاد نكنید.

8 - به یكدیگر احترام بگذارید و از هم حمایت كنید. با اظهار علاقه و قدردانی و تمجید و تحسین، مشوق و مدافع او باشید.

9 - هنگام غم و شادی در كنار هم باشید و در گوش یكدیگر سخنان دلنشین زمزمه كنید و یكدیگر را نوازش كنید.

10 - اسرار خود را به یكدیگر بگویید، اما همه آنها را فاش نكنید. از رؤیاها و آرزوهایتان برای یكدیگر حرف بزنید.

11 - در كارها به یكدیگر كمك كنید.

12 - با یكدیگر صادق باشید.

13 - سعی كنید علائق همسرتان را بشناسید و به آنها احترام بگذارید و به انتظارات او جامه عمل بپوشانید.

14 – گاهی برای یکدیگر نامه عاشقانه بنویسید و هرگاه خانه را ترك می كنید حتماً برایش یادداشت بگذارید.

15 - و فراموش نكنید كه «عشق» عمر را طولانی تر و زندگی را لذت بخش تر و تن و روان را سالمتر می سازد.

منبع:تبيان



عشق قبل از ازدواج


عشق قبل از ازدواجعشق قبل از ازدواج

عموم مردم از «عشق» به عنوان یکی از گرانبهاترین تحفه های هستی یاد می کنند و عاشق بودن را سعادت خود می دانند. کم تر کسی یافت می شود که از آن گریزان باشد و در ژرفای دل خویش آن را آرزو نکند. قبل از هر چیز باید دانست که عشق عبارت است از: دوستی و محبت در حد زیاد. و آن بر دو نوع است:

عشق الهی، که مراد از آن محبت و دوستی وافر نسبت به خداوند متعال و هر کسی که در جهت و طریق اوست، می باشد مانند: عشق و دوستی نسبت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاء اللّه . چنین عشق و محبتی، ممدوح، و دارنده آن قابل ستایش است.

نوع دیگری از عشق، عشق مجازی است که منشأ آن، خواسته های غریزی و امیال نفسانی می باشد و بحث ما در این مقاله، بر محور این عشق متمرکز است؛ عشقی که برخی از جوانان در دوران جوانی به آن دچار شده و خواسته یا ناخواسته سرنوشت خود را دست خوش ناملایمات آن می سازند و در بیشتر مواقع باناکامی و شکست مواجه می شوند. چنین عشقی، ارمغانی جز پشیمانی و از بین رفتن نقد جوانی برای آنها به همراه نخواهد داشت. به قول مولوی:

عشقهایی کز پی رنگی بُوَدعشق نَبوَد عاقبت ننگی بُوَد

گروهی بر این باورند که شروع زندگی بدون عشق، ورود به کارزار نامشخصی است که هیچ تجربه ای در آن نیست.

این گروه، از عشق به عنوان ضامن زندگی مشترک یاد می کنند و هر پیوندی را که عاری از عشق پیشین باشد، نفی می نمایند. ایشان بر این عقیده اند که آشنایی دو جوان و رفتارهای محبّت آمیزشان، پایداری زندگی آینده آنان را تضمین می کند و آن گاه با شناختی دقیق از یکدیگر پا به عرصه زندگی می گذارند و... .

همه این حرفها یک روی سکّه است و خوب است در اینجا روی دیگر سکّه را هم بنگریم و از حقایق آن با خبر شویم. متأسفانه افرادی که دم از عشق پیش از ازدواج ـ که معمولاً به صورت خیابانی یا اینترنتی و یا... پدید می آید ـ می زنند، خود و دیگران را فریب می دهند و یا از حقیقت همیشه تلخی که در ادامه این داستانها به وجود می آید، خبر ندارند؛ حقیقتی که آمار و ارقام از آن خبر می دهد و دفاتر طلاق از چهره آن پرده بر می دارد.

تحقیقات نشان می دهد 95 درصد از ازدواجهای اینترنتی و خیابانی ناموّفق هستند.

به راستی اگر عشقی که ادعا می کنند، ضامن پیوند آنها می باشد، پس چرا بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی از زندگی، سر از دادگاه ها و دفترهای طلاق در می آورند؟ چرا آن دو دلداده عاشق این چنین به خون هم تشنه اند؟ مگر آنها یکدیگر را از صمیم قلب دوست نداشتند و تمام وجود یکدیگر را با عشق در نیامیخته بودند؟

بعد از تحقیق و تأمل به این نتیجه می رسیم که شکست در زندگی مشترک، دارای علل فراوانی است که یکی از مهم ترین آنها عشقهای غلط قبل از ازدواج است. ما در این رهگذر به برخی از آثار عشق مجازی قبل از ازدواج اشاره می کنیم:


1. شناخت سطحی

به طور کلی، عشق یا همان علاقه شدید قلبی، راه تعقل و تفکر را بسته و عیوب معشوق را بر عاشق می پوشاند. عاشق چیزی جز زیباییهای معشوق را نمی بیند؛ حتّی کاستیها و نقایص او را کمال می انگارد. به عبارت دیگر، محبّتی که پشتوانه معرفتی نداشته باشد، باعث می شود انسان کورکورانه در مقابل فرد مورد نظر، تسلیم شود و با تفکر و تعقل در مورد آن تصمیم گیری نکند. از همین رو، وقتی دو جوان از دو جنس مخالف با هم آشنایی پیدا می کنند، به علت شور و هیجان زیادی که دارند، فقط در فکر برقراری ارتباط صمیمی با هم هستند. دختر به این می اندیشد که چگونه محبوبیت خویش را نزد پسر افزایش دهد و پسر در این اندیشه است که چگونه می تواند اوقات بیشتری را با او بگذراند و از همراهی او لذت ببرد و به قول حافظ:

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

بنابراین، هیچ یک در فکر بررسی دقیق طرف مقابل نیست و سعی می کند او را همان طور که می خواهد، ببیند؛ نه آن طور که هست. در نتیجه، شناخت آن دو، یک شناخت سطحی است که محدوده آن در چشم و ابرو و صورت و قیافه خلاصه می شود و حتی هنگام گفتگو در مورد روحیات هم، به بحث در مورد خصوصیاتی می پردازند که آتش عشق را در میان آنها شعله ور می کند؛ به طوری که هرگز از نقاط تاریک روحیات خویش سخنی به میان نمی آورند تا نکند این محفل عاشقانه بر هم ریزد و اینجاست که آغازی برای یک سرانجام و پایان تلخ شکل می گیرد. عدم شناخت واقعی دو طرف از یکدیگر موجب تشدید روابط عاشقانه می شود و شعله های این عشق، ریشه های عقل و خرد را می سوزاند.

سرانجام با اصرار فراوان و کشمکشهای خانوادگی موفق به ازدواج می شوند؛ ازدواجی که با گذشت هر روز، حرارت عشق آنها را نیز کاهش می دهد و نقطه های مبهم وجودشان که قبلاً در صدد مخفی کردن آنها بودند، برای هم آشکار می شود. از این رو، روند نزولی عشقشان آن قدر ادامه می یابد که آنها را به دشمنانی سرسخت تبدیل می کند و بدین ترتیب، پس از گذشت مدت کمی از زندگی، دعواها، تنشها، پرخاشها و خرده گیریها شروع می شود و دنیای رمانتیک تصوراتشان به معرکه جنگ و جدال تبدیل می گردد و آن گاه چاره ای جز متارکه نمی بینند.


2. وعده های دروغین

دختر و پسری که قبل از ازدواج رابطه غیر مجاز دارند و به معاشقه می پردازند، معمولاً از جاده اعتدال خارج می شوند و شخصیت خویش را برای هم آن چنان معرفی می کنند که هر یک از دیگری فرشته ای بی نقص در ذهن می پروراند.

همچنین در این دوران هر کدام وعده های دست نیافتنی بسیاری را به دیگری می دهد. به عنوان مثال، پسرها می گویند: «برای لحظه ای نیز تو را تنها نخواهم گذاشت.» «تمام زندگی من تو هستی.» «لحظه به لحظه به تو عشق خواهم ورزید.» و وعده های اقتصادی خود را این گونه بیان می کند: «بهترین منزل را در بهترین نقطه شهر برایت مهیا می کنم.» «زیباترین لباسها را برایت فراهم می کنم.» و...

این وعده های خیالی افزون بر آنکه اکثرا دروغ است، نشانگر شخصیت نامتعادل می باشد و به قول امیر المؤمنین علیه السلام : «خصلتی زشت تر از دروغ گویی نیست.» از این رو، باعثِ به وجود آمدن یک تصور غلط برای طرفین، قبل از ورود به زندگی می گردد و آنها با همین تصورات و توقعات، وارد زندگی مشترک می شوند و هنگامی که در متن زندگی قرار گرفتند، حقایق تلخ و بعضا غیر قابل تحملّی را می بینند که موجب یکّه خوردنشان می گردد و همین غافل گیری سبب می شود تا اولین برخورد آنها با اتهام به یکدیگر و آگاهی به عدم صداقت طرف مقابل آغاز شود. و این نتیجه همان وعده های پوچ و تهی است که بی حساب به یکدیگر می دادند؛ غافل از آنکه «اَلْکِذْبُ فَسَادُ کُلِّ شَی ءٍ؛ دروغ تباه کننده همه چیز است.»


3. عدم اعتماد

یکی از بارزترین آثار عشق مجازی قبل از ازدواج، عدم اعتماد به یکدیگر است. در این پیوندها هیچ یک از دختر و پسر به گذشته یکدیگر اعتماد ندارند و به دیده شک به هم می نگرند. این حالت بیشتر در پسرها دیده می شود. پسران به طور طبیعی به این فکر می افتند که از کجا معلوم، همسرم قبل از من با کس دیگری نیز آشنا نبوده باشد و پس از این نیز طرح دوستی با کسی دیگر نریزد و دامانش به خیانت آلوده نشود. شاید دست دیگران نیز به حریم او راه پیدا کرده است! آیا من اولین و تنها کسی هستم که به محدوده شخصی او قدم می گذارد یا غیر از من پای کس دیگری هم در میان بوده است؟

البته این تصورات خیلی هم بی ربط نیست؛ چرا که اساسا دختری که بتواند با پسری این چنین ارتباط برقرار کند، معنایش این است که جرأت برقراری این گونه ارتباطها را با پسرهای دیگری هم داشته و گرنه هرگز پاسخ مثبت به هیچ جنس مخالفی برای برقراری ارتباط خارج از محدوده دینی نمی داد؛ حتی به همین شخصی که الآن شوهر اوست.

از این رو، کارشناسان به تمام دختران توصیه می کنند از دادن پاسخ مثبت به خواستگاران خیابانی خودداری کنند؛ چرا که در اکثر موارد زندگیهای این افراد با بی اعتمادی مرد به آنها همراه می گردد و عاقبت از هم می پاشد.

باید دختران در انتظار خواستگار مطلوب خویش بمانند؛ زیرا اولاً این انتظار با فطرت دختران که بر پایه حیا استوار است، بیشتر سنخیت دارد و باعث می شود این گوهر با ارزش که برای دختران از بایسته ترین ویژگیها محسوب می شود، محفوظ بماند و ثانیا انتظار کشیدن و عمری آسوده زیستن بهتر از ارتباط غیر مشروع و شکست غیر قابل جبران در زندگی است. شاید در ابتدا فکر کنید این خواستگار، مرد رویاهای شما نیست؛ ولی مطمئن باشید حتی اگر خودتان نیز اقدام می کردید، نمی توانستید به مرد مورد نظر خویش دست پیدا کنید؛ چون هرگز انسان نمی تواند کسی را پیدا کند که به طور کامل و از همه لحاظ مطابق میل و خواسته اش باشد.

پس بهتر است در این ماجرا طبق سنت دیرینه و مرسوم خویش که ریشه در آیین مذهبی و ملّی مان دارد، عمل کنیم و پس از انجام تحقیقات لازم در خصوص شخصیت خواستگار مورد نظر، به خداوند متعال توکل کنیم.

و اما عشق چه می شود؟

شاید خواننده گرامی بگوید: شما بدون در نظر گرفتن نیازِ انسان به عشق ورزی و محبت، هر چه خواستید گفتید. مگر می شود به جوان بگوییم که عاشق نباش! مگر می شود این موهبت خدادادی را از او سلب کرد! اصلاً یکی از مهم ترین و به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگی، مربوط به معاشقه های دوران جوانی است. چگونه از جوانها بخواهیم در صدد ساختن خاطره های شیرین برای آینده شان نباشند!

پاسخ این است که ما هرگز با عشق مخالف نیستیم و هرگز در صدد رد کردن آن نخواهیم بود. چگونه آن را رد کنیم! در حالی که ادبیات و فرهنگ دینی ما پر است از مفاهیم عاشقانه؛ به طوری که از مجموع آنها اهمیّت عشق در زندگی انسان دانسته می شود؛ چنان که حافظ می گوید:

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آنکه سر بسپارند چاره نیست

و نیز می گوید:

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

پس نه ما، بلکه هیچ کس نمی تواند لزوم عشق را در زندگی بشر رد کند. حتی باید گفت: یکی از مهم ترین تفاوتهای آدمی با موجودات دیگر، عاشق شدنِ اوست؛ اما همان طور که گفتیم، عشق واقعی و اصیل، عشقی است که در راه خداوند متعال و برای او تحقق پذیرد؛ حتّی اگر این عشق در مورد خانواده، همسر و فرزندان باشد.
چاره کار

چرا عده ای خود را محتاج عشق قبل از ازدواج می بینند؟ آیا نیاز به عشق در این مرحله یک نیاز طبیعی است؟

حقیقت آن است که عشقهای آتشین امروزی، محصول دوری از سیستم پیشنهادی اسلام در مورد ازدواج است. اصولاً عمل به پیشنهادات اسلام در زمینه ازدواج، از به وجود آمدن زمینه عشقهایی که دارای آثار سوء است، جلوگیری می کند و دیگر، اشخاص نیازی به عشقهای این چنینی در خود احساس نمی کنند؛ زیرا عشق نتیجه نیاز است و بنابراین، دو نفر به دلیل احتیاج و دوری از یکدیگر، در آتش محبت می سوزند و گرنه وقتی که وصال مهیا می شود، عشق نیز از بین می رود؛ چرا که نیاز بر طرف می شود. به قول افلاطون: «وصال مدفن عشق است.»

امروزه دخترها و پسرها تا سالها بعد از بلوغ جنسی، موفق به ازدواج نمی شوند و باید در آتش هجران جنس مخالف بسوزند و فشار وارده از قوای جنسی را تحمل کنند. همین عدم دست رسی و عدم ارضای جنسی در وقت مناسب، به اضافه دیدن جنس مخالف، سبب کشش و جذبه ای می شود که منجر به عشق مجازی می گردد. آنها به خاطر شعله کشیدن نیازهایی که همه وجودشان را فرا گرفته، بدون در نظر گرفتن معیارهای انتخاب، با یک نگاه دل می بازند و آن را پنجره ای به سمت آزادی خود می پندارند.

بنابراین، ازدواج نکردن در زمان نیاز و در نتیجه، دور ماندن دو جنس مخالف برای مدتهای طولانی از یکدیگر، مهم ترین علت ایجاد عشق غلط می باشد و حال آنکه در اسلام برای جلوگیری از ایجاد چنین عشقهای مجازی و در امان ماندن از آسیبهای ناشی از آن، ازدواجِ به هنگام مورد سفارش است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ اَنْ لَا تَطْمَثَ اِبْنَتُهُ فِی بَیْتِهِ؛ از سعادت مرد آن است که دخترش در خانه او عادت ماهانه نبیند.» این بدان معناست که هر چه سریع تر باید در جهت ازدواج فرزند خود اقدام کرد. بنابراین، دختر و پسر قبل از آنکه آینده شان از جانب آثار مخرّب عشقهای زود گذر و خیابانی تهدید شود، در کنار هم قرار می گیرند و از همان ابتدا به آرامش می رسند و این نکته از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چون با وجود ازدواجهای اسلامی، زوج جوان بدون داشتن گذشته ای پر از التهاب و اضطراب، عاری از هر گناه و انحراف، زندگی مشترک خویش را شروع می کنند و جامعه ای که چنین زوجهایی در آن باشد، جامعه ای کم طلاق، پر نشاط و سالم خواهد بود.

با توجه به اینکه هنوز فرهنگ ازدواجهای اسلامی در جامعه ما پیدا نشده است، باید جوانان تمام سعی خود را در جهت کنترل غرایز و مهار کردن علایق خویش بگمارند و بدانند که با این کار علاوه بر تضمین آینده اخلاقی و روانی خویش، از اجر اخروی نیز برخوردار خواهند شد که پاداشی معادل پاداش شهید دارد؛ چه آنکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَشِقَ شَیْئا وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ مَاتَ ماتَ شَهِیدا؛ هر کس به چیزی عاشق شود و آن را ابراز نکند و عفت به خرج دهد و در همین حال بمیرد، شهید از دنیا رفته است.»

به هر حال، کنترل غرایز در چنین شرایطی تنها راه ممکن برای جوانان است؛ خصوصا دختران که خلقتشان بر اساس محبت شکل گرفته و در صورت ایجاد علاقه، به سختی می توانند از کسی دل بکنند. آنها باید از محیطهایی که امکان ورودشان به عرصه های پر خطر را تقویت می کند، خودداری کنند. به عنوان مثال، یکی از این محیطهای پر خطر، چت در اینترنت است که متأسفانه بعضی از خانواده ها از خود درایتی بروز نمی دهند و دختران جوان خود را در این محیط، آزاد می گذارند که نتیجه آن در برخی مواقع، دوستیهای نافرجام، از بین رفتن آبروی اجتماعی، تهدید آینده و دهها ضایعه دیگر است.

محبت بعد از ازدواج

نیاز انسان به محبّت ورزی نسبت به جنس مخالف غیر قابل انکار است و هیچ زمانی برای انتظار این محبّت بهتر از زمان بعد از ازدواج نیست؛ آن زمان که دو جوان به عقد هم در می آیند و قرار است عمری با هم زندگی کنند.

ازدواج میعادگاهی است که دو انسان را با دو سلیقه و دیدگاه مختلف در کنار یکدیگر جمع می کند و قرار بر این است که این پیمان تا پایان عمر باقی بماند؛ اما مگر می توان بدون هیچ گونه جنجال و برخوردی در عین صلح و صفا با هم زندگی کرد! حتی اگر آن دو خیلی به هم شبیه باشند، باز هم در صحنه هایی از زندگی با تناقص و اختلاف رأی مواجه می شوند.

تنها عاملی که باعث می شود آن دو بتوانند به زندگی خویش ادامه دهند، وجود محبّت و علاقه وافر است. به راستی آیا شما اکسیری کارسازتر از محبّت می شناسید که بتواند دو نفر را با سلایق متفاوت در کنار هم جمع کند؟ آیا چیزی جز صمیمیت می تواند آنها را بر نادیده گرفتن عیوب و نقایص یکدیگر موفق کند؟

علاوه بر این، محبّتی که در آن زمان ایجاد می شود، صادقانه و از صمیم قلب خواهد بود؛ به خلاف دوستیهای کاذب که پر از اضطراب و تقبیحات اجتماعی است. زوجین در سایه محبّتهای بعد از ازدواج می توانید کمبودهای عاطفی و نیازهای احساسی خویش را به طور کامل جبران کنند.

بنابراین، جوانان می توانند با کمی صبر و تحمل و اندکی سعی و تلاش به همراه اهتمام والدین برای ازدواج به موقع آنان، خود را از گرداب دوستیهای قبل از ازدواج برهانند و محبّت سرشار خویش را برای بعد از آن ذخیره کنند تا با این کار برای همیشه طعم شیرین محبّت ورزی را در زندگی بچشند.

منبع:حوزه



آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟


آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟ آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود

حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی‌گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می‌افتد. منظورم واكاوی عشق‌ های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با كدام تعریف اینقدر مطمئنید كه عاشق هستید و عشق‌تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می‌تواند بگیرد؟ لطفا برای چند دقیقه بی‌خیال باورهای خودتان شوید، ببینید كارشناسان چه می‌‌گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدم‌هایی كه ادعای عاشقی می‌كنند واقعا عاشق هستند؟

 

نقطه پایان عشق کجاست؟

جسم ما گرایش‌هایی دارد كه اسمش میل است. مثلا من به این شیرینی میل دارم و این یك گرایش یكسویه محدود است. می‌گویم یك‌سویه چون من به شیرینی میل دارم ولی شیرینی به من میلی ندارد و می‌گویم محدود چون گرایش من هم تا زمانی است كه شیرینی را نخورده باشم. وقتی بخورم و سیر شوم دیگر میلی به آن ندارم. همین گرایش یك‌سویه می‌تواند نامحدود باشد.

مثلا من گل‌ها را دوست دارم ولی معلوم نیست گل من را می‌خواهد یا نه. این می‌شود حب یا دوست داشتن چون نامحدود است ولی یك طرفه. علاقه یك خانم به طلا و جواهر هم مشابه همین است، محدودیت ندارد و مثل میل به غذا و شیرینی نیست كه از آن سیر شود ولی یك طرفه است. حالت سوم می‌شود گرایش دو سویه محدود؛ یعنی دو نفر همدیگر را دوست دارند ولی این دوست داشتن محدود است و بالاخره یك جایی تمام می‌شود. به این دوست داشتن می‌گویند شوق. بیشتر احساساتی كه ما از آن به عنوان عشق یاد می‌كنیم در واقع شوق است. یعنی اشتیاق شدیدی كه تمام می‌شود.


حتی عشق‌های تاریخی هم بیشترش شوق بوده ولی چون به هم نرسیده‌اند، تمام نشده. مطالعات نشان می‌دهد نقطه پایان این شوق‌های به ظاهر بی‌پایان نقطه به هم رسیدن است. یعنی 2نفر همدیگر را در حد مرگ دوست دارند ولی به محض اینكه به هم می‌رسند این علاقه شروع به كم شدن می‌كند. همین است كه خیلی از جوانانی كه عاشقانه همدیگر را دوست دارند و زمین و زمان را به هم می‌ریزند تا با هم ازدواج كنند از همان ماه عسل اختلاف‌هایشان شروع می‌شود و زندگی‌شان دوامی ندارد. در واقع آنها هیچ وقت عاشق هم نبوده‌اند و فقط اشتیاق شدیدی نسبت به هم داشته‌اند كه به اشتباه نامش را عشق گذاشته‌اند و به بیراهه رفته‌اند. در واقع شوق همان هوس است.

 

یعنی همه عشق ها روزی از بین می رود؟

اما حالت چهارمی هم وجود دارد؛ یعنی خواستن دو طرفه نامحدود. این نوع خواستن یك خواستن بی حد و مرز است كه برتر و متعالی‌تر از همه خواستن‌های دیگر است و می‌شود نام عشق بر آن نهاد. حالت زمینی این نوع دوست داشتن عشق میان مادر و فرزند است؛ رابطه‌ای نامحدود و دوطرفه.

 

هر كدام از ما در زندگی یك وضعیت موجود داریم و یك وضعیت مطلوب. من موجود چگونه باید به من مطلوب تبدیل شوم؟ مسیری كه مرا به حالت مطلوب هدایت می‌كند عشق است ولی آیا عشق به تنهایی می‌تواند؟ اینجاست كه پای عقل به میان می‌آید. عقل به ما تاكتیك می‌دهد. روش می‌دهد كه چطور به پشتوانه عشق به وضعیت مطلوب برسیم. عقل به ما نشان می‌دهد وقتی دچار هیجان عشق هستیم چطور اشتباه نكنیم و در بهترین مسیر قدم بگذاریم.

 

چطور مطمئن شویم احساسی که به یک نفر داریم همان عشق است؟

عشق از دوست داشتن مجزاست ولی گاهی به دلیل شباهت‌هایی كه با هم دارند اشتباه گرفته می‌شوند وگرنه هركدام از اینها یك مقوله جداست. اگر بخواهیم با مفاهیم آكادمیك صحبت كنیم، دوست داشتن همان چیزی است كه در عربی می‌گویند «حُب» و از جنس عالم دوم است ولی عشق از جنس عالم چهارم است. از این تعاریف متوجه می‌شویم عشق و دوست داشتن به اندازه دو دنیا با هم تفاوت دارند و این تفاوت كمی نیست. حتما می‌پرسید منظور از 4 عالم چیست؟ این عالم‌ها مقوله پیچیده‌ای دارند ولی در یك تعریف ساده باید بگویم این چهار عالم عبارتند از: اول، طبیعت كه همین جهان ملموس است. دوم، فطرت كه عالم معناست. سوم، طینت كه می‌گویند تركیب عالم اول و دوم است و چهارم، حیرت یعنی همان عالمی كه پیامبر(ص) در معراج دید و متحیر شد و گفت: «خدایا تو را آنقدر كه باید نشناختم.» بعضی‌ها معتقدند بالاترین درجه دوست داشتن عشق نام دارد. یكی از حكما هم عشق را مستی عقل معرفی كرده است. در حقیقت عشق یك مقدمه دارد به نام شناخت و معرفت و یك موخره به نام ایثار و فداكاری. اگر كسی را با معرفت آنقدر دوست داشته باشید كه برایش ازخودگذشتگی كنید، عاشقش هستید.

فرض كنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد كه دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از كجا معلوم وقتی با هم زیر یك سقف قرار می‌گیرند هزار و یك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می‌شود

 

سن عاشقی در مردان چند سال است؟

هر چیزی یك سنی دارد؛ مثل سن بلوغ. بچه‌ای كه خیلی عقلش می‌رسد ولی هنوز به سن بلوغ نرسیده بالغ نیست یا برعكس، كسی كه به سن بلوغ رسیده ولی آثار بلوغ در او وجود ندارد هم بالغ نیست. در این جهان همه‌ چیز تابع زمان و مكان است. هر چیزی باید بر روال طبیعت بگردد. از 9 ماه ماندن بچه در رحم مادر تا كشیدن 4 درد زایمان كه باعث جفت شدن جمجمه بچه می‌شود همه چیز در طبیعت قانون دارد. در عاشق شدن هم سن مهم است. یك نوجوان اگر احساس می‌كند عاشق شده است هنوز بلوغ عقلی‌اش كامل نشده و نمی‌تواند برای آینده برنامه‌ریزی كند. اگر بخواهم از دید علمی بگویم عقل مردها تا 40 سالگی كامل نمی‌شود. اصلا همین است كه می‌گویند دوران چل‌چلی! همین است كه باعث می‌شود هرقدر هم طرفین به عشق‌شان مطمئن باشند باز نیاز به مشاوره دارند و نباید بی‌گدار به آب بزنند.


تا کی برای عاشق شدن فرصت داریم؟

در تكامل سنی انسان‌ها یك تقسیم‌بندی جالب وجود دارد؛ می‌گویند اگر كسی بخواهد زیبا شود تا 20سالگی می‌شود، اگر بخواهد قهرمان شود تا 30 سالگی می‌شود، اگر بخواهد عاقل شود تا 40 سالگی می‌شود و اگر بخواهد عارف شود تا 60 سالگی می‌شود. به اصطلاح می‌گویند اگر تا این سن شد، شد و اگر نشد دیگر فایده ندارد. البته این بیشتر درباره مردان صدق می‌كند و زنان تكامل سریع‌تری دارند.

زن برای مادر شدن آفریده شده و مرد برای پدر شدن. زن باید زن باشد و مرد باید مرد باشد. یعنی زن نیاز به زنانگی دارد و مرد، مردانگی. زنانگی یعنی ایجاد آرامش و مردانگی یعنی ایجاد آسایش. زن باید مثل گل باشد و مثل گل با او رفتار شود و مرد باید مثل درخت باشد و مثل درخت با او رفتار شود. اگر این‌ چنین باشد عشق دوام می‌آورد و زندگی به وضعیت مطلوب می‌رسد.


چرا داغ ترین ازدواج ها بعد از ازدواج سرد می شود؟

مشاوره قبل از ازدواج یك ضرورت است. همه زوج‌ها باید قبل از ازدواج به مشاور مراجعه كنند تا بتوانند مشكلات احتمالی آینده را پیش‌بینی كنند. فرض كنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد كه دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از كجا معلوم وقتی با هم زیر یك سقف قرار می‌گیرند هزار و یك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می‌شود.


در این جلسات تست‌هایی از هر دو نفر گرفته می شود كه پاسخ خیلی از پرسش‌ها را مشخص می‌كند. این همان مكانیسم عقل است كه كنار عشق قرار می‌گیرد. یعنی دو نفر كه احساس می‌كنند عاشق هم هستند با یك روش عقلانی به این نتیجه می‌رسند كه آیا ازدواجشان به صلاح است یا نه؟ اگر بخواهیم یك مثال ساده بزنیم، می‌گوییم عشق شبیه یك جواهر گرانبهاست و عقل حلقه‌ای فلزی كه ركاب این جواهر گرانبها می‌شود. اگر این حلقه باشد، می‌توانی جواهرت را دستت كنی و همیشه همراهت باشد ولی نمی‌توانی یك جواهر گرانبها را تا ابد بدون هیچ محافظی توی مشتت نگه داری، شك نداشته باش كه بالاخره گم خواهد شد. همین است كه گاهی عشق‌های آتشین ناگهان خاموش می‌شود. در حقیقت نگین باارزش آنها گم شده است.
 

چرا بعضی از عشق ها تبدیل به نفرت می شود؟

ازدواج نیاز به استطاعت دارد. همان‌طور كه وقتی كسی به حج می‌رود باید استطاعت داشته باشد در ازدواج هم استطاعت لازم است. البته این استطاعت فقط توان مالی نیست. استطاعت باید در عقل، در مسئولیت‌پذیری، در تعهدپذیری و خیلی چیزهای دیگر باشد. كسی كه استطاعت ندارد و می‌خواهد همه چیز را موكول به آینده كند نباید به خیال خودش عاشق شود و درگیری عاطفی ایجاد كند. هیچ فاجعه‌ای از اول فاجعه نبوده. شرایط و اشتباه‌ها به سوی فاجعه شدن هدایتش كرده است. وقتی یكی جا می‌زند طرف دوم دو راه دارد؛ یا خودش را منهدم می‌كند و دچار افسردگی می‌شود یا دست به اقدامات خشونت‌بار می‌زند و برای نابودی طرف مقابل تلاش می‌كند. سد كه بشكند همه چیز را با خودش نابود می‌كند.


آیا عشق مرد و زن تعدد می پذیرد؟

عشق ممنوع یعنی واژه‌پردازی‌های بی‌خودی. یعنی چیزی كه اصل عشق نیست. یك هوس زودگذر است كه تمام می‌شود اما در مسیر خودش زندگی افراد را نابود می‌كند. عشق باید منطق داشته باشد. اصلا عشق یعنی احساسی از جنس خدا. چیزی كه از جنس شیطان باشد نمی‌شود نام عشق برآن گذاشت و بی‌شك هوس است. كسی كه دچار این اشتیاق غلط می‌شود باید پیش از آنكه گره روی گره بزند به مشاور مراجعه كند و راهنمایی بخواهد.

 

یك نكته مهم دیگر این است كه عشق در هیچ شرایطی تعدد نمی‌پذیرد. در یك دل امكان ندارد محبت دو نفر بگنجد. منظورم عشق میان زن و مرد است. ممكن است هوس كنی 1 نوع غذا را با هم بخوری ولی حتما بعدش دل‌درد می‌گیری. لازمه عشق وفاداری است. نباید اجازه بدهیم سریال‌های بی‌سر و ته ماهواره‌ای با رواج عشق‌های به اصطلاح ممنوع كانون خانواده‌ها را به خطر بیندازند. بیشتر از اینها كاملا هدفمند پیش می‌روند. در خیلی از كشورها بعد از پخش هر فیلم تحلیلگر اجتماعی می‌آید و درباره موضوع فیلم حرف می‌زند. ما هم به چنین كارشناسی‌هایی نیاز داریم.

منبع:بیتوته

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت

عشق و ازدواج و شهوت



عشق و ازدواج و شهوت


عشق و ازدواج و شهوت

عشق چيزي بيش از فقط دوست داشتن شديد است بيشتر ما مردم کساني را مي شناسيم که خيلي دوستشان داريم ولي عاشق آنها نيستيم، و برخي از ما نيز به کسي احساس جاذبه ي شهواني داشته ايم که وي را دوست نداشته ايم. پژوهشها اين باورهاي روزمره را تأييد مي کنند.يکي از نخستين پژوهشگراني که در باره عشق رومانتيک بررسي مي کرد عباراتي را که مردم نمودار عاشق بودن مي دانستند جمع آوري کرد و مقياس هاي مستقلي براي اندازه گيري هر کدام ساخت(رابين 1973)پرسش هاي مقياس دوست داشتن به اين مطلب مي پردازد که تا چه ميزان طرف مقابل دوست داشتني، قابل احترام، قابل تحسين و داراي پختگي و قضاوت خوب تلقي مي شود. پرسش هاي مقياس عشق به سه زمينه ي اصلي مي پردازد.احساس دلبستگي (سر کردن بدون...برايم دشوار است)احساس اهميت براي طرف مقابل (حاضرم تقريباً هر کاري را براي... انجام دهم)و احساس اعتماد (احساس مي کنم که مي توانم به ...عملاً در باره ي هر چيزي اعتماد کنم.)
اين دو مقياس همبستگي متوسطي با هم دارند 56% براي مردان و 36% براي زنان.
عشق و ازدواج:
عشق رمانتيک يک مفهوم قديمي است.اما اين باور که عشق رمانتيک ربط زيادي به ازدواج دارد،جديدتر و همگاني تر است.در برخي فرهنگها به جز غرب، هنوز به ازدواج به عنوان قرار و مداري کنتراتي يا مالي نگاه مي کنند که هيچ سروکاري با عشق ندارد.در جامعه ي آمريکا، پيوند بين عشق و ازدواج در طول سي سال گذشته عملاً محکمتر شده است.در سال 1976 از گروهي دانشجو سؤال شد «اگر مردي (زني)داراي خصوصياتي باشد که شما مي پسنديد آيا اگر عاشق او نباشيد حاضريد با او ازدواج کنيد؟» پاسخ حدود 65% از مردان به اين پرسش منفي بود، اما تنها 24% ذاز زنان پاسخشان منفي بود.
(تنها 4% عملاً پاسخ مثبت داده بودند، اکثريت زنان نظر قطعي نداده بودند.)
جنبش زنان در آن زمان تازه آغاز شده بود و احتمال دارد که زنان در آن هنگام بيش از زمان فعلي به ازدواج به عنوان شرط لازم براي تأمين مالي خود توجه داشتند.وقتي همين زمينه يابي در سال 1984 تکرار شد، 58% از زنان و مردان اعلام کردند که بدون عشق حاضر به ازدواج نيستند.
عشق شهواني و عشق مشفقانه:
چندين عالم اجتماعي کوشيده اند بين انواع عشق تمايز قايل شوند. يکي از پذيرفته ترين تمايزها بين عشق شهواني و عشق
مشفقانه است.عشق شهواني به عنوان حالت هيجاني تندي تعريف شده است که در آن رقت و احساسات جنسي، وجد و رنج، اضطراب و آرامش، نوعدوستي و حسادت در مجموعه اي از احساسات سردرگم، همزيستي دارند.
چنين فرض شده است که تجربه عشق شهواني آميزه اي است از انگيختگي فيزيولوژيايي با اين تصور که انگيختگي را معشوق برمي انگيزد.
در مقابل، عشق مشفقانه به صورت «احساس محبت به کساني که زندگي ما عميقاً با آنها آميخته شده است.» تعريف مي شود.
ويژگيهاي عشق مشفقانه شامل اعتماد، مراقبت، تحمل عيب ها و يکدندگي هاي طرف مقابل، مايه ي هيجاني که بيشتر محبت و عطوفت است تا شور سرکش شهواني. پا به پاي ادامه رابطه در طول زمان، وابستگي متقابل بيشتر مي شود و توان بالقوه براي هيجان شديد عملاً افزايش مي يابد. اين امر را مي توان در احساس تنهايي و فراق شديد ياران قديم در شرايط جدايي موقت يا در فروپاشيدگي هيجاني کساني که ياران قديم را از دست مي دهند، مشاهده کرد. اما شگفت آنکه چون زوجهاي مشفق در زندگي روزمره ي خود تا اين اندازه با هم همساز و هماهنگ اند، فراواني هيجانات تند، معمولاً کم است.
در زمينه يابي ياد شده، بسياري از زنان و مردان جوان اظهار داشتند که اگر عشق از ازدواج رخت بربندد همين براي پايان دادن به ازدواج کافي است. اما کساني که عشق را همان عشق شهواني
مي دانند، احتمال بيشتري دارد که دچار نوميدي شوند. غالب زوج هاي موفق و بادوام بر عناصر مشفقانه ي رابطه خود تأکيد مي ورزند و نظريه ها و پژوهشها هر دو نشان داده احساسات شديد که مشخص کننده عشق شهواني است در طول زمان کمتر دوام مي آورند.
اين مطلب در تحقيقي نشان داده شد که در آن، ازدواج هاي دراز مدت در آمريکا، که زوجها مدعي اند با عشق آغاز شده با ازدواجهاي سنتي ژاپني که والدين آنها را برقرار مي کنند مقايسه شد. چنانکه انتظار مي رفت، ازدواج هاي آمريکايي با ابراز عشق و تمايل جنسي بيشتري آغاز مي شد تا ازدواج هاي سنتي ژاپني.اما عشق ابراز شده در هر دو گروه به تدريج کاهش مي يافت تا اينکه پس از 10 سال تفاوتي بين دو گروه ديده نمي شد.
با اين همه بسياري از زوجهاي شرکت کننده در اين پژوهش از ازدواج خود اظهار رضايت کامل مي کردند، ازدواجهايي که تبديل به عشق مشفقانه ي عميق با ويژگيهايي از قبيل ارتباط متقابل بين دو طرف، تقسيم کار منصفانه و برابر در قدرت تصميم گيري، شده بود. نتيجه اينکه عشق شهواني براي شروع ممکن است بسيار مفيد باشد.اما نيروهايي که رابطه خوب و دراز مدت را ايجاد مي کند، از همان آغاز کمتر وجود دارد و مستلزم تلاش بيشتر و بيشتر مبتني بر برابري است تا بر شور و اشتياق و شهوت. در واقع حتي ممکن است بين عشق شهواني و عشق مشفقانه، نوعي ناهمسازي ذاتي وجود داشته باشد.
نظريه مثلثي عشق:
از هنگام طرح تمايز بين عشق شهواني و عشق مشفقانه طبقه بنديهاي مشابه ولي متمايزتري مطرح شده است.يکي از اين طبقه بنديها عشق را به سه جزء تقسيم مي کند.صميميت، شهوت و تعهد.
صمميميت جزء هيجاني و عاطفي است و شامل احساس نزديک بودن و اشتراک احساسات است.
شهوت جزء انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانه «عاشق بودن» است.
تعهد جزء شناختي، و بازتابي است از قصد و نيت شخص که در آن رابطه پايدار باشد.ترکيب اين سه جزء به طرق مختلف منجر به هشت نوع رابطه مي شود که در جدول زير مي بينيد چنانکه جدول نشان مي دهد عشق شهواني به دو نوع تقسيم مي شود عشق شيدايي و عشق رمانتيک. اين هر دو نوع، با شهوت تند و تعهد ضعيف مشخص مي شوند.اما عشق شيدايي از نظر صميميت ضعيف و عشق رمانتيک از نظر صميميت قوي است. عشق مشفقانه داراي صميميت و تعهد قوي، اما با شهوت خفيف همراه است.
در نظريه مثلثي عشق-سه بُعد عشق ترکيب مي شوند و هشت نوع رابطه عشقي به وجود مي آورند.(استرنبرگ 1986)
صميميت شهوت تعهد
عاشق نبودن ضعيف ضعيف ضعيف
دوست داشتن قوي ضعيف ضعيف
عشق شيدايي ضعيف قوي ضعيف
عشق رمانتيک قوي قوي ضعيف
عشق پوچ ضعيف ضعيف قوي
عشق مشفقانه قوي ضعيف قوي
عشق ابلهانه ضعيف قوي قوي
عشق تمام عيار قوي قوي قوي

اثرات مثبت عشق
عشق اثرات مثبت زيادي براي انسان دارد، باعث ايجاد اميد، شور و حال در زندگي مي شود و به طور کلي انرژي جسماني و تلاش و کوشش فرد را در زندگي چندين برابر مي کند. به طور کلي عشق واقعي اثرات زير را بوجود مي آورد.
1-انرژي: عشق واقعي به شما انرژي جسماني، ذهني، احساسي و عاطفي خواهد بخشيد.
2-شور و اشتياق: رابطه سالم، نگرش و برخوردي سالمتر و مثبت نسبت به زندگي بوجود مي آورد.
3-هيجان و خوش بيني نسبت به آينده: وقتي که عاشق هستيد با هيجان چشم انتظار آينده اي شاد خواهيد بود و به تمام جنبه هاي زندگي با حالت اميد و به ديده ي مثبت نگاه مي کنيد.
4-اعتماد به نفس و خود باوري: يک رابطه خوب و سالم اعتماد به نفس و خودباوري شما را زياد مي کند. وقتي که در يک رابطه ي سالم قرار مي گيريد، به شما احترام گذاشته مي شود و احترام طرف مقابل باعث مي شود که ارزش و احترام شما در نزد خودتان نيز زياد شود که همين امر باعث افزايش اعتماد به نفس شما خواهد شد.
5-سخاوت احساسي و عاطفي: افراد عاشق معمولاً احساس بخشندگي عاطفي زيادي دارند. اين افراد همه را دوست دارند و در واقع بسيار عاطفي و احساساتي برخورد مي کنند.
6-خودتان بودن: وقتي که احساس عشق واقعي داشته باشيد براي خودتان ارزش و احترام بسيار زيادي قائل هستيد و در چنين شرايطي برايتان بسيار آسانتر است که خودتان باشيد تا اينکه بخواهيد يک چهره غير واقعي که مورد علاقه طرف مقابل شما باشد از خودتان نشان دهيد.
7-راحتي رواني و احساسي: احساس عشق آرامش واقعي به ما مي دهد. يعني اينکه با تمام وجود آرام و قرار داريد. آرامش فکري و روحي که از عشق واقعي نصيب فرد مي شود قابل مقايسه با هيچ شرايط و حالت ديگري نمي باشد.
دوستي و صميميت
هيچ حوزه اي از رفتار آدمي وجود ندارد که در آن به اندازه جاذبه ي متقابل-دوست داشتن، عاشق شدن، و تمايل جنسي-شناختها و هيجانها به شکلي پيچيده درهم تنيده شده باشند. تحقيقات در اين زمينه به نتايج متناقض و شگفتي رسيده اند. بحث در اين باره را با بحث دوست داشتن-يعني، دوستي و مراحل اوليه روابط صميمانه آغاز مي کنيم.
دوست داشتن: همه ستاره سينما نمي شوند اما احتمال اينکه دو ستاره سينما با هم ازدواج کنند به چند عامل جذابيت جسماني، مجاورت، آشنايي و شباهت بستگي دارد.اما بالا بودن آمار طلاق در جامعه ي فعلي نشانگر آن است که وجود اين عوامل براي حفظ رابطه دراز مدت هميشه کافي نيست. حال به توضيحي در باره اين چند مؤلفه (جذابيت جسماني، مجاورت، آشنايي و شباهت مي پردازيم و نقش آنها را در ازدواج بررسي مي کنيم.
جذابيت جسماني
از ديدگاه بيشتر آدمها اين احتمال که ظاهر جسماني عامل تعيين کننده ميزان علاقه ديگران به فرد باشد، اندکي غير قابل قبول است چون برخلاف منش و شخصيت، ظاهر جسماني عاملي است که کنترل کمي روي آن داريم. و از اين رو منصفانه نيست که از آن به عنوان معياري براي دوست داشتن کسي استفاده شود.

اما تحقيقات انجام شده توسط روان شناسان همواره اين موضوع را تأييد کرده است.
چرا جذابيت جسماني تا اين درجه اهميت دارد؟ بخشي از علت در اين واقعيت نهفته است که موقعيت اجتماعي و عزت نفس ما هنگامي که همراه شخص جذابي هستيم افزايش مي يابد. هم مردان و هم زنان وقتي با شخص جذاب و خيال انگيزي همراه باشند ديگران آنان را خواستني تر و رتبه بندي مي کنند تا وقتي که با شخص غير جذاب همراه باشند. اما نکته قابل توجه اين است که هم مردان و هم زنان وقتي همراه با بيگانه ئ جذاب تر از خودشان ديده شوند، از لحاظ خواستني تر بودن، در رده ي پايين تري رتبه بندي مي شوند.
ظاهراً رتبه بندي بيگانان از هر شخص تحت تأثير مقايسه با همراهش قرار مي گيرد.اين موضوع در چند تحقيق ديگر نيز ثابت شده است.
خوشبختانه براي نازيبايان هم اميدهايي وجود دارد. نخست اينکه جذابيت جسماني وقتي که شخص همسر دائمي برمي گزيند اهميت کمتري پيدا مي کند و علاوه بر آن چندين عامل ديگر هم هست که مي تواند به نفع افراد غير جذاب باشد که در ذيل اشاره خواهيم کرد.
مجاورت
بررسي 5000 مجوز ازدواج در فيلادلفيا در دهه ي1930 نشان داد که يک سوم از اين زوجها در فاصله ي حداکثر پنج خيابان ازيکديگر زندگي کرده اند. تحقيقات نشان مي دهد که بهترين راه براي پيش بيني دوستي هر دو آدم اين است که معلوم کنيم محل زندگي آنها چقدر از هم فاصله دارد. در بررسي الگوهاي دوستي در مجتمع هاي آپارتماني از سکنه خواستند سه تن را نام ببرند که او را دوست دارند.ساکنان در 41% موارد همسايه هاي ديوار به ديوار يعني ساکنان آپارتمان هاي مجاور را، در 22درصد موارد کساني را که دو خانه دورتر بودند و تنها در 10درصد موارد کساني را نام بردند که در انتهاي راهرو زندگي مي کردند.
تحقيقاتي در خوابگاههاي دانشجويي نتايج مشابهي به دست داده است. پس از به پايان رسيدن يک سال تحصيلي، احتمال دوست شدن هم اتاقي ها دو برابر هم طبقه ايها و احتمال دوستي هم طبقه ايها دو برابر ساکنان خوابگاهها به طور کلي است. کساني که در موضوعهاي احساسي و عاشقانه معتقد به معجزه هستند ممکن است عقيده داشته باشند که براي هر کس جفتي کامل انتخاب شده که در جايي از جهان منتظر است تا پيدايش کنند. اگر اين باور درست باشد، معجزه ي بزرگتر آن است که دست سرنوشت اين جفت را در فاصله چند قدمي قرار داده است.(هيلگارد،ترجمه براهني 1385)
آشنايي
يکي از دلايل اصلي اينکه مجاورت ايجاد دوستي مي کند اين است که سبب افزايش آشنايي مي شود ، در حال حاضر شواهد فراواني مؤير اين است که آشنايي به خودي خود-يعني صرف در معرض ديد ديگران بودن-دوست داشتن را افزايش مي دهد. اين حقيقت که آشنايي موجب دوست داشتن است موضوعي است که بارها به اثبات رسيده است.
در يک تحقيق آزمودنيها در معرض عکس هايي از چهره هاي مختلف قرار گرفتند و سپس از آنها پرسيدند چقدر ممکن است شخصي را که عکسش را ديدند دوست داشته باشند. آزمودنيها هز اندازه چهره ي معيني را بيشتر ديده بودند، به آن بيشتر اظهار علاقه کردند و گفتند فکر مي کنند آن شخص را بيشتر دوست دارند. در زندگي واقعي نيز وقتي مردم در تماس با هم قرار مي گيرند نتايج مشابهي به دست مي آيد.
همچنين در يک تحقيق ديگر (زايرنک 1978) از آزمودنيها خواسته شد عکس هايي از چهره هاي ناشناس را برحسب اينکه چقدر ممکن است آن شخص را دوست داشته باشند درجه بندي کنند. کمترين ميزان دوست داشتن از جانب آزمودنيهايي ابراز شد که هيچگاه عکس را نديده بودند. بالاترين درجه بندي را آزمودنيهايي صورت دادند که عکس را غالباً ديده بودند.
اگر زيبا نيستيد يا در برابر تحسين خود نسبت به کسي، تحسين متقابلي نمي بينيد، پايداري کنيد و صبر داشته باشيد، مجاورت و آشنايي قويترين سلاح هاي شما هستند.
شباهت
يک ضرب المثل قديمي مي گويد که ضدها يکديگر را جذب مي کنند و مايلند يادآور شوند که چقدر با هم متفاوت اند. «من قايقراني دوست دارم اما او از کوهنوردي خوشش مي آيد» «من در رشته ي مهندسي هستم، اما او متخصص تاريخ است».

اما آنچه اين عشاق ناديده مي گيرند اين است که هر دو فعاليت هاي بيرون از خانه را دوست دارند، هر دو حرفه يي هستند، هر دو دمکرات اند، هر دو داراي مليت و مذهب و طبقه اجتماعي و سطح تحصيلات واحد هستند. و احتمالاً سه سال تفاوت سني دارند و در حدود 5 نمره هوشبهر با هم تفاوت دارند. خلاصه اينکه، آن ضرب المثل قديمي عمدتاً غلط است.
تحقيقات انجام شده از سال 1870 تاکنون اين نتيجه گيري را تأييد کرده است. بيش از 99% از زن و شوهر هاي آمريکايي هم نژادند و بيشتر آنها داراي دين مشترک هستند. بعلاوه زمينه يابيهاي آماري نشان مي دهد که زن و شوهرها بسيار شبيه به هم هستند. نه تنها از نظر ويژگيهاي جامعه شناختي از قبيل سن، نژاد، مذهب، تحصيلات و طبقه اجتماعي اقتصادي بلکه از لحاظ ويژگيهاي روان شناختي نظير هوش و ويژگيهاي بدني از قبيل بلندي قد و رنگ چشم. پژوهشي در باره ي زوجهايي که با هم دوست هستند نيز همين الگوها را يافته است و علاوه بر آن نشان داده اين زوجها از نظر نگرش هايشان در مورد رفتار جنسي و نقش هاي جنسيتي نيز به هم شبيه بودند. بعلاوه، زوجهايي که در آغاز تحقيق بيشترين شباهت را با هم داشتند احتمال بيشتري داشته که يکسال بعد هم هنوز با هم باشند.
در پژوهشي داوران، جذابيت جسماني هر عضو از 99 زوج را از روي عکس درجه بندي کردند، بدون آنکه بدانند چه کسي با چه کسي زوج است. درجه بندي جذابيت جسماني زوجها به شکل معناداري همتاتر بودند تا درجه بندي عکس هايي که به طور تصادفي زوج شده بودند. نتايج مشابهي از يک تحقيق ميداني به دست آمد که طي آن چند مشاهده گر مستقل جذابيت جسماني زوجها را درغذاخوري ها، سالن انتظار سينماها، و درجريان رويدادهاي اجتماعي، درجه بندي کردند.
اين جورشدن زوجها برحسب جذابيت جسماني ظاهراً به اين دليل است که سبک و سنگين کردن جذابيت جسماني هر کس بر مبناي اين احتمال صورت مي گيرد که بخواهد با ما زوج شود. بي پرده بگوئيم، افراد برخوردار از جذابيت کمتر به دنبال جفتي با جذابيت کمتر مي گردند. زيرا انتظار دارند کساني که از خودشان جذاب ترند طردشان کنندو تحقيقي در باره ي خدمات ويدئويي دوست يابي نشانداد که هم مردان و هم زنان، بيشتر احتمال دارد که به دنبال برقراري رابطه با کسي برآيند که از نظر جذابيت جسماني با خود آنها جور باشد. تنها جذاب ترين افراد به دنبال دوست شدن با جذاب ترين ها بودند. بيشتر ما در نهايت به جفتي مي رسيم که جذابيت او تقريباً به اندازه ي خودمان باشد.
اما از نظر رابطه ي درازمدت، احتمالاً شباهت هايي به جز جذابيت جسماني اهميت بيشتري نيز دارد. تحقيق طولي با 135 زوج زن و شوهر نشان داد زوجهايي که از نظر شخصيتي شباهت بيشتري به هم داشتند، از نظر دوست داشتن فعاليت هايي از قبيل ديدار با دوستان و شام بيرون از خانه و شرکت در فعاليت هاي اجتماعي گردهمايي هاي حرفه اي نيز به هم شبيه بودند. در اين زوجها تعارضهاي خانوادگي نيز کمتر بود و احساس صميمين و دوستي و رضايت از ازدواج بيشتري داشتند تا زوجهايي که کمتر به هم شبيه بودند.
در يک تحقيق بلندپروازانه در باره ي شباهت و دوستي، دانشجويان مرد در ازاء شرکت در اين تحقيق اتاقي رايگان براي يکسال در خانه اي بزرگ در دانشگاه ميشيگان دريافت مي کردند. بر مبناي اطلاعات به دست آمده از آزمونها و پرسش نامه ها، براي برخي از اين دانشجويان هم اتاقي کاملاً شبيه خودشان تعيين شده و براي برخي ديگر هم اتاقي ها به کلي بي شباهت بود. محققان، الگوهاي دوستي مابين اين هم اتاقي ها را که در طول يکسال شکل گرفت مشاهده کردند و در فواصل منظم داده هاي آزموني و پرسش نامه اي و نگرش بيشتري از آنان جمع آوري مي شد.

از بقيه جهات، زندگي اين مردها شبيه به زندگي در هر خوابگاه ديگري بود. هم اتاقي هايي که از آغاز شبيه به هم بودند به هم علاقه پيدا کرده و در پايان اين دوره به دوستي محکم تري رسيدند تا کساني که به هم بي شباهت بودند. اما وقتي در سال بعد تحقيق با گروه تازه اي تکرار شد، اثر «آشنايي-موجب دوست داشتن مي شود» قوي تر از اثر شباهت از کار در آمد. به اين معنا که صرفنظر از شباهت کم يا زياد که مبناي انتخاب هم اتاقي ها بود. هم اتاقي ها به هم علاقه پيداکردند.
يکي از دلايل احتمالي اينکه شباهت سبب دوست داشتن مي شود اين است که مردم براي عقايد و سليقه هاي خود ارزش قائل اند و از بودن با کساني که انتخاب هاي آنها را تأييد کنند خشنود مي شوند و احتمالاً در اين فرآيند، عزت نفس آنها افزايش مي يابد. اما شايد دليل اصلي اين که شباهت به دوست داشتن منجرمي شود صرفاً تکرار عواملي باشد که بيشتر ديده ايم.

يعني مجاورت و آشنايي هنجارهاي اجتماعي و اوضاع و احوال موقعيتي ما را به سوي کساني سوق مي دهند (يا اصرار مي کنند) که اعضاي آنها از پيروان مذهب خود همسر گزيني و دوست گزيني کنند و هنجارهاي فرهنگي که از نظر نژادي و سني قابل پذيرش شناخته مي شوند را، تنظيم مي کنند. مثلاً زوج مرکب از مرد جوان و زن مسن هنوز هم نامناسب تلقي مي شود. اوضاع و احوال موقعيتي نيز نقش مهمي بازي مي کنند. بسياري از زوجها در دانشکده ها با هم آشنا مي شوند. و به اين تربيب مي توانند مطمئن باشند که از نظر سطح تحصيلات، هوش عمومي، آرزوهاي حرفه اي، و احتمالاً از نظر سن و پايگاه اقتصادي اجتماعي به هم شبيه اند. علاوه بر اين بازکنان تنيس در زمين تنيس، آزاديخواهان سياسي در راهپيمايي هاي طرفداري از حق انتخاب، و افراد همجنس گرا در راهپيمايي هاي همجنس گراها يا در جلسات همجنس گرايان با هم آشنا شده اند.
عليرغم همه اينها، اغلب گفته مي شود که ضرب المثل ضدها همديگر را جذب مي کنند ممکن است هنوز در مورد برخي ويژگيهاي شخصيتي مکمل، صادق باشد. آشکارترين نمونه را در نظر بگيريم. زن يا مردي ممکن است کاملاً سلطه جو باشد و به همين دليل به جستجوي جفتي برآيد که نسبتاً منفعل باشد. شخصي که رجحان هاي بسيار نيرومندي دارد ممکن است با کسي خوشبخت باشد که بسيار انعطاف پذير يا حتي دمدمي باشد. اما عليرغم ظاهر موجه فرضيه مکمل بودن، شواهد چنداني براي تأييد آن وجود ندارد.
در يک پژوهش، سازگاري زناشويي در ميان زوجهايي که حدود 5 سال از ازدواج آنها مي گذشت بيشتر متکي بر شباهت بود تا عدم شباهت. تلاش براي يافتن زوجهايي از صفات شخصيتي مکمت بودن ايجاد کند چندان موفق نبوده است
منبع:راسخون

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت



عشق


عشقعشق

محبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می‌شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست:
قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق ••• چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
جنگ عقل و عشق
در مسأله جنگ عقل و عشق می‌بینید که همیشه پیروزی را با عشق دانسته اند و محکومیت را با عقل:
نیکخواهانم نصیحت می‌کنند ••• خشت بر دریا زدن بی حاصل است
شوق را بر صبر قوت غالب است ••• عقل را با عشق دعوی باطل است
یکچنین حالتی را " عشق " می‌نامند.عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است. این قابل توصیه نیست. برخی امور است که اگر پیدا بشود، به شرط این که انسان در برخورد با آن به نحو احسن رفتار کند مفید واقع می‌شود ولی خودش قابل توصیه نیست، مثل مصیبت . مصیبت برای انسان می‌تواند آثار بسیار مفیدی داشته باشد اما قابل توصیه نیست که به انسان بگویند تو به دست خودت برای خودت مصیبت به وجود بیاور چون مصیبت و بلا یک کوره خیلی خوبی است برای اصلاح انسان. این مسأله‌ای که به نام " عشق " نامیده می‌شود نیز چیزی است که اگر پیش آمد ممکن است یک کسی را خراب کند، ممکن هم هست یک کسی را آباد کند، ولی به هر حال یک امر قابل توصیه نیست.

نظریات در مورد ماهیت عشق

 ریشه و غایت جنسی
یک نظریه این است که می‌گوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت جنسی دارد، روی همان خط غریزه جنسی حرکت می‌کند و ادامه می‌یابد و تا آخر هم جنسی است.

 جسمانی وروحانی
نظریه دیگر همان نظریه‌ای است که حکمای ما این نظریه را تأیید می‌کنند که به دو نوع عشق قائل هستند: عشقهای جنسی و جسمانی، و عشقهای روحانی، و می‌گویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.

 عشق جسمانی ریشه همه عشق ها
نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه، نظریه فروید و نظریه‌ای که به عشق روحانی قائل است. فروید، این روانکاو معروف که همه چیز را ناشی از غریزه جنسی می‌داند علم دوستی را، خیر را، فضیلت را، پرستش را و همه چیز را به طریق اولی عشق را جنسی می‌داند.

 مبدأ عشق جنسی و منتها غیر جنسی
نظریه دیگری پیدا شده است، آن نظریه دیده است که در " عشق " احیانا کیفیاتی پیدا می‌شود که با جنبه های جنسی سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشحات جنسی نیست که دائر مدار آن باشد، چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است، گرسنگی یک حالت طبیعی است، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشحات بشود گرسنگی هست و اگر چنین نباشد نیست، در احتیاج جنسی هم همین طور است، وقتی که این احتیاج مادی باشد، در هر حدی که ترشحات باشد هست و اگر نه نیست، ولی " عشق " تابع این خصوصیات نیست، از این رو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت، غیرجنسی است، یعنی به طور جنسی شروع می‌شود، اولش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت می‌دهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی می‌شود.

 انعطاف پذیری
ویل دورانت این مورخ معروف فلسفه در کتاب لذات فلسفه بحثی درباره عشق کرده است. او همین نظریه را انتخاب می‌کند و نظریه فروید را طرح و رد می‌کند. او می‌گوید حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت می‌دهد، یعنی دیگر از حالت جنسی به طور کلی خارج می‌شود. او اساس نظریه فروید را صحیح نمی‌داند.

 هدف بودن
نظر ما در طرح مسأله عشق بیش تر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا می‌کند که ما آن را " پرستش " می‌نامیم. این هم چیزی است که با حسابهای مادی جور درنمی‌آید. غربی‌ها این‌گونه عشق‌ها یعنی فنای عاشق در معشوق را عشقهای شرقی می‌نامند و حتی تقدیس هم می‌کنند. برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق می‌گوید: " ما امروزی‌ها حتی در عالم تصور نمی‌توانیم روحیه آن شاعرانی را که در اشعارشان از فنای خود سخن می‌راندند بی آن که کوچکترین التفاتی از محبوب بخواهند درک بکنیم. "
می‌خواهد بگوید که ما معمولا در عشقهایی که خودمان سراغ داریم عشق را وسیله‌ای و مقدمه‌ای برای وصال می‌دانیم. (در این زمینه جمله‌های زیادی دارد.) می‌گوید در عشقهای شرقی اساسا عشق وسیله نیست و خودش فی حد ذاته هدف است، و بعد خیلی هم تقدیس می‌کند، می‌گوید این عشقهاست که به روح انسان عظمت و شکوه و شخصیت می‌دهد.

 معشوق ظاهری نمونه‌ای از معشوق حقیقی
ویلیام جیمز در کتاب دین و روان می‌گوید: به دلیل یک سلسله تمایلات که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات دیگری هم در ما وجود دارد که با حساب‌های مادی و با حساب‌های طبیعت جور درنمی‌آید و همین تمایلات است که ما را به ماوراء طبیعت مربوط می‌کند، که توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کرده اند.
و معتقدند که این حالت فنایی که عاشق پیدا می‌کند در واقع مرحله تکامل اوست، این فنا و نیستی نیست، اگر معشوق واقعی‌اش همین شیء مادی و جسمانی می‌بود، فنا و غیرقابل توجیه بود که چطور یک شییء به سوی فنای خودش تمایل پیدا می‌کند؟ ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این (معشوق ظاهری) نمونه‌ای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک مقام کاملتر متحد می‌شود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش می‌رسد.

دیدگاه عرفا
اگر عرفا عشق را توصیه کرده اند آن‌ها یک ادعایی دارند، ادعاشان این است که می‌گویند آدم کامل مثل یک آدمی است که شنا را خوب بلد است که اگر یک کسی را که شنا بلد نیست در دریا هم بیاندازد، اگر دید غرق می‌شود می‌تواند او را بگیرد و بیرون بیاورد. آن‌ها معتقدند که یک آدم کامل اگر بر یک ناقص اشراف داشته باشد، می‌تواند مراقب و مواظب او باشد و نگذارد هلاک بشود.
مثل آن تمرینی که بچه‌ها را در استخر می‌دهند. به بچه نمی‌شود توصیه کرد که به تنهایی برو در استخر، اما تحت مراقبت یک نفر مربی مانعی ندارد، او مراقبش است، اگر دید دارد غرق می‌شود نجاتش می‌دهد. همچنین این‌ها معتقدند که این (عشق) یک امری است که اگر رخ بدهد، در انسان وحدت و تمرکز ایجاد می‌کند، یعنی او را از هزاران رشته تعلق جدا می‌کند.
یک عیب اساسی در ما این است که در روح ما صدها رشته وابستگی به صدها شیء وجود دارد نه به یک شیء، به صدها شیء. از نظر روح و معنا وابسته هستیم، مثل یک انسانی یا یک حیوانی که با رشته های مختلف به صد جا بسته باشد، اگر یکی از آن‌ها بریده شود نود و نه تای دیگر هست، دو تا بریده شود نود و هشت تای دیگر هست. انسان برای این که به خدا از نظر عمل موحد باشد و همه رشته های متصل به او از خدا سرچشمه بگیرد باید همه این‌ها را قطع بکند تا بتواند به او وصل بکند و مصداق " «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله» " (پس کسی که به طاغوت کافر شد و به خدا ایمان آورد) بشود.
این‌ها معتقد هستند که همین چیزی که اسمش " بلا " است (یعنی عشق)، سبب می‌شود که انسان از همه آن صد شیء می‌برد، به همان یکی وصل می‌شود و این حالت تمرکز در او پیدا می‌شود. آنگاه مدعی هستند همین قدر که این تمرکز ولو نسبت به یک مظهر و یک شیء باطل در او پیدا شد بعد امکان این که این تمرکز تحت مراقبت یک " کامل " از اینجا برداشته شود و به مرکز اصلی خودش گذاشته شود هست. آنچه گفته‌اند روی این حساب است.

کاربرد کلمه عشق در قرآن و روایات اسلامی
نوشته اند که این کلمه در زبان عربی به همین معنا به کار می‌رود و مع الوصف در تمام قرآن و روایات اسلامی این کلمه و مشتقات آن به چشم نمی‌خورد. اولا که به این قرصی نیست که این کلمه و مشتقات آن (در تمام قرآن و روایات اسلامی) به چشم نمی‌خورد. در روایات هم (استعمال این کلمه را) داریم، زیاد نداریم ولی داریم. در مورد « عبادت » حدیث هست که «طوبی لمن عشق العبادة و احبها بقلبه و باشرها بجسده...»؛ خوشا به حال کسی که عاشق عبادت است و آن را با قلبش دوست دارد و بدن خود را به عبادت وامی‌دارد.
همچنین در آن روایت معروف دارد که امیرالمؤمنین ظاهرا در وقتی که می‌رفتند به صفین ، یعنی در جنگ صفین در مسیری که از کوفه به طرف شام به طرف لشکرگاه معاویه حرکت می‌کردند، رسیدند به همین سرزمین نینوا (سرزمین کربلا )، در آن جا یک مشت از این خاک را برداشتند و بوییدند و بعد فرمودند: «ایه لک ایتها التربه، لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنه بغیر حساب»؛ یعنی خوشا به تو که از میان تو گروهی محشور خواهند شد که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. بعد فرمود: «مناخ رکاب و مصارع عشاق»؛ اینجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است، که نسبت به اصحاب امام حسین کلمه " عشاق " تعبیر شده. این روایت در کتب مقاتل از جمله کتاب نفس المهموم مرحوم حاج شیخ عباس قمی هست.
پس به این قرصی که اصلا در قرآن کریم و روایات اسلامی، این کلمه و مشتقات آن به چشم نمی‌خورد، به این شدت نیست، هست ولی کم است. و ثانیا یک وقت می‌گویید که خود این کلمه به چشم نمی‌خورد، در این صورت می‌گوییم لفظ که نمی‌تواند موضوع بحث باشد، اگر چیزی مورد اکراه اسلام باشد معنای آن مورد اکراه است نه لفظ آن که بگوییم اسلام از این لفظ تنفر دارد.
حال گیرم که این لغت (عشق) به کار نرفته است، معنا چطور؟ این لغت در مورد خدا هم به کار برده نشده است الا همان جمله «من عشق العباده و احبها» یا کم به کار برده شده است، ولی این معنا به کار برده شده است. مگر در دعای کمیل نمی‌خوانیم: «و اجعل قلبی بحبک متیما»؛ قلب مرا از محبت خودت لبریز کن. " متیم " همان حالتی را می‌گویند که ما " عشق " می‌نامیم. در چند تعبیر دیگر نیز در دعای کمیل نظیر این مطلب هست.

منبع:ویکی فقه

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت




تلفن : 02177246602

همراه : 09121190250-09391190250

آدرس جدید سالن عقد خاطره: مترو سرسبز 20 متر بطرف دردشت پلاک 640 طبقه 1 واحد2

مشاوره در امور مربوط به ازدواج (مهریه,نفقه,اجرائیه,رونوشت و ...) و پاسخگویی به سوالات شرعی و حقوقی در زمینه ازدواج دفتر ازدواج
بالای صفحه