سالن عقد خاطره ( دفتر ازدواج )

قانون جدید حمایت خانواده در صورتیکه نتیجه آزمایش مورفین و یا سایر بیماریها مثبت باشد در صورت اطلاع و رضایت طرفین عقد نکاح، ثبت عقد در دفتر رسمی ازدواج

جستجوگر پیشرفته سایت



آیا میدانید؟
برای ثبت ازدواج نیاز به اطلاعات زیر می باشد
لطفا وارد لینکهای زیر شوید و مطالعه فرمایید.دفتر ازدواج 163

مراحل ثبت ازدواج فرق مهریه عندالمطالبه و عندالاستطاعه شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم آدرس آزمایشگاه های مجاز تهران

 عشق چیست؟

عشق چیست؟

روانشناسی عشقعشق چیست

كسانیكه به دیگران عشق می ورزند، با عشق ورزیدن، زندگی دیگران را با شادی، سرزندگی و فهم یا درك كه بخشی از وجود آنهاست، پر می كنند. زمانی كه همه این چیزهای خوب، زندگی فرد را در برگرفت، آن احساسات را بروز می دهد، شادی تولدی نو می بخشد كه می تواند بین هر دو آنها تقسیم شود. بنابراین با عشق ورزیدن، مردم به طور غیرارادی عشق را دریافت می كنند، ولو اینكه آنها با این قصد و غرض عشق نورزیده باشند.

عشق از نظر بیولوژی


فردی ممكن است روابط جنسی با شریکش داشته باشد و یک كشش قوی نسبت به او احساس كند. اما این کشش عشق نیست بلکه نتیجه ترشحات هورمون های جنسی در بدن اوست. در موارد زیادی یكی یا هر دو طرف در یافتن عشق ثابت و با دوام اشتباه می كنند. بی شك می دانیم كه چنین اشتباهاتی چه بهای گزافی دارد. در مقاله ای در سربرم، یك مغزشناس به نام دانافرم سه سیستم مرتبط با همسر، تولیدمثل و والدین را توضیح می دهد. این سیستمها شهوت، كشش و وابستگی نامیده شده است.

شهوت: راهی غریزی است كه آنقدر مرد و زن تحریك می كند. تا عمل جنسی بین آنها انجام شود.
كشش: این سیستم دو شریك را بطور شهوت آمیزی متمركز می كند تا تلقیح انجام گیرد. فیشر متوجه شد فرضیه سیستم كشش بعنوان راهی فردی است تا بهترین شریك را انتخاب و این تمركز را ادامه دهد. افراد كه فكر می كردند بطور ژنتیكی برترند ، و هنوز هم هستند، می توانند شریك زناشویی مطلوبی باشند.


وابستگی: این روش عاطفی (اصطلاح «عشق مهربان») بوجود آمده است تا زاد و ولد و حیات نسل ضمانت شود. منظور اصلی از افزایش سطح هورمونهای واسوپرسین و اكسی توسین حفظ زندگی مشترك والدین است، حداقل تا زمانی كه فرزند توانایی مراقبت از خود را داشته باشد.

عاشق شدن، دوست داشتن نیست.


بسیاری از مردم با كشش و جذبه به همدیگر مواجه شدند اما از آن به بعد شادتر زندگی نمی كنند چرا؟ چون بیشتر آنها كشش را با معنی عشق اشتباه گرفتند.
وقتی كسی را دوست دارید ارزش زیادی برای آن شخص قائلید چون انتخابی كرده اید و برای افزایش این علاقه و عشق راههایی را پیشنهاد می كنید. همچنین آسایش و پیشرفت را در بالاترین الویت انتخاب دوست و عشقتان قرار می دهید. زمانی كه عشق می ورزید زندگی و شادی را بالقوه تجربه می كنید.

روانشناسی عشق


زمانی كه عشق می ورزید زندگی و شادی را بالقوه تجربه می كنید

عشق چیست

چرا ما به عشق نیاز داریم؟


از لحظه ای كه متولد شده ایم و حتی قبل از آن، طبیعت برای ما زمینه عشق ورزی مادر را فراهم آورده است. بدون آن عشق، زنده ماندن ما غیر ممكن بنظر می رسد. عشق مادر مترادف مراقبت، حمایت و پرورش كودك است. ارتباط ما با «مادر» اولین درك ما از عشق است. همانطور كه در جریان زندگی پیشرفت می كنیم یاد می گیریم كه عشق به معنی حفظ و مراقبت از آسایش خودمان است.
نیازهاى انسان به طور کلى دو دسته است: نیازهاى مادّى و نیازهاى معنوى. این نیازها، منشأ انگیزه‏ ها است و انسان پس از احساس نیازدر پی پاسخ برمی آید. پاسخ به نیازها، زمینه رشد و شکوفایى انسان را فراهم آورده، او را به سوى مرزهاى شکوفایى و کمال رهنمون مى‏ شود. یکى از مهم‏ترین نیازهاى انسان، رسیدن به کمال مطلق است. همه تلاش و کوشش‏ها و بى‏ قرارى‏ هاى انسان، براى رسیدن به این نقطه اوج است و تا این وصال تحقق نیابد، فریاد نیاز انسان خاموش نمى ‏شود. بنابراین، اگر انسان دریابد چیزى یا کسى نیاز کمال طلبى‏اش را ارضا مى ‏کند یا وسیله دستیابى به آن حقیقت مطلق است، آن را دوست مى‏دارد و بدان عشق مى‏ ورزد؛ بنایراین محبت و عشق حالتى است که در دل یک موجود با شعور نسبت به چیزى که با وجود و تمایلات و نیازهایش تناسب دارد، به وجود مى‏آید.
از لحظه ای كه متولد شده ایم و حتی قبل از آن، طبیعت برای ما زمینه عشق ورزی مادر را فراهم آورده است. بدون آن عشق، زنده ماندن ما غیر ممكن بنظر می رسد. عشق مادر مترادف مراقبت، حمایت و پرورش كودك است. ارتباط ما با «مادر» اولین درك ما از عشق است. همانطور كه در جریان زندگی پیشرفت می كنیم یاد می گیریم كه عشق به معنی حفظ و مراقبت از آسایش خودمان است.

عشق خالص مادر نشانه ای از عشق زیستن است، عشقی كه هدفی جز زنده ماندن ندارد. بعضی مردم می خواهند كه از این نوع عشق در روابط و مراحل دیگر زندگی خود مثل سنین بلوغ نیز داشته باشند. عشق مادر ذاتاً یك طرفه است، گذشته از دریافتهای جانبی كه دارد، ولی عشق بخشیدن او یك طرفه است. اما در تصور متعارف از عشق، طرفین متقابل، بخشیدن و دریافت عشق را تقسیم می كنند. همه می دانیم در روابط بهره برداری، هر دو شریك به همدیگر نیاز دارند، «بهره بردار» نیاز به كسی دارد كه از او بهره برداری كند و «وابسته» نیاز به بهره برداری دارد. در چنین روابطی وابستگی متقابل تا وقتی كه طرفین وجود داشته باشند، ادامه می یابد. برخلاف روابط مادر و بچه كه این روابط نابرابر است.

همراهی و یاری

بدیهی است كه همراهی نیاز اساسی در زندگی است، انسانها همیشه نیاز به همراه و یاور را ابراز می كنند. افراد حداقل نیاز به یك فردی دارند كه صمیمیت و ارزشهای مهم زندگی را با آنها تقسیم كنند.


همچنین مردم نیاز به دریافت چیزهایی دارند كه به افراد ارزش می دهد، چیزهایی كه خوشی و شادی ببخشد، چیزهایی كه بتوانند دوست داشته باشند و در نهایت دلیلی برای زندگی به افراد دهد. دیده ایم افرادی كه كسی را برای دوست داشتن ندارند و حقیقتاً خود را تنها می بینند، حیوانات یا گیاهانی را در منزل خود نگه داری می كنند.


عشق یك نهاد زنده است، اگر خاموش و متوقف شود می میرد. سرزنده بودن به معنی حركت به سمت جلو ست و رفتن به جایی كه سفر زندگی شما را می برد.عشق تنها وقتی می میرد كه دوباره در شكل متفاوتی متولد شود.

منبع: تبیان-alamto.com-baraneeshgh89.blogfa.com

 
سفره عقد مدرن تزیین سبد عروس تزیین قرآن برای بله برون و سفره عقد آداب بریدن کیک عروسی


مهم‌ترین ملاك‌های در یک ازدواج موفق


هر اندازه دختر و پسر از نظر ویژگی های گوناگون نزدیكتر باشند تركیب آن دو در زندگی زناشویی استوارتر و عمیق تر خواهد بود. این مجموعه ویژگی ها در منابع اسلامی با عنوان كفویت عنوان شده است كه در ابعاد گوناگونی چون: سن، وضعیت روانی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و تحصیلی قابل بررسی است.
 
به طور خلاصه ملاك های ازدواج كه باید در نظر گرفته شوند عبارتند از:ازدواج موفق

1- ایمان و دینداری: پایبندی به ارزش های دینی بدون شك یكی از عوامل خوشبختی در زندگی زناشویی است.

 

2- اصالت خانوادگی: شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی فرهنگی خانواده همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین دختر و پسر در زندگی زناشویی نقش اساسی ایفا می كند. این مساله باعث می شود بتوانید سازگاری بهتری با همدیگر پیدا کنید.

 

3- سن: تناسب سنی بین زن و مرد، تشابه نیازها و علایق، توقعات و انتظارات را تا حدودی به دنبال دارد. كارشناسان خانواده، حدود 2 تا 6 سال اختلاف سن بین زن و مرد را توصیه می نمایند.

 

4-تحصیلات: تشابه تحصیلی نیز در ایجاد تفاهم بین زن و مرد عامل مهمی است. و كسب علم و دانش به خودی خود یك مزیت و ارزش است و در رشد و تعالی فكری افراد نقش بسزایی دارد.

 

5- وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده: تشابه های خانواده های دختر و پسر از نظر وضعیت اجتماعی و اقتصادی یك اصل مهم در ایجاد تفاهم های بعدی بین زن و مرد است. به این ترتیب هیچ کس نسبت به دیگری احساس برتری نمی کند و پذیرش بهتری نسبت به همدیگر خواهند داشت.

 

6-زمینه های فرهنگی: ارزش های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم، رفتار و سلوك، حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می تواند زمینه های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت شناخت زن و مرد از فرهنگ و واقعیت های ارزش فرهنگی همسر آینده، از اهمیت بسیاری برخوردار است.

 

نكته ای كه یادآوری آن در این قسمت ضروری به نظر می رسد اینكه ملاك های فوق هیچ یك به تنهایی نمی تواند عامل موفقیت در زندگی زناشویی باشد. افراد باید مجموعه عوامل گوناگون موثر بر انتخاب خود را اولویت بندی کنند و با این اعتقاد كه هیچ كسی كامل نیست به نوعی مصالحه دست بزنند.

 

رمز ازدواج موفق

ازدواج یك پدیده اجتماعی است. بدون تردید انتخاب همسر یكی از مهمترین تصمیم ها در طول زندگی ماست و در حقیقت همه هیجانات، تولید مثل، تربیت نسل آینده، درآمد، مسئولیت، تامین نیازها و چالش های آینده زندگی ما به آن بستگی دارد.

 

زن و مرد به عنوان مكمل یكدیگر بسیاری از نیازهای روانی- اجتماعی هم را برآورده می كنند. و سه دلیل عشق، مصاحبت و دستیابی به انتظارات و توقعات برای ازدواج مطرح است و توجه به این نكته كه هر اندازه انتظارات و توقعات دختر و پسر قبل از ازدواج و در زندگی زناشویی واقع بینانه تر باشد، زندگی زناشویی موفقیت آمیزتر خواهد بود.



ملاك های ازدواج های موفق یا خوشبخت را می توان چنین خلاصه كرد:

1ـ برخورداری از علاقه های مشترك

2ـ داشتن فعالیت های مشترك یا سرگرمی های مشترك

3ـ اظهار محبت نسبت به همدیگر

4ـ اعتماد داشتن به یكدیگر

5ـ رد نكردن یا كمتر رد كردن انتخاب همدیگر

6ـ موفقیت در روابط جنسی

7- داشتن زمینه های خانوادگی همسان

8ـ احترام به عقاید و دوستان و آشنایان همدیگر

 

یک نکته مهم:

هرکس طبیعتا مایل است همسری برگزیند كه بیشتر همسان او باشد تا ناهمسان با او. همسانی دو فرد نه تنها آنها را به سوی یكدیگر جلب و جذب می كند، بلكه پیوند و وصلت ایشان را استوارتر می سازد. هر اندازه فرد با همسر خود وجود اشتراك فرهنگی بیشتری داشته باشد، برای سازگاری با او آماده تر است و با اختلافات كمتری مواجه می شود.

 

هر چقدر در انتخاب همسری با مشابهات بیشتر ذاتی و اكتسابی تلاش كنیم ولی بازهم زن و مرد تفاوت های بسیار چشمگیری با یكدیگر خواهند داشت كه باید یاد بگیرند با این تفاوت ها زندگی كنند و ثمره این زندگی یك ازدواج شاد و رضایت بخش باشد.

 

همچنین پژوهش ها نشان می دهد كه تا حدود زیادی خوشبختی و بدبختی زن و مرد را از ابتدای زندگی می توان پیشگویی كرد و به بیان دیگر بسیاری از مشكلات آن ها قابل پیشگیری خواهد بود. به همین جهت امروز، آموزش پیش از ازدواج زوجهای جوان یك ضرورت مسلم تلقی می شود. هر اندازه دختر و پسر اطلاعات بیشتری در جهت شناخت خود و همسر آینده شان داشته باشند و ملاك های عقول تری را برای انتخاب همسر در نظر بگیرند، در زندگی زناشویی خود با مشكلات و ناسازگاری های كمتری مواجه خواهند بود.
منبع:برگرفته از عصر ایران، پرسمان

 

 
تزیین جا حلقه عروس و داماد تزیین سبد عروس تزیین شمع سفره عقد تزیین جام عسل برای سفره عقد


ازدواج های امروزی چه آسیبی دارند

خانواده ایرانی این روزها درگیر معضلات زیادی است. از افزایش سن ازدواج و تمایل به تجردگرایی گرفته تا لذت جویی و تنوع طلبی، پیمان شکنی، نارضایتی از زندگی زناشویی، طلاق های عاطفی و آمار بسیار بالای طلاق. مشکلاتی که در پس زمینه تمام آنها تکنولوژی زدگی در دنیای مدرن جا خوش کرده است.


مادیگرایی و سن بالای  ازدواج

در حالی كه سن  ازدواجدر سال 1354 حدود 25 سالگی بود، پس از چند دهه افزایش (بجز سال 1365)‌ در سال‌های اخیر برای پسران به 28 و دختران به 24 رسیده است. البته آمارهای متفاوتی در این باره ارائه می‌شود و طبق اعلام مركز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، سن ازدواج برای پسران 29 و دختران 28 است. این اعداد و ارقام هر چه كه باشد، از بالا بودن نامعقول سن تاهل خبر می‌دهد كه بالطبع از جنبه‌های مختلف و به صورت پردامنه به آسیب‌زایی در جامعه عرف‌پسند و هنجارطلب ما می‌پردازد.

 

تغییر و دگرگونی ارزش‌‌ها یكی دیگر از عوامل مۆثر در تأخیر ازدواج جوانان است؛ به طوری‌كه مصرف‌گرایی، تجمل‌گرایی، افزایش توقعات و تشریفات  ازدواج رشد بی‌پایه میزان مهریه و تأثیر آن بر منزلت اجتماعی، سست شدن بنیادهای مذهبی و عدم اطمینان به آینده شغلی در تأخیر  ازدواج جوانان تأثیر‌گذار است.

 

ردپای تکنولوژی

افزایش زندگی مجردی، افزایش خانواده های بدون فرزند، تغییر در برنامه های تحصیلی و کاهش مددکاری و حمایت اجتماعی، از آثار منفی تکنولوژی به شمار می روند. هر چند که تکنولوژی آثار مثبتی هم دارد. اما نه تا وقتی که تعامل خانواده را بهم بزند و در خدمت سبک زندگی خانواده قرار نگیرد.

 

به همین دلیل است که گفته می شود در ازدواج، موانع فرهنگی مهم تر از موانع اقتصادی است. موانع فرهنگی عمیق تر و اساسی تر از سایر موانع است. افزایش سطح توقعات مادی و غیرمادی فرد و خانواده، آداب و رسوم غلط و دست و پاگیر، گرایش پسران جوان برای احراز موقعیت های بالای اقتصادی پیش از  ازدواج گرایش دختران جوان برای احراز موقعیت هایی مانند مردان و توجه به اشتغال در خارج از خانه، بی بند و باری در رابطه دختران و پسران، رعایت ترتیب در ازدواج دختران، تغییر معیارهای همسرگزینی و فاصله گرفتن از شکل سنتی آن و نداشتن خواستگار مناست از مهم ترین موانع فرهنگی به شمار می روند.

 

سبک اشتباه همسرگزینی

از سوی دیگر، بسیاری از آسیب ها ریشه در سبک همسرگزینی دارد. نرخ بالای طلاق در سه ساله اول زندگی نشان می دهد که ملاک انتخاب همسر درست نیست و نمی تواند تضمین کننده زندگی زناشویی باشد.

 

آموزه های غرب در خصوص اصل برابری و تساوی میان زنان و مردان در خانواده، در عمل نتوانسته است مردان را ملزم به قبول مسئولیت های برابر با زنان کند، بلکه در عمل منجر شده است به اینکه زنان بدون آنکه در قبال همسر خود از حقوق برخوردار باشند، صرفاً در بر عهده گرفتن مسئولیت ها، شریک و چه بسا یکه تاز باشند. این در حالی است که در نظام حقوقی اسلام، علاوه بر اینکه حقوق و تکالیف هر یک از والدین در قبال یکدیگر و در قبال فرزند مشخص است، بلکه در صورت بروز طلاق و جدایی نیز با وضع قوانین معین، از هرگونه خلط حقوق و مسئولیت های والدین جلوگیری به عمل آمده و تکالیف معینی را برای پدر معین نموده است.

منبع:مهرخانه-نیک صالحی

 

 



معیار ازدواج موفق

معیار ازدواج موفق

آیا جزو افرادی هستید که تصمیم به ازدواج دارید یا اینکه در حال حاضر متاهلید و از دنیای تجرد خداحافظی کرده‌اید؟ هیچ فرقی نمی‌کند چرا که داشتن یک ازدواج موفق برای مجردها و تبدیل آن به یک زندگی موفق برای متاهل‌ها از اهمیت زیادی برخوردار است و آینده افراد را رقم می‌زند….

مصاحبه  با دکتر پروین ناظمی مشاور خانواده

حتما شما هم شنیده‌اید که می‌گویند ازدواج مانند یک هندوانه سربسته است. هر چقدر هم در خرید یک هندوانه تخصص داشته باشید باز هم درصدی امکان دارد اشتباه کنید و به جای یک هندوانه قرمز و سالم و شیرین، هندوانه‌ای سفید و بی‌مزه نصیب‌تان شود. به عبارت دیگر، هر چقدر هم قبل از ازدواج، محتاط باشید و همه جوانب را بسنجید باز هم معلوم نیست نتیجه آن ازدواج موفقی باشد. اما دکتر پروین ناظمی، روان‌شناس و مشاور خانواده این نظریه را تایید نمی‌کند و معیارهای یک ازدواج موفق را پلی برای داشتن یک زندگی موفق می‌داند. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی ما با خانم دکتر ناظمی درباره معیارهای یک ازدواج موفق و باورهای غلط پیرامون آن است.

از ازدواج موفق چه تعریفی دارید؟

ازدواج موفق به یک انتخاب صحیح و با تدبیر برمی‌گردد. متاسفانه بسیاری از افراد ازدواج را وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف خود می‌دانند و بر این باورند ازدواج موفق، ازدواجی است که مشکلات دوران تجرد را از بین ببرد. به عنوان نمونه تامین نیازهای مادی و جسمانی، برخورداری از موقعیت اجتماعی بهتر، فرار از مشکلات خانوادگی دوران مجردی، داشتن یک همسر زیبا برای خودنمایی، فرار از تنهایی و مسایلی از این قبیل را ملاک اصلی ازدواج قرار می‌دهند و چه بسیار ازدواج‌هایی که به دلیل این باورهای نادرست به طلاق منجر شده است.

بنابراین یک انتخاب موفق باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

مهم‌ترین نکته برای داشتن یک ازدواج موفق این است که شناخت مقدم بر عشق باشد. به عبارت دیگر، یک انتخاب درست بر مبنای شناخت شکل می‌گیرد و بعد از شناخت طرف مقابل، عشق به وجود می‌آید. متاسفانه این روزها دخترها و پسرها اول عشق را تجربه می‌کنند و بر پایه آن می‌خواهند به شناخت برسند و این در حالی است که این عشق ظاهری چشم آنها را روی حقایق و عیب‌های طرف مقابل می‌بندد و در مدت کوتاهی پس از آغاز زندگی مشترک‌شان به این نتیجه می‌رسند که عشق برای خوشبخت شدن کافی نیست و ادامه زندگی برایشان غیرممکن می‌شود. البته این‌طور نیست که مشکلات پیش آمده قبل از ازدواج و در دوران دوستی و نامزدی وجود نداشته بلکه دوست داشتن‌های بدون شناخت و دلبستگی‌های احساسی مانع شده تا طرفین واقع‌بین باشند و عیب‌های طرف مقابل خود را ببینند و اگر هم دیده‌اند از آن چشم‌پوشی کرده‌اند؛ به این امید که بعد ازدواج بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

برای رسیدن به این شناخت، چه پیش‌شرط‌هایی لازم است؟

مهم‌ترین قدم، ‌رسیدن به خودآگاهی و طی کردن مراحل خودشناسی است. فرد باید قبل از هر انتخابی، نقاط‌ضعف و قوت خود را به طور کامل بشناسد، هدف و ارزش‌های زندگی‌اش را مشخص کند و با شناسایی ملاک‌های یک انتخاب موفق دست به انتخابی شایسته بزند. ما معتقدیم فردی می‌تواند انتخاب شود و دست به انتخاب بزند که مراحل ۵ گانه بلوغ (رشد جسمانی، عقلانی، اجتماعی، اخلاقی، عاطفی و روانی) را گذرانده باشد. البته نمی‌توان این موضوع را نادیده گرفت که هیچ انسانی کامل نیست و باید فردی را انتخاب کنیم که تا حد ممکن به ایده‌آل‌های ما نزدیک باشد اما هیچ صددرصدی وجود ندارد. در کنار این موضوع داشتن شرایط روانی مناسب، تطابق فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی، داشتن شخصیتی سالم و باثبات و درک متقابل تفاوت‌های میان زن و مرد از جمله پیش‌شرط‌های یک انتخاب مناسب است که می‌تواند به یک شناخت مناسب برسد، رنگ عشق به خود بگیرد و یک ازدواج موفق را رقم بزند. در عین حال ما باید مطمئن شویم که طرف مقابل ما در کنار یک همسر خوب بودن، می‌تواند یک مادر یا پدر خوب هم باشد.

آیا این ممکن است که یک ازدواج موفق به یک زندگی مشترک ناموفق ختم شود؟

این موضوع بستگی دارد که ازدواج موفق از دیدگاه طرفین چه تعریفی داشته و چگونه شکل گرفته است. اغلب ازدواج‌های مبتنی بر عشق و بدون شناخت کافی از طرف مقابل شاید در اوایل، یک ازدواج موفق باشد اما همان‌طور که گفتم داشتن یک زندگی موفق را تضمین نمی‌کند و بحث‌ها و بگومگوها و دعواها مدت کوتاهی پس از ازدواج آغاز می‌شود. از طرفی یک ازدواج موفق زمانی به یک زندگی موفق ختم می‌شود که زن و شوهر مهارت حل مساله و همدلی را بیاموزند و در زندگی مشترک آنها را به کار بگیرند. ببینید، ما باید یاد بگیریم به مسایل از دیدگاه فرد مقابل نگاه کنیم، به احساسات و خواسته‌های طرف مقابل احترام بگذاریم، زمانی که عصبانی هستیم روی خواسته‌هایمان پافشاری نکنیم، با بروز کوچک‌ترین مشکلی یک گفت‌وگوی منطقی داشته باشیم، به جای شنیدن، مهارت گوش کردن را یاد بگیریم و در زندگی مشترک‌مان گذشت کنیم و مسایل جزیی و پیش پاافتاده را به جنجال و کشمکش تبدیل نکنیم.

بسیاری از افراد بر این باورند در طول زندگی مشترک عشق جای خود را به عادت می‌دهد. آیا این عادت در تعریف زندگی موفق جایگاهی دارد؟

زن و شوهر باید هر چند وقت یکبار گردوخاک زندگی مشترک را بگیرند و با ایجاد تنوع، نگذارند عشق به عادت صرف تبدیل شود. البته عادتی که توأم با عشق باشد نشانه‌ای از یک زندگی مشترک موفق است و نمی‌توان از آن خرده گرفت و اصلا اجتناب‌ناپذیر است. توصیه من به همه زوج‌ها این است که مثلا سالی ۲ هفته از هم دور شوند تا با یک تیر دو نشان بزنند. به این معنا که هم میزان عشق و دلبستگی طرف مقابل را بسنجند و هم مانع شوند تا عشق آنها به یک عادت صرف تبدیل شود. البته نباید فراموش کنیم که پایه یک ازدواج موفق شناخت و پایه یک زندگی موفق عشق، اعتماد، گذشت و صداقت است. درواقع یک زوج موفق خواسته‌ها و انتظارات خود را به صراحت می‌گویند، استقلال و فردیت خود را در طول زندگی مشترک حفظ می‌کنند و به حریم خصوصی طرف مقابل احترام می‌گذارند، روش‌های حل اختلاف را می‌آموزند و به کار می‌گیرند و برای حفظ رابطه تلاش می‌کنند و نمی‌گذارند عادت جایگزین عشق آنها شود.

حالا اگر بنا به دلایلی به این نتیجه رسیدیم که ازدواج ناموفقی داشته‌ایم یا اینکه دیگر زندگی مشترک موفقی نداریم. در این شرایط مراجعه به یک مشاور خانواده می‌تواند راهگشا باشد؟

این موضوع بستگی به افراد دارد. زوج‌های موفق قبل از مراجعه به مشاور و بررسی مشکلات پیش آمده، به دادگاه نمی‌روند تا سند طلاق را امضا کنند بلکه می‌کوشند تا مشکلات را به بهترین شکل ممکن حل کنند. البته مشاور به شرطی کمک‌کننده است که طرفین خودشان بخواهند بحران را حل کنند و به تکنیک‌های توصیه‌شده به خوبی عمل کنند. متاسفانه در کشور ما زن و شوهر زمانی به مشاور خانواده مراجعه می‌کنند که به بن‌بست رسیده‌اند و به مشاور نیاز دارند تا حکم طلاق آنها را تایید کند. در این شرایط کاری از دست بهترین و خبره‌ترین مشاور هم برنمی‌آید اما اگر زن و شوهر نه برای خراب کردن رابطه بلکه برای حفظ آن به مراکز مشاوره مراجعه کنند قطعا نتیجه خواهند گرفت و می‌توانند ازدواج و زندگی موفقی داشته باشند.

منبع:زیبـــا شــو

 

 



ازدواج با افرادی که ازدواج مجدد دارند

ازدواج
ازدواج با افرادی که شما ازدواج مجدد انها محسوب خواهید شد
 

به هیچ عنوان گذشته ای که شما در ان وجود نداشتید را به عنوان یک ابزار برای فرار از ناکامی ها و نقاط ضعف خود به این رابطه راه ندهید . گذشته همسرتان را به دید منفی نگاه نکنید و سر کوفت نزنید .

 
● پذیرفتن گذشته

 نباید آنرا پنهان کنید و یا از آن فرار نمایید. بهر حال این موضوع به سراغ شما خواهد امد پس انرا تسویه کنید بی توجهی به غم و غصه های همسرتان هیچ چیز را تغییر نخواهد داد. اگر به احساسات او بی توجهی کنید، شاید غم از دست دادن رابطه یا همسر اولش تا ابد همراهش باقی بماند. بی توجهی و سرسری گرفتن مسائل فقط بهبود طرف مقابل را به تعویق می اندازد. بهتر است به او اجازه دهید تا با شما صحبت کند و بگوید که در کجای سفر غم انگیز خود قرار دارد. به هیچ عنوان گذشته ای که شما در ان وجود نداشتید را به عنوان یک ابزار برای فرار از ناکامی ها و نقاط ضعف خود به این رابطه راه ندهید . گذشته همسرتان را به دید منفی نگاه نکنید و سر کوفت نزنید .یک رابطه زمانی موفق است که هر دو طرف به راحتی بتوانند حرف های دلشان را به یکدیگر بزنند و به سادگی با هم ارتباط برقرار کنند.بدون ترس و مزاحمت به همین سادگی

 

● قبول کنید که در زندگی شما ۳ قلب وجود دارد

 

پذیرفتن این مطلب که نیمی از قلب همسرتان متعلق به گذشته است ، کمی دشوار است. اما در زندگی با فردی که همسر خود را از دست داده، یا رابطه ای را نا تمام رها کرده " این دقیقاً هنری است که شما حتماً باید آنرا بلد باشید. در عین حال باید بدانید که دوست داشتن او نسبت به رابطه اول جای خود را دارد و این امر به نوبه خود قابل احترام است و ربطی به رابطه دو نفره شما ندارد.زمان انرا به شما هدیه خواهد داد و نگران این نیمه نباشید .

 

● اجازه ندهید بی توجهی به اشیا و مایملک مرحومه شما را در مسیر نادرست قرار دهد.

 

اگر احساس می کنید که همسرتان شما را به اندازه همسر اولش دوست نمی دارد، بنابراین باید سعی کنید که وسایل شخصی همسر اول از قبیل قاب عکس و ... را از درون خانه جمع آوری نمایید. بسیاری از مشکلات با رسیدگی به وسایل خانگی حل خواهند شد و مطمئن باشید که با انجام این کار حیرت زده خواهید شد.

 

در نظر داشته باشید که همه انسان ها خاطراتی در گذشته دارند که برایشان از ارزش و اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده و دوست دارند که آنها را تا آخر عمر خود زنده نگه دارند. به احساسات طرف مقابل احترام بگذارید و از طریق بحث متقابل، بر سر نگه داشتن وسایل شخصی همسر اولش به نتیجه برسید.


در گذشته زندگی نکیند و اجازه ندهید افکار منفی گذشته به ناامنی های شما دامن بزنند

 

آیا فرد قبلی از شما زیباتر، جذاب تر، و بامزه تر بوده؟ آیا او آشپز، عاشق، دوست و شریک بهتری بوده؟ مقایسه خوب است و یک امر کاملاً طبیعی قلمداد می شود، اما اگر این کار به درستی انجام نشود، آنوقت مانند یک سد محکم جلوی رشد رابطه شما را می گیرد. همسرتان به این دلیل با شما ازدواج نکرده که شما نسخه دوم همسر اولش بوده اید. او به خوبی می داند که شما منحصر بفرد هستید و همین عامل نیز باعث شده که به شما علاقمند شود و پیشنهاد ازدواجش را با شما در میان بگذارد. او اصلاً به این قضیه که شما تا چه حد به همسر اولش شباهت دارید و یا تفاوت دارید فکر نمی کند. باید قبول کنید که شما و همسر اول او دو انسان کاملاً مجزا هستید، و هر دو شامل خصوصیات منحصر بفرد اخلاقی خود می باشید. شاید تمام مقایسه های اشتباهی که شما در ذهن دارید، دقایقاً همان ها دلیل اصلی جذب همسرتان به شما بوده باشند!

 

● در مورد خاطرات غم برانگیز مهربان و رئوف باشید

 

شما هر چقدر که به همسرتان عشق بدهید، باز هم این مسئله باعث نمی شود که او خاطرات روابط اول را فراموش کند. البته به مرور زمان همه چیز حالت عادی پیدا میکند و همسرتان به جایی خواهد رسید که ناراحتی هایش به شادی تبدیل شود؛ اما هیچ گاه نباید تصور کنید که خاطرات و ... بدون غم و اندوه خواهد بود.

 

شاید همسرتان دوست نداشته باشد که در مورد غم و اندوهی که در این روزها احساس می کند، چیزی به شما بگوید. تحت این شرایط او احساس می کند که اگر با شما در مورد این مسائل صحبت کند، شما ناراحت می شوید و احساساتتان آسیب می بینند. در این مواقع باید اختیار بیشتری به او بدهید و به او بقبولانید که می توانید به درستی درکش کنید.

 

به او بگویید که از ارزش این خاطرات آگاه هستید و تمایل دارید که او احساساتش را با شما در میان بگذارد. حتی می توانید پیشنهاد کنید که اگر او بخواهد می توانید او را همراهی کنید. از نظر روان شناسی این کار کمک بزرگی به بهبود و ارتقای رابطه می کند چراکه به هر دوی شما اجازه می دهد تا درونی ترین احساسات خود را با هم در میان بگذارید. او را تحت فشار قرار ندهید و از او باز جوئی نکنید برای باز گو کردن این خاطرات فهرست وار بشنوید و با او هم دلی کنید

 

● با ملایمت و همکاری متقابل، حد و مرز تعیین کنید

 

ازدواج با فردی که همسر خود را از دست داده نباید تماماً حول محور روابط او بچرخد. در این میان احساسات شما نیز مهم هستند، شما استحقاق این را دارید که مورد احترام قرار بگیرید.

 

بسیاری از افراد زمانیکه همسرانشان می گویند: " همسر اولم" ناراحت می شوند. اگر این مسئله باعث ایجاد ناراحتی در شما می شود، باید به آرامی در مورد آن با همسر خود صحبت کنید و او را متوجه کنید که همسر دومش نیر نیازها و احتیاجاتی دارد که باید مرتفع گردند.

 

مطالعه و تحقیق کنید تا مطالبی در مورد مراحل مختلف غم و اندوه و پی آمدهای آنها بدست آورید

 

تا زمانیکه شما بخواهید با همسر خود ازدواج رسمی کنید، به طور حتم بخش وسیعی از غم و اندوه او به پایان رسیده است. البته باید توجه داشت که بخشی از غم و ندوه در وجود افراد باقی می ماند که با کمی صبر و حوصله و همچنین به مرور زمان از بین می رود. اگر شما با همسرتان "یکی" باشید آنوقت باید هر چیزی که می توانید در مورد غم و غصه او یاد بگیرید و به تریج آنرا حل نمایید.

 

از کمک گرفتن از دیگران ترسی به خود راه ندهید چرا که با این کار متوجه می شوید بسیاری از ناامیدی هایتان بی پایه و اساس هستند.

 

نمی دانید دیگران چه کمکی می توانند به شما بکنند. شاید فرد مورد نظر همسایه، دوستی در کلاس یوگا، و یا مادر دوست شما باشد. شاید اینگونه حرف ها را با اقوام و فامیل مطرح نکنید و ترجیح بدهید با یک دوست پیرامون مشکلات خانوادگی خود صحبت کنید. هیچ اشکالی ندارد. کمکی که دوستان در این زمینه می توانند به شما بکنند واقعاً تحسین برانگیز است.

بسیاری از این افرادی که شما با آنها احساس راحتی می کنید و حرف دلتان را به آنها می زنید کسانی هستند که احساست مشابه شما دارند و در دنیا احساس تنهایی می کنند. به این طریق هم شما می توانید همصحبت خوبی برای او باشید و هم او می تواند با همفکری و همدلی شما را در مسیر درست قرار دهد.

 

● در لحظه زندگی کنید و برای آینده ارزش قائل باشید

 

هر روزی که زندگی می کنید و هر نفسی که می کشید نعمتی است که از سوی خداوند به شما هدیه داده شده است. با غنیمت شمردن لحظات خود، شاکر خدا باشید. با همسر خود خاطره های جدید خلق کنید که منحصر به خودتان باشند و هیچ ارتباطی به زندگی گذشته همسرتان نداشته باشند.

 

برنامه سفر به جاهای دیدنی را بریزید و به مناطقی بروید که هیچ یک از شما قبلاً از آنجا دیدن نکرده باشد. روزهای خاصی را برای خود معین کنید و جشن بگیرید. دکوراسیون داخلی خانه را تغییر دهید، و یا حتی خانه را عوض کرده و به یک خانه جدید نقل مکان کنید و با هم آنرا از نو آماده زندگی کردن کنید.

 

زندگی معلم است پس سعی کنید دانش آموز خوبی باشید. به خاطر داشته باشید که هیچ گاه نمی توانید اتفاقی که در گذشته افتاده است را تغییر دهید، اما می توانید خود را با یاد آن سازگار سازید و به رشد و تعالی دست پیدا کنید... و بنابراین می توانید با فردی که تجربه ی ازدواج و رابطه را داشته و انرا از دست داده ازدواج کنید.

 

البته این یه نظر شخصی می تونه باشه و هیچ دلیلی نداره که شما اون رو مردود اعلام کنید یا اینکه قبول داشته باشید ولی کسانیکه شما فرد دوم برای ازدواجشان هستید راحت تر شما را درک میکنند تا کسانیکه اولین تجربه شان شما هستید .

منبع:سلامت نیوز-بیتوته

 

 



5سوال مهم در خواستگاری

خواستگاری و گفتگوهای بعد از آن
خواستگاری
 
خواستگاری و گفتگوهای بعد از آن، یكی از تعیین كننده ترین و مهم ترین جلسات قبل از ازدواج و عروسی است. این جلسات در واقع یك فرصت است كه می‌توانید از آن بهترین استفاده را بكنید. اما بسیاری از افراد دقیقا نمی‌دانند كه چگونه از این جلسات گفتگو و آشنایی قبل از ازدواج، بهترین بهره برداری را بكنند.

هنوز هم دیده می‌شود كه سوالات خواستگاری محدود می‌شود به مسایل كوچكی مثل: رنگ مورد علاقه، موسیقی مورد علاقه و... در اینجا سعی كرده‌ایم 5 سوال اساسی و مهم را كه می‌تواند نقش تعیین كننده ای در شناخت دو طرف از یكدیگر داشته باشد مطرح كنیم. اگر شما هم یك جلسه خواستگاری و آشنایی قبل از ازدواج در پیش دارید، این مطلب می‌تواند كمك زیادی به شما بكند.

1 - قبل از هرچیز، شباهت‌ها و تفاوت‌های فرهنگی خانواده‌های دو طرف را در نظر بگیرید

فراموش نكنید كه ازدواج یعنی پیوند دو خانواده و چه بسا دو خاندان. اولین شرط موفق بودن این پیوند این است كه زبان، فرهنگ و آداب و رسوم دو خانواده به یكدیگر نزدیك باشد. تصور كنید خانواده شما با خانواده همسر آینده تان در یك مهمانی دور هم جمع باشند. آیا حرفی برای گفتن دارند؟ یا اینكه حتی زبان یكدیگر را هم نمی‌دانند؟ تشابه فرهنگی دو خانواده هرچقدر بیشتر باشد، می‌تواند تضمین بیشتری بر پایداری آن ازدواج باشد. برعكس این موضوع هم صادق است. هرچقدر تفاوت‌های فرهنگی دو طرف بیشتر باشد، می‌تواند باعث ایجاد اختلافات بیشتری شود.

2 - درباره جهان بینی طرف مقابل سوال كنید

تفسیر شما و همسر آینده شما از زندگی چیست؟ منظورم تعریف كلان شما از زندگی است. این موضوع بسیار مهمی است. نگاه شما و كسی كه قصد ازدواج با او را دارید، به زندگی، باید حداكثر هماهنگی را داشته باشد. فرض كنید تعریف شما از زندگی این است: زندگی موهبتی است كه نصیب انسان شده و می‌بایست حداكثر استفاده را از آن بكنید و تعریف طرف مقابل شما این است: زندگی مسیری سراسر درد و رنج است كه در انتهای آن عفریت مرگ به انتظار انسان نشسته است! به نظر شما ازدواج و تشكیل زندگی مشترك با چنین شخصی برای شما ممكن است؟ در باره نگاه مثبت یا منفی شخص مقابل به اطراف سوال كنید. سعی كنید سوالاتی را مطرح كنید كه روحیات طرف مقابل را بهتر بشناسید. شما كه نمی‌خواهید تا آخر عمر با یك فرد پوچ گرا و افسرده سر و كله بزنید!

3 - درباره باورها و اعتقادات مذهبی یكدیگر صحبت كنید

از نظر اعتقادی و مذهبی یكدیگر را ارزیابی كنید. نباید شما و همسر‌ آینده تان از نظر مذهبی تفاوت‌های آشكار و فاحش با هم داشته باشید. این موضوع باعث ایجاد اختلافات جدی در زندگی مشترك شما خواهد شد. خیلی از افرادی كه از كنار این مسئله به سادگی عبور كرده اند، در آینده با مشكلات جدی مواجه شده اند. فراموش نكنید كه اطلاعات قبلی و به اصطلاح شناخت دورادور كافی نیست، حتما باید در این باره با هم حرف بزنید و بحث كنید.

4 - درباره اهداف یكدیگر در زندگی بحث كنید

اهداف میان مدت و بلند مدت دو نفر كه قصد ازدواج با یكدیگر را دارند معیار بسیار مهمی در تصمیم گیری است. هدف شما و همسرآینده شما از ازدواج چیست؟ آیا ازدواج را راهی برای تكامل می‌دانید؟ یا ازدواج می‌كنید كه به اهداف مالی خود برسید؟ این دو نگاه بسیار با هم متفاوت است. اهداف بلند مدت شما در زندگی و انتظاراتتان از زندگی چیست؟ تمام اینها اگر تفاوت فاحش با یكدیگر داشته باشند، بعد از ازدواج می‌توانند باعث ایجاد اختلافات جدی بین شما شوند. می‌توانید با طرح سوالاتی كه از طرف مقابل می‌كنید، به طور غیر مستقیم اهداف بلند مدت او را بسنجید.اجازه بدهید یك مثال بزنم: فرض كنید یكی از اهداف مهم طرف مقابل شما، مهاجرت به یك كشور دیگر و زندگی كردن در آنجا باشد.

شاید اكنون برای آن برنامه جدی نداشته باشد. اما همواره به صورت یك هدف به آن فكر می‌كند. در حالی كه شما قصد دارید در كشور زادگاه خود بمانید و زندگی كنید. اگر از قبل در باره این موضع اطلاع داشته باشید شاید تصمیم شما برای ازدواج با این فرد تغییر كند.

5 - درباره علایق و سرگرمی‌های یكدیگر بپرسید

زندگی شما پر از اوقات فراغت و زمان‌های خالی است كه قرار است آن را با یك نفر دیگر شریك شوید. بنابراین بسیار مهم است نظر شما دونفر در باره نحوه گذراندن اوقات فراغت، سبك مسافرت، تفریح و.... به هم نزدیك باشد. شاید در نگاه اول این موضوع چندان مهم نباشد، اما همین مسئله كوچك باعث ایجاد اختلافات زیادی در زندگی زناشویی می‌شود. می‌توانید با طرح چند سوال ساده و یا تعریف كردن چند خاطره از علایق و سلایق طرف مقابل در باره تفریحات و سرگرمی هایش مطلع شوید.

نكات بسیار زیاد دیگری هم هستند كه به شما كمك می‌كنند كه شناخت دقیق تری از یكدیگر به دست بیاورید. در اینجا تلاش كردیم كه مهم ترین نكات را یادآوری كنیم. اكنون شما به خوبی می‌دانید كه چه سوالاتی را در جلسه خواستگاری و آشنایی پیش از ازدواج مطرح كنید تا به شما و طرف مقابلتان در شناخت بهتر از یكدیگر كمك كند.

برگرفته از عروس سایت-بیتوته



قانون پایداری عشق در زندگی

عشق

شوهر در رابطه خود با همسرش از سه چیز بى‌نیاز نیست: سازگارى با او تا به این وسیله سازگارى و محبت و عشق او را به خود جلب کند، خوش‏خویى با او و دلبرى از او با آراستن خود براى وى و فراهم آوردن امکانات رفاهى او 1
عشق در زندگی روزمره ما در کجا قراردارد؟ چرا عشق و علاقه شدید همسران پس از مدتی رنگ می‌بازد؟ قانون پایداری عشق چیست؟

زنان و مردان بسیاری را دیده‌ایم که پس از درگیر شدن در روزمرگی‌های زندگی، اعتراف می‌کنند از عشق آتشین اولیه چیزی باقی نمانده‌است. گاهی به اشتباه ازدواج را از بین برنده عشق می‌دانند و از تنهایی بیشتر بعد از ازدواج گله می‌کنند. این درحالی است که روانشناسان ازدواج را به شرط تلاش سبب پایداری و دوام عشق می‌دانند. مگر نه اینکه این عشق آتشین در ابتدای آشنایی را شما به وجود آورده‌اید؟ پس چگونه است که عشقی که خود جاری ساخته‌اید به یکباره نابود شود؟ عشق زاییده‌ی خودتان است، پس باید برای پرورش و رشد آن تلاش کنید تا پایدار بماند.

عشق فقط با عشق رشد می‌کند. عشق محتاج بستری عاشقانه است، این را باید به عنوان مهمترین و بنیادی ترین اصل به خاطر داشت. عشق تنها در بستری عاشقانه قادر به رشد و فزونی است. عشق تحت تاثیر امواج و بازتاب‌های عاشقانه در محیط پرورش می‌یابد.

نکاتی در پایداری عشق در زندگی زناشویی

برای عشق خود وقت بگذارید: چگونه می‌توان عشقی یافت، ولی برای آن وقت کافی نگذاشت؟ برای پایداری عشق باید بر خودمحوری خط بطلان کشید و از «من» به سمت «ما» حرکت کرد. در سختی‌ها می‌توان ارزش با هم بودن را درک کرد. پس چرا باید منتظر لحظات سخت زندگی باشیم تا بفهمیم برای عشق خود وقت کافی نگذاشته‌ایم؟

در مواقع بحرانی متحد و یگانه شوید: گاهی در زندگی شرایطی پیش می‌آید که از دست هیچ‌کس کاری ساخته نیست. شرایطی بحرانی که فقط با همدلی و اتحاد می‌توان سختی آن را پشت سر گذاشت. در بیماری‌های سخت، در شرایط بحرانی مالی، در سوگ عزیزان و... تنها همدلی طرف مقابل می‌تواند گذران سختی را قابل تحمل کند. کسی که در وضعیت بحرانی قرار می‌گیرد، هرگز به تنهایی توان حرکت به سوی بهبودی را ندارد. در این شرایط «حلقه احتیاط دو نفره» تشکیل دهید، همسرتان را در آغوش بگیرید و به او اطمینان دهید وضعیت بهتری در انتظارتان هست.

به یکدیگر با محبت و عشق بنگرید: زوج‌ها پیش از ازدواج از بسیاری از عیب‌ها و کاستی‌های ظاهری طرف مقابل چشم‌پوشی می‌کنند و بعد از ازدواج به جای جستجوی عشق و محبت در زندگی، به کشف معایب طرف مقابل می‌پردازند. زنان و مردانی را دیده‌ایم که پیش از ازدواج بسیار به ظاهر خود اهمیت می‌دهند، ولی پس از ازدواج توجهی به آراستن ظاهر خود ندارند و تنها به عیب‌جویی از هم می‌پردازند؛ کسانی که هیچ‌وقت عشق را نمی‌بینند.

نگاه عاشقانه یعنی می‌دانم تو زیباترین، باهوش‌ترین، جذاب‌ترین و خوش‌تیپ‌ترین همسر روی زمین نیستی، اما در همه حال بهترین همسر برای من هستی! به جای انتظار برای ظهور عشق، نگاه عاشقانه خود را بی دریغ نثار همسر خود کنید تا عشق دریافت کنید

سعی کنید نگرش خود را به موضوعات تغییر دهید: دلیل بسیاری از مشاجره‌های زوج‌ها، اختلاف دیدگاه‌هایشان است. همسرانی که وقت زیادی را برای تغییر تفکر یکدیگر صرف می‌کنند و روز به روز به مشکلات خود می‌افزایند. زمانی در زندگی زناشویی خود به عشقی پایدار می‌رسید که واقعیت را بپذیرید و برای نقطه‌نظرهای متفاوت همدیگر ارزش و احترام قایل باشید. وقتی زن و شوهر بیاموزند یک بعدی با مسئله رو‌به‌رو نشوند، مشکل خود به خود حل خواهد شد.

همسران خوشبخت و موفق معتقدند که همواره باید در کنار هم روابط عاشقانه و پر از محبت خویش را با استفاده از فرایند آموزش ارتقا بخشید.

مراقب شریک زندگی خود باشید: عشق انرژی خارق‌العاده‌ای دارد. همسران عاشق آن را احساس می‌کنند، دریافت کرده و به همسران خود انتقال می‌دهند و همواره سعی در افزایش آن دارند. اگر همه انرژی خود را صرف عشق ورزیدن کنید به منبع لایزال عشق متصل خواهد شد. در هنگام دعوا و مشاجره نیز انرژی منفی حاصل از دعوا، بر هر دو نفر تاثیر منفی می‌گذارد. پس دعوا را به پایان ببرید و عشق را آغاز کنید! بهتر است بیاموزید چگونه عشق بورزید تا آنکه دعوا راه بیندازید! هرگز آرزو نکنید در همزیستی با شریکتان برنده باشید بلکه همواره بخواهید تا پیوندی محکم، پایدار و مملو از عشق داشته باشید. ازدواج بدین منظور صورت می‌پذیرد که عشق خود را تقدیم دیگری کنیم، نه آنکه در انتظار به دست آوردن و تملک شیئی یا فردی باشیم.

ازدواج اتحاد دو انسان فداکار است. چنانچه شما برای اثبات «خود» کوشش کنید، شاید فقط خودتان برنده شوید، ولی چنانچه برای برقراری و تداوم زندگی مشترکتان کوشش کنید، قطعاً هر دو برنده‌ خواهید‌شد.

در متون دینی ما نیز توصیه‌های بسیاری برای دوام عشق بین همسران وجود دارد. مانند احادیثی از امام صادق (ع) که به زن و شوهر توصیه می‌کند:

شوهر در رابطه خود با همسرش از سه چیز بى‌نیاز نیست: سازگارى با او تا به این وسیله سازگارى و محبت و عشق او را به خود جلب کند، خوش‏خویى با او و دلبرى از او با آراستن خود براى وى و فراهم آوردن امکانات رفاهى او 1

زن با شوهر سازگار خود ناگزیر از رعایت سه نکته است: حفظ کردن خود از هر گناه و آلودگى تا شوهرش در هر حال، خوشایند یا ناخوشایند، در دل به او اطمینان داشته‌باشد؛ مراقبت از او و زندگى‏اش تا شوهرش در صورتى که لغزشى از او سرزند با او مهربانى کند، و اظهار عشق به او با عشوه و دلبرى و ظاهر مناسب و خوشایند در نظر او. 2

پی‌نوشت:
1- .(میزان الحکمه ، ح 7876)
2- (بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 237)

منبع:عصرایران

 
کیک های سفره عقد با گل های طبیعی مدل کیک عروسی مدل کیک عروسی چند طبقه آداب بریدن کیک عروسی


نگاهي به پيامدهاي ازدواج

 مقدمهپیامد ازدواج

ازدواج مقوله اي فرهنگي و اجتماعي است كه به رغم ثبات زيادي كه همواره بر نفس آن حاكم بوده، بسيار تحت تأثير شرايط حاكم بر جامعه جديد قرار گرفته است. 

بنابراين، ايجاد تحول در آن با توجه به شرايط و مقتضيات زمان، امري ضروري و اجتناب ناپذير است. آنچه ازدواج را در جهان معاصر متفاوت از گذشته ساخته، دامنه تحولات در ازدواج است كه در نتيجه تغييرات بسيار در ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي اتفاق افتاده است. ترديدي وجود ندارد كه ساختارهاي اجتماعي جديد، شرايط و ضرورت هاي جديدي را براي ازدواج رقم زده و موجب بروز تمايز آشكاري ميان شيوه ها و ساختارهاي ازدواج در جامعه سنتي و جديد شده است.

نگرش و ديدگاه نسبت به ازدواج به عنوان يك « واقعيت اجتماعي »، تحت تأثير فرهنگ و نقش و موقعيتي است كه در آن به سر مي بريم. طبق بينش جامعه شناختي، « واقعيت هرگز به ما نمي گويد كه چيست، بلكه انسان ها بايد واقعيت را آن گونه كه هست، تفسير كنند و آن تفسير با فرهنگي كه ما براي راهنمايي خود به كار مي بريم، آغاز مي شود. هرچند فرهنگ نيز به نوبه خود از گروه هاي ما و از جامعه ما ناشي مي شود » (شارون، 1379: 139)

بنابراين، ديدگاه فرد نسبت به ازدواج تابع فرهنگي است كه به آن تعلق دارد، همچنين ملهم از موضع و جايگاه فرد در جامعه است. به عبارت ديگر، برخي باورهاي فرد، ناشي از تأثير فرهنگ و جامعه اي است كه در آن زندگي مي كند، مانند مرد يا زن بودن. 

براي مثال، واقعيتي به نام زن بودن به مفهوم « انديشيدن مانند يك زن » است، يعني اعتقاد به اينكه عاطفه، حيا، صبر، بردباري، گذشت، خانه داري، بچه داري و مادري، كنش هاي ضروري زندگي خوب و رضايتبخش است. مرد بودن نيز به مفهوم « انديشيدن مانند يك مرد » است، يعني باور داشتن به اينكه نان آوري، سرپرست خانواده، احساسي نبودن، تلاش براي كسب معاش و اعتبار اجتماعي، لازمه ي يك زندگي خوب و سعادتمندانه است.

حفظ دين، پذيرش عبادت انسان و تكوين مودت و رحمت است و ازدواج كه ايده اي داراي پشتوانه ديني و اسلامي است مي تواند در جلوگيري از سردرگمي و اغتشاشات روحي افراد جامعه مؤثر باشد كه البته عدم فرهنگ سازي نهادهاي ذي ربط در جهت ترويج ازدواج آسان مشكلات فراروي تحقق اين ايده مي باشد. 

بنابراين، در اين پژوهش در نظر است به سؤالات زير پاسخ داده شود:

- پيامدهاي فرهنگي و اجتماعي ناشي از ازدواج كدامند؟

- جهت كاهش پيامدهاي منفي فرهنگي و اجتماعي و افزايش نقاط مثبت ازدواج چه راهكارهايي را مي توان ارائه داد؟

 

1- مفهوم ازدواج

ازدواج، در عرف و شرع، پيمان زناشويي است كه بر اساس آن، براي مرد و زن در برابر هم، تعهدات اخلاقي و حقوقي پديد مي آيد كه سرپيچي از آنها، عقوبت و كيفر در پي خواهد داشت. 

در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه اي صورت مي گيرد و اسلام به آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: « لكل قوم نكاح »

از پيمان زناشويي در قرآن به « نكاح » نيز تعبير شده و به دو معنا به كار رفته است: نياز روح به كانون آرامش، و برآوردن نيازهاي جنسي كه البته معناي اول با اهميت تر از معناي دوم است. 

همسر شايسته در پيشامدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند.

 

2- اهداف و آثار ازدواج

حكمت ها و آثار مهمي بر ازدواج ترتب دارد و قرآن در آياتي به آنها پرداخته است. در برخي موارد، هرچند زن و مرد با يكديگر زندگي مي كنند، اهدافي كه بايد در زندگي آنان حاكم باشد، از ميان مي رود و دو طرف بدون آنكه بهره اي از زندگي مشترك ببرند، با يكديگر زندگي مي كنند. 

برخي گفته اند: هرجا نشانه هاي الفت و حكمت هاي زوجيت چه در دنيا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است (روم: 21، فرقان: 74، زخرف: 70، بقره: 25، يس: 56) و هرگاه جاي اين نشانه ها و حكمت ها را بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن و مرد با يكديگر پر مي كند، قرآن از كلمه « امرأه » استفاده كرده است ( يوسف: 30، تحريم: 10 و 11)

همچنين آنجا كه حكمت زوجيت ( بقاي نسل انسان ) از ميان برداشته مي شود، باز قرآن واژه « امرأه » را به كار برده است ( ذاريات: 25، مريم: 4، آل عمران: 40 )

بدين سبب، هنگامي كه اين حكمت سربر مي آورد و ثمره زوجيت به بار مي نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده و كلمه « زوج » را به كار مي برد. 

در آيه 40 سوره آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي كند كه همسرم نازا است: « وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ »؛ ولي وقتي دعاي او اجابت مي شود، قرآن مي فرمايد: « وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ »

 

2-1- حفظ انساب

ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب را حفظ مي كند. در اسلام، حفظ نسب، پايه احكام و حقوق فراواني است. بعضي از احكام فقهي، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت هاي فاميلي ديگر، مبتني است. 

تبعيت فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگي و حريت، ربا بين پدر و فرزند، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضاي نمازهاي ميت بر پسر بزرگ تر، مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدين و اطاعت از آنها و مسائل اخلاقي مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگر، بر حفظ انساب متوقف است و از اينجا به اهميت ازدواج و مراعات حدود آن مي توان پي برد. حفظ نسب، حكمت عده زن بين دو ازدواج شمرده شده است. 

انتظار زن براي ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهارماه و ده روز ( بقره: 234 )، عده زن به مدت سه دوره پاكي پس از طلاق ( بقره: 228 ) و انتظار زن باردار براي ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل ( طلاق: 4 )، همه اين مقررات گوياي اهميت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار ( نساء: 24 )، و حرمت زنا ( اسراء: 32 ) نيز بر پايه حكمت حفظ نسب قرار داده شده است.

 

2-2- برخورداري از سكون و آرامش

نياز روح به كانون آرامش، با اهميت تر از نياز جنسي است. همسر شايسته در پيشامدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند: « وَمِن آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُمْ أَزْواجًا لِّتَسْكُنوا إِلَيْهَا ... » ( روم: 21 )، « وَجَعَلَ مِنها زَوجَها لِيَسكُنَ إِلَيها ... ». برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه 187 بقره، سكون و آرامش دانسته اند؛ همان گونه كه خدا شب را لباس ( مايه آرامش و سكون ) دانسته: « وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لباسًا » ( نبأ: 10)

و « هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ » (بقره: 187) به سكون و آرامشي كه با همسر حاصل مي شود، نيز اشاره دارد. يكي از بناهاي پر اهميت اجتماع، ازدواج و تشكيل خانواده است. در اين واحد اوليه اجتماعي، سنگ بناي تعليم و تربيت نهاده مي شود و انسان در عرصه ازدواج به آرامش و تكامل مي رسد.

 

2-3- حفظ نوع بشر

طبق بيان قرآن، ازدواج وسيله اي براي توليد و بقاي نسل در انسان و حيوان است: « جَعلَ لَكُم مِّن أَنفُسِكُم أَزْواجًا و منَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فيه» (شوري، 11) گرچه جمله « َيذْرَؤُكُمْ فيهِ » تكثير نسل انسان را بيان داشته است، در اين جهت، ميان انسان، چهارپايان و گياهان فرقي نيست. 

در جاي ديگري مي فرمايد: پروردگار، شما را از « نفس واحدي » آفريد و جفتش را نيز از او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراكنده ساخت: « ... وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِساء ... » (نساء: 1). در آيه 72 سوره نحل مي فرمايد: از همسرانتان براي شما فرزندان و نوه ها قرار داد، « وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً »

قرآن، بقاي نسل انسان و اجتماع مدني را به ازدواج منوط مي داند و روي آوردن به زنا و لواط را نابودكننده راه بقاي نسل مي شمارد: « وَلا تَقرَبواْ الزِّنى إِنَّهُ كَانَ فاحِشَةً وَساءَ سَبيلا » ( اسراء: 32 )، « أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبيل » (عنكبوت: 29)؛ زيرا با رواج راه هاي نامشروع، رغبت به نكاح كم مي شود؛ جاذبه اش از بين رفته و فقط بار تأمين مسكن و نفقه و به دنيا آوردن اولاد و تربيت آنان، باقي مي ماند. در نتيجه، آسان ترين راه هاي اشباع غرايز كه از راه نامشروع است، رايج مي شود و هدف بقاي نسل، رنگ مي بازد.

 

2-4- داشتن فرزندان صالح

يكي از خواسته هاي غريزي انسان، نياز فطري به پدر و مادر شدن مي باشد، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تأمين مي شود؛ زيرا اصل توليد و تكثير، از راه هاي غيرمشروع نيز ممكن است، ولي در سايه ازدواج، نسلي داراي اصل و نسب پديد مي آيد.

قرآن در آياتي، فرزند را زينت زندگي دنيا شمرده كه بيان گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرار شدن رابطه پدر و مادر و فرزند است: « الْمالُ وَالْبَنونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا » (كهف: 46). داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبيرهاي گوناگوني در قرآن آمده است. در آيه 223 سوره بقره از اينكه مي گويد: « نِسآؤُكُم حَرْثٌ لَّكُم فَأْتُواْ حَرثَكُمْ أَنَّى شِئْتُم... »

يادآور مي شود كه بكوشيد از اين فرصت بهره گيريد و با پرورش فرزندان صالح و شايسته كه به حال دين و دنياي شما مفيد باشد، اثر نيكي براي خود از پيش بفرستيد؛ «... وَقَدِمُواْ لأَنفُسِكُم ... » 

در آيه 187 سوره بقره پس از آنكه از آميزش با همسر سخن به ميان آمده است، مي فرمايد: «... وَابْتَغواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُم»، كه به نظر بسياري مقصود، طلب فرزند است. 

در موارد متعددي از قرآن، خداوند براي داشتن فرزند صالح، خوانده شده است. در آيه 189 اعراف از قول پدر و مادر نقل مي كند كه عرضه مي دارند؛ اگر فرزند صالح نصيبشان شود، شكرگزار خواهند بود: « دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِن الشَّاكِرِين ... » 

در چند جا، درخواست حضرت زكريا (عليه السلام)، مطرح شده است كه از خداوند، فرزندي كه لياقت جانشيني او را داشته « ... فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا » (مريم: 5)، و مورد رضايت پروردگار باشد؛ « وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضيًّا »‌ (همان: 6) را خواسته است. در سوره آل عمران، پس از بيان شايستگي هاي مريم (عليها السلام)، او پروردگارش را مي خواند: خداوندا از طرف خود، فرزند پاكيزه اي نيز به من عطا فرما: « ... هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاء »

 

2-5- مودت و رحمت

از ديگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است: « وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ... » (روم: 21) آنچه در آغاز زندگي مشترك بين زن و شوهر، يگانگي برقرار مي كند و اثر آن در مقام عمل ظاهر مي شود، مودت است؛ ولي پس از گذشت زمان و رسيدن دوران ضعف و ناتواني، رحمت جاي مودت را پر مي كند. 

رحمت و مودت به تعبير قرآن، دو نشانه الهي و ضامن پايداري بناي زندگي و تداوم وحدت است. البته رحمت در همان آغاز زندگي نيز در زندگي نقش دارد. گاهي زحمات و خدمات بلاعوض و ايثارگرانه بدون هيچ گونه چشم داشتي حتي گاهي با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سرمي زند. 

در اينجا براي حفظ نظام خانواده از خواسته هاي غريزي انسان، نياز فطري به پدر و مادر شدن برشمرده شده، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تأمين مي شود.

 

2-6- ارضاي غريزه جنسي

غريزه جنسي، نيرويي است كه در زن و مرد قرار داده شده و ازدواج، وسيله اي مُجاز براي اطفاي نيروي شهوت و پاسخي به اين غريزه خدادادي است:« وَالَّذِينَ هُمْ لِفُروجِهِم حافِظُون إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيرُ مَلُومين » (مؤمنون: 5-6)

در حديث آمده است: ميان لذت هاي مادي و جسماني در دنيا و آخرت، هيچ كدام به پايه لذت زناشويي نمي رسد؛ سپس امام به آيه 14 سوره آل عمران استشهاد مي كند كه در ميان شهوات گوناگون علاقه به زن را مقدم داشته است: « زُيِّنَ للنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساء وَالْبَنينَ وَالْقَناطِيرِ الْمُقَنطَرةِ ...» 

در آيه 187 بقره مي فرمايد: خداوند مي دانست كه شما به خود خيانت مي كرديد و آميزش با همسر را كه ممنوع شده بود، انجام مي داديد؛ بدين سبب، ممنوعيت برداشته شد: « ... عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ ... »

اين آيه، به نياز غريزي جنسي اشاره دارد كه به رغم ممنوعيت شرعي، مردم به سوي آن كشيده مي شوند. البته اين امر نمي تواند انگيزه اصلي و هدف نهايي ازدواج باشد؛ زيرا غريزه جنسي در زن و مرد، دوره محدودي دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط اين جهت باشد، بايد زوجين هنگام ناتواني جنسي، يكديگر را رها كنند يا زن و مردي كه توانايي جنسي خويش را از دست داده اند، هيچ گاه پيمان زناشويي نبندند.

 

2-7- بازداشتن از گناه

يكي از آثار ازدواج براي زن و مرد، ايجاد زمينه تقوا و دوري از گناهان است. با اشباع غريزه جنسي در زن و مرد، زمينه گناهان شهوت انگيز از ميان مي رود. اينكه در قرآن از كسي كه ازدواج كرده، به « مُحصن و محصنه » تعبير شده: « فَإِذَا أُحْصِنَّ » (نساء: 25)، به جهت اين است كه زن و مرد، با ازدواج در حِصن (سنگر) مستحكمي قرار مي گيرند و خود را حفظ مي كنند تا وسوسه هاي شهواني در آنان اثر نگذارد. 

ازدواج، زمينه گناهان ديگر را نيز از بين مي برد؛ زيرا پذيرفتن مسئوليت تأمين و تربيت اولاد، انسان را به استفاده بهينه از عمر وامي دارد و براي گناه و معاشرت هاي گمراه كننده جايي باقي نمي ماند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « من تزوج فقد احرز نصف دينه » ( بحارالانوار، ج100: 219 )؛ با ازدواج، نيمي از دين صيانت مي شود. 

در روايتي ديگر آمده است: بدترين مردم، كساني هستندكه در تجرد به سر مي برند. در تفسير آيه 187 سوره بقره؛ « هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ » برخي گفته اند: آن گونه كه انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسيب هاي جلدي، محافظت مي شود، زن و مرد، با ازدواج، يكديگر را از گناه حفظ مي كنند. 

در آيه 28 سوره نساء، حكمت تشريع ازدواج اين گونه بيان شده است: « يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ ... »؛ زيرا پيروي از شهوات و در دام گناه افتادن، براي انسان، وزانت و سنگيني مي آورد و تشريع ازدواج و فراهم شدن امكان آن براي كسي كه نمي تواند با زنان آزاد ازدواج كند، از فساد و گناه جلوگيري مي كند و انسان از عواقب آن در امان مي ماند و اين نوعي توسعه براي انسان شمرده مي شود.

 

2-8- توسعه رزق

نگراني از تنگدستي، يكي از بهانه هايي است كه براي گريز از ازدواج، مطرح مي شود. قرآن، اين گونه به انسان اميدواري مي دهد: از فقر و تنگ دستي جوانان و مجردان نگران نباشيد و در ازدواج آنها بكوشيد، چراكه اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش، آنان را بي نياز مي سازد: « وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ... » (نور: 32) برخي گفته اند: مفاد اين آيه، وعده خداوند به غنا و بي نيازي براي كساني است كه تشكيل خانواده دهند. 

رواياتي نيز اين معنا را تأييد مي كند. يكي از آثار ازدواج براي زن و مرد، ايجاد زمينه تقوا و دوري از گناهان است. در حديثي، امام صادق (عليه السلام) ترك ازدواج به سبب ترس از گرسنگي را سوء ظن به پروردگار دانسته است؛ زيرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگراني در اين زمينه، جز بدگماني به خدا نيست. 

با توجه به اينكه افرادي در جامعه، پس از ازدواج، نه تنها ثروتمند نمي شوند، بلكه بر فقرشان افزوده مي شود و اگر اين آيه، متضمن وعده خداوند باشد، خلف وعده لازم مي آيد و خلف وعده قبيح است. گروهي بر آنند كه براي وعده در اين آيه بايد معلق بر مشيت الهي در تقدير گرفته شود؛ يعني پس از ازدواج، اگر خدا بخواهد، آنان را بي نياز مي كند، چنانكه در آيه 28 سوره توبه، براي وعده الهي به غنا و بي نيازي به مشيت خدا تصريح شده است: « وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء ... » اشكال شده است: همان طور كه غنا و بي نيازي متأهلان، به مشيت منوط است، غنا و بي نيازي مجردها و كساني كه همسر ندارند ( بلكه هر پديده اي ) نيز به مشيت توقف دارد. پس اين چه وعده اي است كه خدا، براي ازدواج داده است؛ زيرا همان گونه كه متأهل ها، بر اثر مشيت الهي، به دو گونه فقير و غني تقسيم مي شوند، مجردها نيز چنين هستند و اتفاقاً اين وعده درباره مجردان در قرآن آمده است: « وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ » (نساء: 130)

اگر وضعيتي پيش آيد كه زن و شوهر نتوانند با هم زندگي كنند و از هم جدا شوند، خداوند هر دو را با فضل و رحمت خود بي نياز خواهد كرد. پاسخ اشكال آن است كه بسياري از مردم خيال مي كنند، ازدواج و فراواني عائله، سبب فقر و تجرد، سبب پس انداز و ثروت مي شود. 

آيه درصدد آن است كه اين توهم را از دل ها بزدايد و غفلت از رزاق حقيقي را بردارد و به ما بفهماند كه گاه، بركت و فراواني، در مال انسان ( با وجود عائله مند بودن ) ايجاد مي شود و گاهي هم انسان (در عين كم عائله بودن و مجرد زيستن) هرچه مي كوشد، در معيشت او پيشرفتي حاصل نمي شود، افزون بر آنكه پذيرفتن مسئله تأمين زن و فرزند، در او مسئوليت پديد مي آورد. 

بنابراين، آيه « إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ » (نور: 32) بيان مي دارد كه گاهي با ازدواج، فقر از زندگي رخت برمي بندد، نه آنكه هميشه با ازدواج، فقر برطرف مي شود وگرنه اين آيه با آيه « وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا » تناقض مي يافت ( همان: 33 )

فخر رازي معتقد است كه آيه « إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ » در مقام وعده الهي نيست؛ بلكه مفاد آيه، آن است كه نبايد ترس از فقر، مانع ازدواج شود؛ زيرا مال فناپذير است و آنچه ارزش و بقا دارد، فضل خدا است كه بايد در پي آن بود كه از انباشتن ثروت بهتر است: « قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ » ( يونس: 58 )

 

3- ازدواج و اهميت آن در اسلام

 

در فرهنگ معين « ازدواج رابطه اي حقوقي است كه براي هميشه يا مدتي معين، به وسيله عقد مخصوص بين زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مي دهد كه از يكديگر تمتع جنسي ببرند » ( معين، 1382 ) 

در تعريفي ديگر « ازدواج و زندگي زناشويي يك پديده طبيعي قراردادي است » (مطهري، 1357) 

همچنين برخي ازدواج را فرايندي از كنش متقابل بين مرد و زن؛ برخوردي دراماتيك بين فرهنگ (قواعد اجتماعي) و طبيعت (كشش جنسي) و پيوندي دائمي ميان دو جنس مخالف ميدانند كه در چهارچوب رسمي و قانوني مجاز به برقراري مناسبات جنسي مي شوند. (رضوي و ديگران، 1381: 8 )

در تعريفي ديگر، ازدواج به عنوان نهاد و كانون اجتماعي ملهم از سه منبع قانون، عقايد اجتماعي و اعتقادات مذهبي بوده و مبتني بر شش نكته است:

1- ازدواج يك انتخاب شخصي آزاد است كه بر پايه عشق استوار مي شود؛

2- بلوغ و استقلال، نياز مسلم براي اقدام به ازدواج است؛

3- ازدواج، ارتباطي بين دو جنس مخالف است؛

4- در يك زندگي مشترك، مرد سرپرست بوده و تأمين معاش و محافظت از خانواده را برعهده دارد؛

5- وفاداري جنسي و تك همسري، انتظارات يك ازدواج مي باشند؛

6- ازدواج به طور طبيعي با تولد فرزندان همراه است. 

 

غير از آيات فراواني كه مسلمانان را در هر وضعيتي به همسرگزيني و ازدواج فرا مي خوانند، روايات بسياري نيز بر اين پيوند تأكيد دارند، تا آنجا كه امام صادق (عليه السلام) ترك ازدواج را از بيم فقر، سوء ظن به خداوند بزرگ مي خواند (كليني، ج5: 3)

امر ازدواج، به قدري از ديدگاه يگانه معبود هستي اهميت دارد كه در سوره نور آيه 32 فرموده: مردان و زنان بي همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكار را، اگر فقير و تنگ دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بي نياز مي سازد، خداوند گشايش دهنده و آگاه است. 

در آيه اي ديگر خداوند فرموده: از نشانه هاي خداوند اين است كه آفريد براي شما از جنس خودتان زوج هايي كه به وسيله آنها آرام گيريد.

آري، خداوند رسيدن مشروع زن و مرد را به يكديگر، از نشانه هاي خود معرفي كرده و آن را براي هر دو نفر موجب آرامش دانسته است. آرامش و فروكش شدن موج طبيعي غريزه در انسان جز از طريق مشروع ميسر نيست و اين طريق مشروع ازدواج است و پاسخي است به نداي فطرت. 

تعاليم اسلام نيز بر نكات فوق در ازدواج تأكيد دارد. اسلام ازدواج را قراردادي با شرايط ويژه مي داند و نسبت به ملل و اديان ديگر، براي مسلمانان در ازدواج شرايط بيشتري مقرر كرده است، هرچند ازدواج ساير فرهنگ ها را در ظرف و قالب خود به رسميت مي شناسد (كليني، ج1: 353) 

نكته دوم، استحكام اين قرارداد است. در قرآن از ازدواج به عنوان « پيماني محكم » ياد شده است (نساء: 21) وجملاتي كه در عقد ازدواج و هم زمان با آن از سوي يك طرف گفته مي شود و طرف مقابل نيز آن را مي پذيرد، نشان از استواري اين پيوند دارد (مجلسي، ج 100: 267-269)

برخي از اين جملات از متن قرآن گرفته شده و بر اين استوار است كه زن و مرد بايد به صورت مناسب و مطلوب به زندگي مشترك خويش ادامه دهند و در صورتي كه بخواهند از هم جدا شوند بايد با احسان و نيكي به يكديگر همراه باشند (بقره: 231)

در عين حال، پيمان زناشويي محكم ترين قرارداد اجتماعي است كه مي توان آن را ناشي از دوستي شديد و رحمت متقابل بين زن و شوهر دانست كه قرآن به آن اشاره كرده است (روم: 21)

اين دوستي، قوي ترين امري است كه فرد بر آن اعتماد كرده، والدين، خواهر و برادر و همه خانواده را رها مي نمايد و راضي مي شود با فردي كه نسبت خوني با او ندارد، زندگي كند و در سختي و آسايش با او شريك باشد. از نشانه هاي مهم خداوند در خلقت انسان، جذبه روان شناختي در وجود مرد و زن است كه مي پذيرند از نزديكان جدا شوند و فرد ناآشنايي را به همسري برگزيند تا مايه آرامش يكديگر شوند و رابطه دوستانه آنها از هر رابطه ديگر عميق تر گردد.

به نظر مي رسد، زن و مرد تنها در صورت اطمينان به عمق اين رابطه و گوارا بودن زندگي مشترك، به ازدواج رضايت مي دهند. اين پيمان فطري، بسيار محكم و امري وراي ارضاي جنسي است و اطمينان زن و مرد به يكديگر بيش از اطمينان افراد در هر رابطه ديگر انساني است. اين امور باعث مي شود ازدواج به پيمان محكمي تبديل شود .

 

4- نقش ايمان و اخلاق در تحكيم بنياد خانواده

خانواده يك واحد كوچك اجتماعي است كه با پيمان ازدواج زن و مرد آغاز مي شود و با توليد و تکثير فرزندان توسعه و استحکام مي يابد. جوامع بزرگ تر نيز از همين واحدهاي کوچک تشکيل مي شوند. بشر از آغاز، زندگي خانوادگي را به عنوان بهترين نوع زندگي برگزيده و در همه زمان ها و مکان ها بدان پايبند بوده و هست.

اين نوع زندگي از امتيازات انسان محسوب مي شود و فوائد گوناگوني دربردارد، از جمله اينکه زن و مرد را از پريشاني، بي هدفي و ولگردي نجات مي دهد و به خانواده وابسته و دلگرم مي سازد، آنها در کانون گرم و با صفاي خانواده، صاحب فرزند مي شوند. پرورش فرزندان و انس با آنان يکي از بهترين لذت هاي زندگي است.

اسلام براي تحقق اهداف ازدواج و تحکيم بنياد خانواده بر دو امر تأکيد دارد: يکي ايمان و ديگري اخلاق. به کساني که قصد ازدواج دارند توصيه مي شود که دين و اخلاق همسر خود را نيز منظور بدارند. مردي خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله، آمد و در امر ازدواج با او مشورت نمود، آن حضرت فرمود: « با زنان ديندار ازدواج کن تا خير فراواني نصيب تو شود » ( وسائل الشيعه، ج20: 50 )

علي بن موسي الرضا (عليه السلام) فرمود: « سودي بهتر از زن صالح و شايسته نصيب انسان نمي شود، زني که شوهرش را خشنود مي سازد و در غياب او از خود و مال شوهرش نگهداري مي کند » ( همان: 39 )

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: « اگر کسي از دختر شما خواستگاري کرد و دين و اخلاق او را پسنديديد، با او تزويج کنيد وگرنه فتنه و فساد بزرگي در زمين به وجود مي آيد » ( همان. 77 )

براي حسن رابطه بين زن و شوهر و بقا و استحکام بنياد خانواده و براي جلوگيري از اختلافات خانوادگي و وقوع طلاق نيز بهترين وسيله را رعايت ارزش هاي اخلاقي مي دانند و در اين رابطه توصيه هاي فراواني شده است.

اسلام، ازدواج را پيماني مقدس مي داند که ميان زن و مرد، به اعتبار اينکه دو انسان هستند، بسته مي شود و مهم ترين هدفش تأمين نيازهاي انساني و آرامش، سکون و انس زن و مرد به يکديگر است، حتي لذت جويي هاي مشروع جنسي و اشباع غريزه و توليد و پرورش فرزندان را نيز در راه تأمين هدف عالي انسان محسوب مي دارد.

قرآن کريم در اين رابطه مي گويد: « و از نشانه هاي خداست که براي شما از جنس خودتان همسراني بيافريد تا به سوي آنان آرامش بيابيد و در ميان شما محبت و دلسوزي قرار داد، همانا که در اين موضوع براي انديشمندان نشانه هايي است » (روم: 21) 

در آيه مذکور، انس و آرامش خانوادگي به عنوان ثمره ازدواج معرفي شده است و اين موضوع بسي برتر از امکان ارضاي مشروع غريزه جنسي است. در پيمان مقدس زناشويي، زن و مرد با تمام وجود به سوي همديگر جذب و متحد و يک دل مي شوند و در تمام ابعاد زندگي در خدمت يکديگر قرار مي گيرند، همچنين مأنوس و همفکر و هم راز و يک هدف مي شوند.

در آيه مذکور زندگي خانوادگي بر دو پايه نيرومند مودت و رحمت استوار شده است. يکي از پايه هاي ازدواج، مودت و علاقه زن و شوهر نسبت به يکديگر است، خوبي ها و نقاط مثبت يکديگر را مورد توجه قرار مي دهند و از صميم قلب همديگر را دوست مي دارند. هر يک از آنان، ديگري را نعمتي ارزشمند از جانب خدا و وسيله انس، الفت، آرامش و دلگرمي و شريک زندگي مي شمارد و از اين نعمت بزرگ قدرداني و سپاسگزاري مي کند.

پايه ديگر ازدواج که در اين آيه بدان اشارت شده، رحمت يعني مهرباني و دلسوزي است. هرگاه يکي از زوجين به نقصان و ضعف و نيازي در همسرش مواجه شد با ديده ترحم و دلسوزي به آن مي نگرد، فکر مي کند که او يک انسان است و انسان هم بي نقص نيست، چنانکه خودش نيز بي عيب نيست. دلش به حال او مي سوزد و سعي مي کند با نرمي و مدارا و از روي مهرباني و دلسوزي نقص او را در صورت امکان برطرف سازد و در صورت عدم امکان او را با همان حال مي پذيرد و نقصانش را ناديده مي گيرد و به زندگي ادامه مي دهد. لازمه رحمت و دلسوزي اين است که چنانکه خير و صلاح خود را مي خواهد در همه حال خواسته ها و تمايلات همسرش را نيز منظور بدارد و هرچه را براي خود مي خواهد براي او نيز بخواهد و همواره به فکر تأمين سعادت، آسايش و آرامش او باشد. قرآن مجيد در اين رابطه تعبير بسيار جالبي دارد و زن و شوهر را چنين توصيف مي کند:

« زنان براي شما لباس هستند و شما نيز براي آنان لباس هستيد » ( بقره: 187 )

لباس مجموع بدن انسان را با همه کمالات و نواقص و خوبي ها و بدي ها و زيبايي ها و زشتي ها دربر مي گيرد؛ از سرما و گرما و خطرها حفظ مي کند، بر زيبايي هايش مي افزايد و عيوبش را مي پوشاند. لباس نزديک ترين اشيا نسبت به انسان است و از جمله نيازهاي اوليه به شمار مي رود. زن و شوهر نيز نسبت به يکديگر بايد همانند لباس باشند، همديگر را با همه نواقص و کمالات بپذيرند. حافظ و نگهبان و آرامش بخش يکديگر باشند، بر زيبايي هاي هم بيفزايند و عيوب يکديگر را بپوشانند، رازدار و محرم اسرار باشند.

اسلام در مورد روابط بين زن و شوهر و زندگي خانوادگي چنين مي انديشد و آن را بر چنين پايه هايي استوار ساخته است. تشکيل چنين خانواده هايي در خور انسان است و سعادت جسماني و نفساني، دنيوي و اخروي او را تأمين مي کند. اگر بنياد خانواده بر پايه هاي ايمان و محبت و دلسوزي استوار شود، کانون خانواده گرم و باصفا مي شود و از کشمکش ها و اختلافات و طلاق و فروپاشي جلوگيري مي کند.

خيرانديشان بايد در ترويج و تبليغ چنين خانواده هايي تلاش و سرمايه گذاري کنند و بدين وسيله، از تزلزل و فروپاشي بنياد خانواده جلوگيري کنند. البته تنها با حمايت هاي قانوني نمي توان بدين هدف بزرگ رسيد و بنيان خانواده را بر پايه هاي محبت و دلسوزي استوار ساخت. بهترين وسيله براي رسيدن به چنين هدفي تبليغ و دعوت مردم به رعايت ارزش هاي اخلاقي است. چنانکه اسلام همين روش را انتخاب کرده و بر رعايت اخلاق در خانواده تأکيد فراوان دارد. از باب نمونه به گوشه اي از آن اشاره مي شود:

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « کامل ترين مردم از جهت ايمان کسي است که اخلاقش خوب تر باشد، و بهترين شما کساني هستند که نسبت به همسران خود خوش رفتار باشند » ( مجلسي، ج 71: 389 )

امام سجاد (ع) فرمود: «حق همسرت اين است که بداني خداي متعال او را وسيله آرامش و انس تو قرار داده و بداني که او نعمتي است از جانب خدا براي تو، پس او را گرامي بداري و با وي مدارا کني. گرچه تو نيز بر او حقي بزرگ داري، اما بايد نسبت به او دلسوز و مهربان باشي، زيرا در اختيار تو قرار دارد. بايد خوراک و پوشاک او را تأمين کني و اشتباهات و لغزش هايش را ببخشي»(همان، ج74: 5)

حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود: « جهاد زن در اين است که خوب شوهرداري کند » (وسائل الشيعه، ج20: 163)

همچنين اسلام عنايت ويژه اي به اخلاق دارد و رعايت ارزش هاي اخلاقي را براي سلامت خانواده و تحکيم بنيان آن ضروري و لازم مي داند.

 

منبع: سايت راسخون ، نويسندگان:دكتر كريم حمدي ،دكتر اسماعيل كاوسي،پيمان حسن پور

 
ست کیف و کفش عروس مدل کفش عروس کفش های مجلسی جدید مدل کفش دامادی


عشق حقیقی چیست؟

"عـشق یـعنی صبر و شـکیبایی، یعنی مهربانی؛عشق حقیقی چیست
عشـق رنــگ حسد و مـباهات به خود نمی گیرد،
تکبر و غرور نمیشناسد، گستاخانه عمل نمیکند، به سادگی خشمگین نمی شود، و اشتباهات را بـدست فراموشی میسپارد. عشق
از بدیـها رنج میبـرد و با حقیقت شکوفـــا میشود.
مامن امنی برای ماواست، با خود امید و اطمینان
را به ارمغان می آورد و تا ابد جاودان باقی میماند،
عشق هیچ گاه مغلوب نخواهد شد."

قطعه بالا خصوصیات یک عشق حقیقی را به تصویر کشیده است. این خصوصیات در روح عشق های الهی به چشم می خورد. ما هم باید سعی کنیم تا از این تعابیر در عشق های زمینی بهره بگیریم. مشکل اساسی که امروزه بیشتر افراد با آن روبرو هستند این است که در روابط احساسی خود به هیچ وجه به دنبال یافتن ویژگی های "دوست داشتن واقعی" نیستند. در عوض همه به دنبال خصوصیات ظاهری، شهرت و ثروت طرف مقابل هستند. همانطور که می دانید این گزینه ها به هیچ وجه جزء مفروضات یک عشق حقیقی نبوده و به مرور زمان در روابط رنگ می بازند؛ به همین دلیل نباید معیار اصلی انتخاب خود را بر پایه گزینه های زودگذر استوار سازیم.

"عشق الهی با عشق زمینی متفاوت است. خداوند به دنبال چیزهایی که انسانها از روابطشان انتظار دارند نیست. مردم فقط به ظواهر امور اهمیت میدهند؛ اما خداوند به دنبال پاکی و معصومیت موجود در قلب انسانهاست."

عشق صرفاً بیان احساسات نیست و تنها در مقام عمل و در سایه اعمال از خودگذشتگی است که معنا پیدا می کند. البته بیان احساسات جزء لاینفک عشق ورزی محسوب می شود اما نمی توان بر روی آن به عنوان تنها معیار عاشقی حساب باز کرد. از خود گذشتگی حقیقی همیشه ما را به سمت عملی کردن گفته هایمان هدایت می کند و از این طریق می توانیم به عشق حقیقی دست پیدا کنیم.

"سعی کنید تا جایی که می توانید با زبان و گفته هایتان عشق نورزید بلکه با حقیقت اعمالتان دوست داشتن خود را منعکس کنید."

رابطه جنسی، عشق نیست!

ما یاد گرفته ایم که دوست داشتن و برقراری رابطه جنسی مشابه هم هستند. اما این مطلب صحت ندارد. رابطه جنسی امری است برای تکمیل ازدواج های قرادادی و تنها زمانی زیباست که پا را فراتر از حد و مزر تعیین شده آن نگذاریم، در غیر اینصورت به امری نکوهیده تبدیل می شود.

رابطه جنسی پیش از ازدواج

برقراری رابطه جنسی پیش از ازدواج در اکثر موارد چیزی جز رنج و ناامیدی را برای طرفین به همراه ندارد. در تمام کتابهای آسمانی به گونه ای به این مطلب اشاره شده است که وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند روح و جسم آنها یکی می شود و برقراری رابطه جنسی نیز حسن ختامی برای نمایش منتهای این پیوند و انسجام است. زمانیکه دو نفر پس از برقراری رابطه جنسی ارتباط خود را با یکدیگر قطع می کنند درست مثل این است که جسم و روحشان را از وسط به دو نیم می کنند. به همین دلیل هم هست که نوجوانان و جوانان به افرادی که بدنشان را در اختیار آنها قرار میدهند وابسته شده و نسبت به آنها ضعیف و آسیب پذیر می شوند. به راحتی میتوان دریافت که سکس پیش از ازدواج منظر صبر و شکیبایی نیست، مهربان نبوده و از شما محافظت نمی کند و خلاصه در یک کلمه اصلا عشق نیست.

تشخیص عشق حقیقی

ما تنها زمانی می توانیم معنای عشق حقیقی را در یابیم که به آن رسیده و با تمام وجود آنرا حس کرده باشیم. اگر وارد یک رابطه شویم که تمام خصوصیات عشق حقیقی را داشته باشد و خودمان نیز احساس کنیم که تا پایان عمر تمایل به ادامه ارتباط را داریم بعد تازه آن موقع است که می توانیم بگوییم حقیقتاً "عاشق" هستیم. ۳ نشانه که می تواند ما را به سمت چنین احساسی راهنمایی کند به قرار زیر است:

ما باید…

۱) رفتارمان مطابق با فرامین الهی باشد.

۲) کاملا با خودمان صادق باشیم.

۳) توانایی درک تعهدی که با عشق به میان می آید را داشته باشیم.

منبع:mardoman

 
چاقوی کیک سفره عقد تصاویر تزیین سینی حنا تزیینات خرید عروس تزیین نون و پنیر و سبزی سفره عقد


عشق و ازدواج یا تجارت

عشق و ازدواج یا تجارت

عشق و ازدواج یا تجارت

باید توجه نمود که جایگاه قوانین حقوقی در نظام خانواده چیست. اصل زندگی زن و شوهر در کنار یکدیگر، بر پایه قوانین حقوقی بنا نشده است. بلکه اصل و اساس زندگی مشترک، بر پایه مهر و محبت و عواطف بنا شده است. و قوانین خشک حقوقی، نباید سنگ بنای اصلی تصور شود. بلکه تنها به عنوان حفاظی در حاشیه قرار دارد.
مثل اینکه برای حفظ جان افراد در پشت بام ها، اصل و اساس، وجود حفاظ ها و نرده های اطراف نیست. بلکه احتیاط و مراقبت خود  افراد است. و حفاظ تنها برای موارد اضطرای بنا شده، تا اگر احتیاط و مراقبت موثر واقع نشد، آن ها کمک کار قرار گیرند.

برای نشان دادن محور بودن روابط عاطفی می توانیم زندگی حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) را مورد توجه قرار دهیم. در قوانین اسلام، زن وظیفه کار در منزل را ندارد و حتی می تواند برای شیر دادن به فرزند خویش نیز از شوهر، مطالبه مزد بکند. اما در الگوی عالی نظام خانوادگی در اسلام، حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) در ابتدای امر ازدواج تقسیم کار می کنند و امور منزل را حضرت زهرا(س) به عهده می گیرند. و همین نشان می دهد که آن قوانین محور و معیار نیستند. بلکه تنها برای جایی کاربرد دارند که روابط عاطفی نتوانسته مسائل را حل و فصل کند، در نتیجه باید از این ضوابط حقوقی مشخص استفاده کرد، تا نزاع ها سریع و بی درد سر فیصله یابد.

حتی در نزاع ها نیز باید حداکثر سعی به کار برده شود که از ضوابط خشک حقوقی جامعه استفاده نشود. مثلا زمانی که بین زن و شوهر نزاعی به وجود آمده، امر در وهله اول به دادگاه های اجتماعی احاله داده نمی شود. بلکه اگر خودشان نتوانستند مشکل را حل کنند، باید از فامیل آن ها استفاده کرد، تا همچنان روابط عاطفی مشکل گشا واقع شود:
«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلیماً خَبیراً[ نساء/۳۵] اگر از اختلاف و كشمكش میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن بر انگیزید، كه اگر قصد اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو، سازگارى ایجاد مى ‏كند، كه همانا خداوند دانا و آگاه است.»

بنابراین با توجه به اینکه معیار اصلی روابط عاطفی است و قوانین حقوقی برای مواقع خاص کاربرد دارد، می یابیم که همین قوانین در جای خود بسیار ارزشمند هستند. چون طبق این قوانین، عدالت از جانب خدای متعال که علم بی نهایت دارد، بیان شده است.

منبع:  soalcity.ir

 
سفره عقد مدل سیلور تزیین شمع سفره عقد تزیین نون و پنیر و سبزی سفره عقد مدل کفش دامادی


هدف گذاری برای ازدواج

هدف گداری ازدواج

همه افراد در حیطه شغلی اهدافی را برای خود معین کرده و به واسطه آن میزان فروش و نهایتا بازدهی کلی سیستم را افزایش می دهند. این امر در حیطه اجتماعی نیز کاملا مشهود است؛ افراد و ارگانها برای رسیدن به نتایج موفقیت آمیز اجتماعی هدفگذاری انجام می دهند. باید توجه داشت که مسئله هدفگذاری به ویژه در سطح فردی از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.
 
تک تک افراد می بایست به منظور بهبود کیفیت زندگی خود اهدافی را برای خود معین نمایند. همه ما از ارزش تلاش برای رسیدن به اهداف با اطلاع هستیم، بدیهی است وقتی ذهن خود را بر روی موضوع خاصی متمرکز می کنیم، طبیعتا نتیجه بهتری می گیریم. حال چرا برای ازدواج هدفگذاری نکنیم؟
 

 
هدف مناسب
 
سال ها پیش نیما و فرنوش در سمیناری پیرامون مسئله ی ازدواج شرکت کرده بودند. در این سمینار نحوه ی هدفگذاری در زندگی و بالاخص ازدواج به آنها آموزش داده شد. از آن پس با بکارگیری تکنیک های هدفگذاری این دو نفر به موفقیت های چشمگیری در زندگی فردی و اجتماعی خود دست یافتند. فرنوش در این رابطه می گوید: " واقعا تنها با انتخاب این گزینه که می توانیم اهدافی را تعیین نماییم و سپس آنها را دنبال کنیم، شکل ازدواج و بطور کلی زندگی ما تغییر پیدا کرد".
 
تنظیم اهداف با همکاری دو جانبه به زوجین کمک می کند که رابطه خود را استحکام بخشند و به صورت ناخوداگاه مهارت های خود را در انجام کار تیمی برای رسیدن به هدفی خاص ارتقا بخشند. این امر به طرفین ارتباط کمک می کند که هم بهتر خود را بشناسند و هم یکدیگر را و این امر نهایتابه تکامل هر چه بیشتر طفین ختم خواهد شد. باید توجه داشت که در حین اتمام این پروسه مهارت های ارتباطی طرفین نیز تا حد بسسیار زیادی بهبود پیدا می کند چراکه هر یک از طرفین این فرصت را پیدا می کنند تا در مورد آرزوهای و رویاهای شخصی شان به بحث و گفتگو بنشینند.
 
فرنوش در ادامه اضافه می کند: "وقتی ما برای ازدواج خود هدف تعیین می کردیم، هر کس آزادانه می توانست نظرهای خود را مطرح کند و دیگری با گوش دادن به حرف های او ارزش و احترام خود را آشکار می ساخت. با این کار بسیاری از سوء تفاهم ها، جر و بحث ها و دلخوری ها از میان می رفت". انجام عمل فوق زوجین را در برابر یکدیگر مسئول و پاسخگو نگه می دارد.
 
تعیین اهداف برای ازدواج می تواند شما و شریکتان را در مسیر یکسانی قرار دهد، با این تفصیل می توانید دست در دست هم به جلو پیش روید. اما از کجا باید شروع کرد؟
 
 
مسیر تعیین اهداف
 
یک جلسه ملاقات بگذارید و در آن کلیه آیتم هایی که در اینجا شرح می دهیم را بدون هیچ گونه وقفه انجام دهید.
 
 
1- افکارتان را روی هم بریزید - محیطی را انتخاب کنید که هر یک از شما آزادانه و به دور از استرس به بازگو کردن آمال و آرزوهای درونی اش بپردازد. از یکدیگر بپرسید: "جالب نیست که اگر .....؟" برخی از ایده ها می توانند چیزی شبیه به شرکت کردن در کنفرانس های ازدواج، بازسازی آشپزخانه و یا پس انداز کردن پول برای به تحقق رساندن آن سفر رویایی که در ذهن دارید باشند.
 
2- منظور خود را واضح بیان کنید - نیما و فرنوش هر دو دوست داشتند تا زمان بیشتری را در کنار یکدیگر سپری کرده و از وجود هم لذت ببرند. فرنوش می گوید: "در جلسه ای که با هم داشتیم قرار شد هر پنجشنبه برای صرف نهار همدیگر را ببینیم و اگر قرار بود یک شب با هم بیرون برویم تاریخ آنرا از قبل در تقویم مشخص می کردیم"
 
آنها سپس با هم قرار گذاشتند که در آشپزی به هم کمک کنند، و در کارهای خانه از قبیل نظافت، شستشوی لباس ها، تعمیر کردن وسایل و غیره با یکدیگر همکاری و مشارکت داشته باشند تا هیچ کدام از آنها به تنهایی زیر بار مسئولیت های سنگین نرود. همچنین قرار گذاشتند تا اقساط خود را دو برابر پرداخت کنند تا پول خرید خانه ی آنها در عرض 10 سال تمام شود.
 
آنها در طی گفتگوهای متناوبی که با هم داشتند تصمیم گرفتند خرج های اضافی را کم کنند تا کل بدهی هایشان زودتر تمام شده و از نظر اقتصادی تحت فشار قرار نگیرند.
 
3- موارد مهم را یادداشت کنید - اگر اهداف خود را بر روی کاغذ بیاورید، خیلی راحت تر می توانید آنها را بررسی نمایید و بعدها هم گیج نخاهید شد. در لیست خود تاریخ نهایی انجام هر یک از کارها را یادداشت کنید تا بدانید برای انجام کاری خاص چقدر زمان دارید. سپس لیست مورد نظر را در جایی قرار دهید که همیشه جلوی چشمتان باشد. مثلا می توانید آنرا روی میزتان بگذارید یا به دیوار بچسبانید، داخل ماشین قرار داده و یا روی آینه اتاق خواب بچسبانید؛ اغلب زوج ها همین مورد آخر را انتخاب می کنند.
 
4- انعطاف پذیر باشید - آیا اهدافتان فاقد اصل واقع بینی هستند؟ آنها را باز بینی نموده و تجدید نظر قائل شوید. نیما بنا به تجربه های شخصی اش معتقد است: "اگر احساس می کردیم که به هیچ طریق قادر به رسیدن به هدفی خاصی نیستیم، آن را اصلاح می کردیم و هدف جدیدی را جایگزین آن می نمودیم."
 
5- به خودتان حکم ماموریت بدهید - راجر بولتون یکی از پیشگامان عرصه روانشناسی ازدواج و خانواده، اظهار می دارد: زمانیکه زوجین با هم ازدواج می کنند اصولا بدون اینکه هیچ برنامه مشخصی برای زندگی خود داشته باشند در روزمرگی ها غرق می شوند. او معتقد است که زن و شوهر باید برای خود "حکم ماموریت" خلق کنند. به عنوان مثال می توانند از خود سوال کنند که: "برای 30 سال آینده زندگی خود چه برنامه ای دارند؟" سپس با استفاده از حکم ماموریتی که صادر کرده اند، اقدام به تعیین اهداف کوتاه مدت و دراز مدت کنند.
 
6- نیم نگاهی به گذشته بیندازید - همچنان که در حال عملی کردن اهداف خود هستید و به جلو پیش می روید، هرزگاهی چند نگاهی به گذشته بیدازید و ببینید تا کنون چطور عمل کرده اید و بازدهی شما چگونه بوده است. فرنوش و نیما روز اول سال را به عنوان روزی انتخاب کرده اند که در آن کنار هم می نشینند و کلیه کارهایی که در طول یک سال گذاشته انجام داده اند را بررسی می کنند. روز اول مهر مجددا میزان پیشرفت خود را بازبینی نموده و اگر لازم دانستند تغییراتی را دربرنامه ریزی خود قائل می شوند.
 
زمانیکه با تلاش و کوشش فراوان به امیدها و آرزوهای خود جامه ی عمل می پوشانید به خودتان استراحت بدهید و از کامیابی هایتان نهایت استفاده را ببرید. می توانید با صرف شام در رستوران و یا یک مسافرت کوتاه مدت خودتان را تشویق کرده و برای تلاش های آتی آماده کنید. جشن گرفتن موفقیت ها سبب می شود که شما انرژی و دلگرمی لازم برای ادامه راه را پیدا کنید.
 
اگر هم به مانعی برخورد کردید و نتوانستید مطابق با آنجه از قبل برنامه ریزی کرده بودید پیش بروید، جای هیچ نگرانی وجود ندارد. تسلیم نشوید و مجددا همه چیز را از سر بگیرید. این بار ابتدا مطمئن شوید که اهدافتان واقع بینانه و قابل دست یابی هستند. سعی نکنید همه چیز را یکمرتبه بدست آورید. حتی اگر بتوانید به بخشی از اهدافی که برای خود لیست کرده اید دست پیدا کنید، باز هم جای امیدواری وجود دارد چراکه موفقیت های بیشتری نسبت به گذشته بدست آورده اید. به تلاشی که در این زمینه انجام داده اید افتخار کنید.
 
نتیجه ای که شما با انجام این امر به آن می رسید، قابل ستایش است: ارتباط محکمتر، انتقال آسانتر مفاهیم، صمیمت بیشتر، تکامل، و نهایتااحساس رضایت هنگام نگاه کردن به موفقیت های بدست آمده.

منبع:www.beytoote.com

 
سفره عقد مدل سیلور تزیین شمع سفره عقد تزیین نون و پنیر و سبزی سفره عقد مدل کفش دامادی


الگويي براي انتخاب همسر

الگويي براي انتخاب همسر

 ما براي خيلي چيزها الگو داريم ولي الگويي براي انتخاب همسر نداريم؛ اينکه بدانيم چطوري با کسي که انتخاب مي کنيم حشر و نشر بيشتر و بهتري داشته باشيم. اجازه بدهيد اينکه چه موردهايي براي ازدواج مناسب هستند را يک بار با هم مرور کنيم.

ما براي خيلي چيزها مثل سفر و خريد الگو داريم ولي الگويي براي انتخاب همسر و الگوهاي ارتباطي نداريم؛ اينکه بدانيم چطوري با کسي که انتخاب مي کنيم حشر و نشر بيشتر و بهتري داشته باشيم.

وقتي در يک مهماني کسي آشنايي و علاقه مندي نشان مي دهد يا يکي خانم الف را به خانم ب معرفي مي کند، بايد ديد که بعد از اين مرحله چه اتفاقي مي افتد که دوستي آنها بيشتر مي شود. نکته اين است که اين حالت خيلي کم اتفاق مي افتد، حتي براي دو نفر با چنين مشخصاتي. کمي به خاطرت چند سال گذشته تا مراجعه کنيد، ببينيد چند وقت يک بار يک فرد جديد به جمع دوستانتان اضافه مي شود.

معمولا هر دو سال يا سه سال يک بار؛ که آن هم تازه در مورد آدم هاي برونگراست که ارتباط خوبي با ديگران برقرار مي کنند. وقتي در مورد همجنس که خيلي از نگراني ها و تابوهاي اجتماعي وجود ندارد، تا اين حد تبديل شدن يک رابطه دوستانه اوليه به يک رابطه مداوم به سختي اتفاق مي افتد، طبيعي است که به همان ميزان در ارتباط با يک غيرهمجنس، چه به عنوان يک همکار يا براي ازدواج کار دشوارتر است.

براي حل اين مساله بايد به اين سوال پاسخ بدهيم که ما چه الگويي براي ارتباط موثر با ديگران داريم؟ سوالي که يک جواب ساده دارد: «نداريم». وضعيتي که کار را براي انتخاب و ازدواج پيچيده تر مي کند و ما را با آدم هايي مواجه مي کند که هميشه از پيدا نشدن موقعيت گله دارند، مثل ماهيگيري که وقت ماهيگيري حواسش به گوشي موبايلش است!

اجازه بدهيد اينکه چه موردهايي براي ازدواج مناسب هستند را يک بار با هم مرور کنيم، شايد به يک توافق جمعي برسيم.

چه موردهايي خوب نيستند؟

آدمي که هرج و مرج عاطفي دارد، يا آدم شلي که هنوز توجه مردان و زنان به نظرش خيلي بزرگ ديده شود. اين دومي هنوز بچه است، چون اين حالت تا حدي طبيعي است و لزوما جاي اشکال نيست. شما ممکن است از توجه خوشت بيايد اما اگر قرار باشد آدم با کوچکترين اتفاق و توجه جنس مخالف اشتغال ذهني پيدا کند، معلوم نيست که در آينده، حتي بعد از ازدواج با بهترين گزينه ممکني که در نظر دارد، چه اتفاقي برايش بيفتد.

همچنين، آدمي که اين اختلالات را داشته باشد، دردسرساز و حتي خطرناک است: خودشيفتگي، مهرطلبي مفرط، خودکم بيني، کمال طلبي افراطي و ...؛ نکته مهم اينکه، بعضي وقت ها در يک موقعيت اجتماعي از کسي خوشمان مي آيد؛ مثلا همکاري که شرايط کاري خوبي با او داريم، ولي اين دليل نمي شود او همسر خوبي هم براي ما باشد.

البته با يک احساس خوب جلو رفتن بهتر از خنثي جلو رفتن است ولي خطر اين است که فکر کنيد چون او مثلا در محيط کار خيلي آقا و جنتلمن است، در زندگي هم همين است. در صورتي که ممکن است در زندگي خيلي انسان بي مبالاتي باشد. در واقع، ممکن است او آدم خوب موقعيت مشترک باشد، نه زندگي مشترک.

يک نکته کنکوري هم اينکه، مورد بد، کسي است که مجردي خوبي ندارد. قدرت نه گفتن ندارد و آدم هدفمندي نيست. در کار و اشتغال و ساير جنبه هاي زندگي بازنده است. او هر چه در رابطه هاي قبلي باخت بيشتري داشته باشد، چون از نظر عاطفي زخمي است، خطرناکتر است.

غير از اين، ممکن است فقط آدم تک بعدي موفقي باشد. حالا اين تک بعدي بودن مي تواند مالي، تحصيلي، ارتباطي و ... باشد. آدم هايي فکر مي کنند الزاما اين وضعيت قدرت است اما اينطورنيست. توان مهارتي ارتباطي خوب است ولي به اندازه. آدم شلوغ و پري ارتباطي که باعث بشود ارتباط زيادي با مردان و زنان مختلف داشته باشي، سرشلوغي عجيبي برايتان ايجاد مي کند و اين به احتمال زياد باعث مي شود شما آرامشي در ازدواج نداشته باشيد و مورد خوبي نباشيد!

مورد خوب براي من چه کسي است؟

اجازه بدهيد نااميدتان کنم، مورد خوب وجود ندارد! مگر اينکه معلوم کنيد شما خودتان چه کسي هستيد. مثلا يک دختري ازدواج کرده و به انسان غرغرو و بداخلاقي تبديل شده، ولي همين دختر با آدم ديگري خوش اخلاق و خوش برخورد و مهربان است.

واقعيت اين است که اين خانم هر دوي آنهاست. مورد خوب کسي است که دکمه هيولا شدن ما را نزند. ما در بحث سايه هاي شخصيت مي گوييم هر کسي يک هيولايي دارد. يکسري آدم ها هيولاي ما را بيدار مي کنند. گرچه ما خودمان هم بايد خوددار و خويشتن دار باشيم که اين هيولا را اسير کنيم.

اين هيولا ممکن است جنبه ميل به خيانت، عصبانيت يا ... هر چيز ديگري باشد. شايد بپرسيد اصلا مورد خوب با اين همه ويژگي پيدا مي شود؟ جواب هماني است که گفتيم. بايد مورد به مورد و دوطرفه بررسي کرد.

بايد ديد اين دختر خوب در شرايط زندگي پسر من و در مواجهه با او خوب هست يا نه؟ همه چيز بستگي دارد به اينکه او در چه محيطي قرار بگيرد. مثل مواد شيميايي که در محيط هاي متفاوت، عملکردهاي مختلفي دارند. بعضي آدم ها وقتي در زندگي ما هستند شاعر و لطيف مي شويم، حالمان خوب مي شود. يعني آن آدم دکمه خوبي هاي ما را زده ودست روي حالت هاي خوب ما گذاشته. وسواس و کمال گرايي در اين زمينه بحث خطرناکي است. جمع بندي اينکه بايد مورد خوب و مورد خوب من با هم جمع بشود.

بعد با او معاشرت کنيم و صحت و سقم اين خوب بودن را بسنجيم؛ چرا که ازدواج يک خاصيتي دارد که از آدم ها اسطوره زدايي مي کند. شما با بهترين شخص هم که ازدواج کنيد، بعد از شش ماه برايتان عادي مي شود. ازدواج مجاورتي را فراهم مي کند که چيزهاي خوبي دارد، مثل فهم همديگر. مثلا اينکه تو دنياي همسرت را ?? درصد مي فهمي، با ذکر اين نکته ضروري که اقتضاي همسر بودن اين است که تا حدودي همديگر را نفهميد. انتظار بيش از اين ممکن است خطرناک باشد.

همه اينها تاکيد مي کند که بايد در مورد خودمان فکر کنيم و ببينيم چه مي خواهيم؟ شايد تعاريف کلي مورد خوب براي شما فاجعه باشد؛ چرا که ازدواج آن چهره زيباي دست نيافتني را از بين مي برد. به اين علت، مورد خيلي خوب هم بعد از يک مدتي معمولي مي شود.

بعضي آدم ها عرضه و جنبه يک مورد معمولي بودن و داشتن يک چنين موردي را ندارند. کسي که ازدواج خيلي برايش گنده است، خود به خود مورد ازدواج هم برايش خيلي مهم مي شود. بنابراين سقوط احتمالي اش هم خيلي برايش خطرناک و پرريسک مي شود.

کسي که کوچک است، ازدواج را يک فرصت و تغيير فاز در زندگي مي داند، در حالي که ازدواج فقط همراه شدن با يک نفر ديگر است. کسي مثل خود ما که بلد نيست معجزه بکند. اينطوري هم نيست که داشتن قيافه زيبا براي همه مورد خوب باشد. ممکن است قيافه مورد خوب شما معمولي باشد اصلا بايد جنبه چيز خوب داشت. پول خوب است ولي يکي را خوشبخت مي کند و کسي که جنبه اش را ندارد، بدبخت.

چه موردهايي خوب هستند؟

موردي که در زندگي در مجموع آدم چند عرصه اي باشد. کسي که نسبتا تعادل دارد. کمي دنياي درس، کمي دنياي کار، کمي دنياي کتاب و ... را تجربه کرده باشد و تعادل و هدف داشته باشد. انساني که فقط به ازدواج به تنهايي فکر نکرده باشد. فقط فکر نکرده باشد به زن بودن و شوهر بودن. به پدر و مادر شدن فکر کرده باشد، به همه چيزهاي ديگر آينده مشترک، کسي که براي زندگي اش نقشه داشته باشد. کسي که در خانواده خيلي از او انتقاد نشده باشد.

در عين حال، جذابيت داشته باشد. توي ذوق نزند. رفتارهايش از جنس حيا باشد. اين مورد به پرحرفي و کم حرفي هم نيست، به اين است که بداند چه حرفي را چه وقت و کجا به طرف مقابل بزند. کلا اهل ايمان بودن خوب است. بايد حداقل خصلت هاي معنوي و اخلاقي را داشته باشد و از همه مهمتر، وسواس رفتاري نداشته باشد. اجازه بدهيد تعريف «مورد خوب» را کمي اختصاصي کنيم.

مورد خوب مردانه: داشتن رشد اجتماعي متوسط به بالا، تا حدي شرايط اشتغال و درآمد، سن حدود 25 سال. (البته اين نظر من است.) کسي که بند نافش را از پدر و مادر بريده و استقلال داشته باشد. به بهانه احترام، از پدر و مادر اطاعت بي چون و چرا نداشته باشد. کمي از محل خودش بيرون آمده باشد و تجربه زندگي داشته باشد.

مورد خوب زنانه: از عالم دخترانگي فاصله گرفته باشد. به جاي اميدهاي وهمي و خيالي، اميدهاي واقعي داشته باشد. تا حدي استقلال اقتصادي و اجتماعي داشته باشد. دخترهايي که خيلي استقلال فردي دارند، سازگاري زناشويي با آنها آسان نيست.
معرفي مورد خوب و مورد بد براي ازدواج!
چگونه يک رابطه براي زندگي مشترک سر مي گيرد

واقعيت اين است که ما به طورمثال براي سفر، مي توانيم چند الگو داشته باشيم؛ يکي اينکه در تور ثبت نام کنيم که هم خوش مي گذرد و هم همه کارها را خودشان انجام مي دهند. دوم اينکه خودت برنامه ريزي کني و مقصد و راه را مشخص کني و ...؛ حالا اگرج کسي بگويد اتوبوسي برو و فقط به اندازه رفتن و رسيدن به مقصد پول ببر و براي بازگشت پولي نداشته باش و فقط از خلاقيت خودت براي جور کردن راه برگشت استفاده کن، اين حالت سوم براي همه ترسناک و سخت است.

حالا ما براي انتخاب همسر هم چند سبک داريم؛ يکي اينکه پدر و مادر کسي را انتخاب کنند و به خواستگاري برويم. در اين شرايط براي اولين بار طرف را مي بينيد و اگر خوشتان آمد چند جلسه ديگر هم ادامه پيدا مي کند و بعد در پروسه هاي نامزدي و ازدواج قرار مي گيرد.

اين مراحل براي باز شدن يخ بين دو طرف و آشنايي بيشتر انجام مي شود اما براي با هم آغاز کردن وبا هم ماندن هنوزسبک هاي قابل قبول براي همه به دست نيامده. کاري که نياز به اختراع ندارد. شايد به طور مثال، به اين بيت شعر از شاهنامه حکيم فردوسي در توصيف يک همسر خوب توجه بيشتري بکنيم: «دل آراي و با راي و با ناز و شرم / سخن گفتن خوب و آواي نرم»

ريزه کاري هاي ارتباط در محيط دانشگاهي

بررسي يک «مورد» دانشگاهي

رفتار گروه هاي تک جنسيتي در محيط هاي مختلط در مقايسه با محيطي با جنس موافق تفاوت مي کند. رفتارها ملايم تر و اجتماعي تر مي شوند. اگر در محيط هاي صرفا مردانه دقت کنيد، مي بينيد که محيط هاي خشني هستند. اين موضوع براي محيط هاي زنانه هم صادق است اما در محيط هاي مختلط، خانم ها و آقايان به آرامي و ملايمت در کنار هم کار مي کنند.

مشکلي به نام شناخت هاي ناقص

اين خوب است که هر دانشجويي در مورد ابعاد ذهني و شخصيتي جنس مخالفش بررسي و مطالعه کند. اين کار با پرس و جوها و آمارگيري هاي دبيرستاني ها اشتباه نشود. من به عنوان يک دختر در دانشگاه فرصت دارم بفهمم مردها در چه تيپ هايي هستند و چه خصوصيات و عاداتي دارند بدون آنکه وارد فضاهاي گارد شوم.

البته ممکن است شناخت هايي هم حاصل شود اما اين شناخت ها اکثرا ناقص هستند چونه منحصر به کلاس و دانشگاه است. بر اساس همين شناخت هاي ناقص ارتباط هايي سر مي گيرد که هر دو طرف به همان ميزان آسيب مي بينند.

موضوع اول در شناخت، اول مشاهده گري است. ما اول بايد خوب مشاهده کنيم و اگر دچار پس لرزه يا زلزله شديم، هضمش کنيم. مثلا متوجه شويم جذاب نيستيم و ديده نمي شويم. خيلي از پسرهاي دبيرستاني با فهميدن اين موضوع پرخاشگر مي شوند. بعضي افراد هم پي شعر و شاعري مي روند و منزوي مي شوند. ترم هاي اول دانشگاه فرصت خوبي براي روانشناسي جنس مخالف و مقايسه مطالعات با واقعيات است.يک چهره روتوش شده داريم

از جنبه اي ديگر، موقعيت استادان موقعيت برتري است و چهره اي که دانشجويان از استادانشان مي بينند، چهره خيلي روتوش شده اي است. بنابراين بعيد نيست که علاقه مندي يکطرفه اي بينشان ايجاد شود. روابط معلم و شاگرد يک فرزند دارد و آن رشد دانشجو است.

اين فرد نبايد به وسيله يکسري علاقه مندي هاي شخصي سقط شود. موقعيت آن استاد بايد تفکيک شود. دانشجو با جايگاه و سواد آن استاد طرف است نه با شخصيت فردي او. گاهي دانشجو جذب قاطعيت آن استاد مي شود، يا در سطح خيلي پايين تر جذب چهره آن استاد مي شود. از نشاني هاي اين علاقه، به هم ريختگي، اشتغال ذهني، حضور مدام در کلاس آن استاد و گفت و گوهاي خيالي و خيلي نشانه هاي ديگر است.

اگر رابطه ايجاد بشود، بعد از چند ماه به هم مي ريزد. چون نه تو ديگر آن دانشجويي هستي که بلد نباشي، نه او استادي هست که هميشه آنقدر بلد باشد که تو را شاگرد خودش نگه دارد. مشکل دوم اين است که بقيه افراد وقتي متوجه اين موضوع مي شوند، احساس خيانت بهشان دست مي دهد، در حالي که اينطور نيست اما اين احساس به هدف اصلي آن کلاس ضربه مي زند.

برعکس اين موضوع، يعني شيفتگي استاد به شاگرد هم وجود دارد. معلم ها فرعون هايي هستند در سرزمين هاي کوچک. من در جايي قرار دارم که همه به من نياز دارند. به آنها درس و نمره مي دهم و بالاخره اين موضوع خلأهايي از شخصيت من را پر مي کند.

خيلي اوقات تجربه قدرت به انسان اين حس را مي دهد که افراد زير قدرتش را به خود وابسته نگه دارد. زياد ديده شده که استادان ميانسال براي ترس از پيري و نگراني از دوران جواني با دانشجويانشان ارتباط صميمي تر از معمول برقرار کنند.

&nbsp همشهري جوان



عشق بعد از ازدواج را چگونه حفظ کنیم؟


عشق بعد از ازدواج را چگونه حفظ کنیم؟عشق بعد از ازدواج

عشق بعد از ازدواج به عقیده ی خیلی از زوجین طعم دیگری از عشق را در خود دارد که متاسفانه با یک سری اشتباهات نادانسته آن را از دست می دهند. در ادامه توصیه هایی برای حفظ عشق بعد از ازدواج برایتان داریم که می خوانید.

حتما همه شما زوج های عزیز می دانید که اگر برخی از مسائل پیش پا افتاده را ندید گرفته و از کنار انها راحت بگذرید مشکلات زندگی شتان کمتر خواهد شد و عشق محکم شما حفظ می شود.

چرا بعضی افراد تازه ازدواج کرده با وجود اختلافات زیاد نهایتا به تفاهم می رسند، اما زوج هایی که روزی عاشق یکدیگر بودند و دوری از همدیگر را حتی برای یک لحظه طاقت نمی آوردند تا این حد از یکدیگر منزجر و متنفر می شوند.

واقعیت این است که هر ازدواجی با شرایط پرتنشی مواجه و همین شرایط موجب می شود جوهره زوجین محک بخورد. سازگاری با دیگری، شروع شغل جدید، تولد اولین فرزند، ارتباط با افراد جدید و بیماری یکی از زوجین نمونه هایی از این شرایط و موقعیت های تنش زا​ست. نکته مهمی که در شروع ازدواج بیش از همه اهمیت دارد این است که تفاوت ها را بپذیریم و اصول ارتباطی موثر را رعایت کنیم. به دلایل زیستی و فرهنگی ما هرگز نباید انتظار داشته باشیم جنس مخالف ما را کاملا درک کند. با قدردانی و احترام به نبود شباهت های اساسی است که دوجنس مخالف می توانند همزیستی و وحدت هماهنگ و زندگی مشترک پایداری داشته باشند.

قانون هایی مهم برای رابطه صحیح

درباره احساسات و عواطف واقعی تان با همسرتان صادق باشید: زمانی که درباره احساسات و عواطف درونی خود صداقت نداشته باشیم، روابط ما دستخوش ناملایمات روحی و اخلاقی می شود. فیلم بازی کردن، تظاهرکردن، پنهانکاری ها و حتی دروغ گفتن ها نشانه های عدم صداقت در یک زندگی زناشویی است.

 همسرتان را دوستدار تفکر و ذهنیت خود کنید: جذاب ترین بخش از وجود زنان و مردان را فکر و ذهنیت آنها تشکیل می دهد. پس سعی کنید همسرتان را عاشق تفکر و ذهنیت خود کنید و هر گز از ظاهر و اندام خود برای شیفته کردن وی استفاده نکنید؛ چراکه این امر، واهی و زودگذر است و با گذشت زمان و پیر شدن از جذابیت ها و زیبایی هایتان کم می شود.

 از نظر عاطفی ـ احساسی سخاوتمند باشید و هرگز خساست به خرج ندهید: سخاوت احساسی ـ عاطفی به این معناست که شما بدون هیچ گونه قید و شرطی آزادانه عشق، محبت و قدردانی و تشکر خود را به همسرتان ابراز کنید. البته منظور این نیست که هر پنج دقیقه یکبار قربان صدقه او بروید، بلکه باید سنجیده و مناسب سخاوت خود را نشان دهید.

 به همسرتان تعهد روحی ـ قلبی داشته باشید، البته این تعهد باید دوجانبه باشد: به خاطر داشته باشید مراسم ازدواج باشکوه، حلقه الماس، شیک ترین لباس عروسی​ یا دامادی هیچ کدام نمی تواند به شما در داشتن یک ازدواج موفق و شاد کمک کند و تنها تعهد احساسی ـ عاطفی است که زندگی مشترکتان را تا پایان عمر ضمانت می کند.



 

چگونه با همسرتان گفتگو کنید که موثر باشد؟

تجربه مشاوران خانواده نشان می دهد ۵۰ درصد زوج هایی که برای درخواست کمک می آیند، مشکل اصلی شان را عدم ارتباط و گفت وگو با همسر خود می دانند. وقتی پس از ازدواج ما ارتباط برقرار نمی کنیم، جریان زندگی را بند​ و مرداب راکدی از احساس ترحم به حال خود به وجود می آوریم. ما احساس تنهایی می کنیم، زیرا تنها هستیم. ما همسرمان را کنار گذاشته ایم و از زندگی با هم سر باز می زنیم. شاید هنوز با هم در یک خانه زندگی می کنیم، اما به صورت دو انسان تنها زندگی می کنیم، نه یک زوج واحد. خیلی ها در زندگی مشترکشان تنها و بی ارتباط هستند و این تنها بودن اصلا خوب نیست.

بر خلاف رویاهای دور و درازی که پیش از ازدواج داشتیم، ارتباط و گفت وگو به صورت خودکار و طبیعی به وجود نمی آید. از سوی دیگر برخلاف آنچه بعضی زوج ها تصور می کنند، ارتباط برقرار کردن غیرممکن نیست. چنان که ما بخواهیم با هم یکی شویم و از آن احساس گرم زندگی که عمیق ترین لذت و رضایت خاطر انسان است، بهره مند باشیم باید ارتباط درست برقرار کنیم. تا زمانی که به یکدیگر اعتماد و با هم ارتباط برقرار نکنیم نمی توانیم همدیگر را بشناسیم و احساس خوبی داشته باشیم. هم حرف زدن و هم گوش کردن برای ارتباط موثر لازم است. هریک از ما ممکن است یکی از این دو هنر را بلد نباشیم، اما با آموختن آنها می توانیم ارتباط برقرار کنیم. مطمئنا تا زمانی که هر دو طرف در زندگی مشترک تصمیم نگیرند باهم ارتباط برقرار کنند ازدواجشان به موفقیت نمی رسد. در اینجا به برخی موانع مهم در برقراری ارتباط موثر پس از ازدواج می پردازیم:

نداشتن اعتماد به نفس یکی از زوجین:

نداشتن عزت نفس یکی از بزرگ ترین موانع ارتباط پس از ازدواج است. خیلی از ما بنا به دلایلی با احساس بی کفایتی بزرگ شده ایم. مدام به شکست هایمان فکر می کنیم و موفقیت هایمان را بسختی به یاد می آوریم، در برخورد با هر کس احساس خطر می کنیم. بنابراین وقتی ازدواج می کنیم از ترس طرد شدن یا شکست خوردن عقایدمان را مطرح نمی کنیم غافل از این که نداشتن اعتماد به نفس بیش از هر عامل دیگری عوارض اختلال روانی را ایجاد می کند و یکی از مهم ترین عوامل افسردگی در زنان است. مسلما شما نقطه ضعف هایی دارید، حتما شکست هایی هم خورده اید، اما نقطه قوت هم دارید و می توانید در بسیاری زمینه ها موفق شوید. در هر کاری نهایت تلاش خود را به کار گیرید. از تمام قابلیت هایتان استفاده کنید و نگران چیزهایی که خارج از کنترل شما هستند، نباشید. اگر همسرتان اعتماد به نفس ندارد و دوستش دارید به او نیز کمک کنید تا گذشته را بپذیرد و روی آینده تمرکز کند. به کمک محبت و توجه می توانید اعتماد به نفس همسرتان را بالا ببرید، این عمل شما یعنی پذیرش، عشق، درک و تشویق. با این کار در واقع جهت را به او نشان می دهید و این کار به جای یاس و نومیدی، نگرش مثبت را می نشاند و این یعنی رشد در زندگی مشترک.

نمی خواهیم همسرمان را برنجانیم: خیلی از زن و شوهر ها به خاطر این که همسرشان را نرنجانند از ابراز عقیده شان خودداری می کنند. آنها فکر می کنند اگر صادق باشند، همسرشان ناراحت می شود. با این کار ما به یکدیگر مثلا مهربانی می کنیم. انگار که بچه هستیم. شاید تصورمان درست باشد، اما اگر قرار باشد مثل بزرگسالان با هم رابطه برقرار نکنیم چطور می توانیم با این طرز برخورد، بالغ شویم؟ البته منظور این نیست که به بهانه صداقت تمام احساسات منفی و دق دلی هایتان را برسر همسرتان خالی کنید. هدف این است​ حقیقتی را که وجود دارد با عشق و محبت بگوییم. هدفمان رشد رابطه است نه ویرانگری. این نکته مهم را هم به یاد داشته باشید. شما نباید بیش از اندازه و به صورت افراطی از همسرتان حمایت کنید چون ممکن است بعد به ضررتان تمام شود.

خودخواهی یکی از همسران: خودخواهی در زندگی زناشویی یکی از موانع ارتباط و وحدت همسران است. ما ذاتا تمایل داریم به جهت مخالف برویم «نظر من همیشه درسته، فکر نمی کنی نظر تو اشتباهه». نقطه مقابل خودخواهی، عشق ایثارگرانه است که بزرگ ترین هدیه است که می توانیم به همسرمان بدهیم، اما تا زمانی که دست از خودخواهی مان بر نداریم این کار غیرممکن است. در رابطه با خودخواهی همسرتان شما صد درصد موفق نمی شوید آن را از بین ببرید، اما کار مهمی که می توانید انجام دهید این است که در رابطه با خودخواهی خودتان کاری کنید که برای همسرتان سرمشق شوید چرا که بیشتر ما به الگوی عشق و محبت پاسخ مثبت می دهیم.

 عصبانی بودن یکی از طرفین: مسلما خشم و عصبانیت مانعی بر سر راه ارتباط است. وقتی کسی عصبانی است، برقراری ارتباط با او اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است. خشم اگر درست کنترل شود می تواند حوزه ای از رابطه تان را که محتاج توجه است، آشکار کند. اگر در رابطه تان یکدفعه دچار خشم شدید یا احساس کردید همسرتان از کوره در رفته، وقتی آرام شدید برگردید و دوباره درباره مشکل مورد بحث با همسرتان گفت وگو کنید. اگر بگذارید خشم شما را کنترل کند باعث جدایی تان می شود نه یکی شدن. خشم همیشه آدم ها را از هم جدا می کند، اما مهار خشم می تواند شما را به هم نزدیک کند.

 

​خودداری از حرف زدن: معمولا یکی از مشکلات زوج ها که بعد از ازدواج بیشتر متوجه آن می شوند این است که یکی از آنها از حرف زدن خودداری می کند و اغلب این مردان هستند که ساکت و خاموشند. همه ما در شخصیت مان نقاط قوت و ضعفی داریم، شاید بنا به دلایلی در دوران کودکی مان گوشه گیر و درونگرا شده ایم، اما این به آن معنا نیست که نمی توانیم یاد بگیریم درباره مسائل و تجارب مان با همسرمان صحبت کنیم تا لذت یکی بودن را تجربه کنیم. حرف زدن را می توانیم از مسائلی که در طول روز برایمان اتفاق افتاده شروع کنیم یا اگر قضیه ای در گذشته اتفاق افتاده و شما هنوز به خاطر آن ناراحت هستید سر صحبت را باز کنید و به همسرتان فرصت اصلاح بدهید. اگر نمی توانید مشکلتان را با کلام بگویید می توانید آن را در نامه ای بنویسید و از همسرتان بخواهید آن را در حضور شما بخواند. به هر حال باید درباره مسائل صحبت کنید چرا که تا وقتی ارتباط برقرار نکنید همسرتان ابدا نمی فهمد شما مثلا از آن اتفاقی که افتاده هنوز ناراحتید یا نمی تواند درک کند خواسته تان چیست. مطمئن باشید زندگی زناشویی ارزش تغییر ​دارد.

بهتر است از خودتان شروع کنید

 هنگامی که همسرتان مشغول تماشای تلویزیون است بدون آن که هیچ حرفی بزنید فقط کنارش بنشینید. قرار نیست کار دیگری انجام دهید.

هنگامی که صبح از یکدیگر جدا می شوید از همدیگر خداحافظی کنید.

هنگام راه رفتن دست او را بگیرید این نشان می دهد برای لذت بردن از یکدیگر راه های ساده ای وجود دارد.

خنده و شوخی را از یاد نبرید. اگر خواسته خود را همراه با شوخی و خنده مطرح سازید، همسرتان در برابر آن موضع دفاعی نخواهد گرفت.

زیاد صداقت نداشته باشید. اگر ایرادی در همسرتان است که قادر به اصلاح آن نیست (البته منظور ایرادات بزرگ نیست) تاکیدی بر آن نداشته باشید و خودتان را خسته نکنید.

کمتر حرف بزنید. برخی از زوجین تمایل دارند ​ همسرشان غیرعاطفی و خلاصه و مفید صحبت کند و زمانی را هم به او بدهد تا درباره حرف هایی که شنیده است فکر کند.

فراموش نکنید که مردان و زنان به دو زبان کاملا متفاوت صحبت می کنند.

برخی مواقع در مورد داشتن عدم توافق، توافق کنید چون بسیاری از عدم توافق ها بدون راه حل باقی می مانند.

به یاد داشته باشید تحسین و تمجید موجب تحکیم روابط زناشویی می شود، پس از آن دریغ نکنید.

مدام به فکر تغییر همسرتان نباشید. لطفا تغییر و بهبود در رفتار و بخصوص عادات بد را از خودتان شروع کنید . مطمئن باشید این تلاش شما برای تغییر خودتان بر دیگری هم تاثیرگذار خواهد بود.

خواسته تان را مستقیم بیان کنید، مثلا اگر همسرتان روز تولدتان را فراموش می کند و هدیه ای هم برایتان نمی خرد می توانید تاریخ را با ماژیک روی آینه اتاقتان بنویسید. این مانع بدخلقی شما و احساس گناه او می شود.

عکس همسرتان را در کیف خود بگذارید.

به همسرتان به صورت کلامی بگویید که دوستش دارید.

به سرکارش زنگ بزنید و بگویید فقط می خواستم صداتو بشنوم، دلم برات تنگ شده بود.

هنگام ورود به منزل با لبخند از یکدیگر استقبال کنید نه با اخم.

برای همسرتان به بهانه های مختلف هدیه بخرید حتی در حد یک دسته گل.

 برای همسرتان یک شعر محبت آمیز یا حتی یک جوک SMS کنید.

 چند اصل برای داشتن رابطه سالم

 به همسرتان «برچسب» نزنید. برچسب زدن در واقع زیر سوال بردن هویت کلی همسرتان است. او را کودن، دیوانه، تنبل، بی خاصیت و خنگ خطاب نکنید. نتیجه این برچسب زدن ها از بین رفتن اعتماد، صمیمیت و نزدیکی بین تان می شود.

 از پیام «تو» سرزنشگر و توهین آمیز پرهیز کنید. «تو هیچ وقت نمی فهمی»، «تو فقط فکر خودتی» و جملاتی از این قبیل این پیام را به طرف مقابل می رساند که «تو خطا کاری و تمام تقصیر ها هم به گردن توست.»

 از پرداختن (نشخوار ذهنی) به گذشته ها پرهیز کنید. وقتی عصبانی هستید هرگز مسائل گذشته را مطرح نکنید. با برگشت به گذشته در واقع دلیل و مدرک برای ضعف و کاستی های همسرتان جمع آوری می کنید و پیام تان این است «تو بدی، تو بدی، تو بدی، تو همیشه این عیب را داشتی و اصلا بهتر هم نمی شوی» در نتیجه فاصله هایتان بیشتر و بیشتر خواهد شد.

 تهدید نکنید!

زبان بدن «باز» و «پذیرنده» داشته باشید. وقتی لب هایتان را می گزید، اخم می کنید، دندان هایتان را به هم فشار می دهید، چپ چپ به همسرتان نگاه می کنید یا با شک و تردید یا تنفر به او خیره می شوید، زبان بدنتان با صدای بلند و واضح می گوید «شما قصد ندارید ارتباط درست و موثری با همسرتان داشته باشید .»

ازدواج خود به خود موجب خوشبختی می شود.

افراد خوشبخت بخوبی می دانند ​ خوشبختی در حیطه ازدواج و خوشبختی فردی همواره یکسان نیست. آنها می دانند در شکل گیری احساس خوشبختی در یک زندگی مشترک متعهدانه و همراه با عقل و درایت، احساس خوشبختی فردی نقش بسیار مهمی دارد، اما آنها ابتدا به خوشبختی در حیطه مشترک خود و همسرشان اهمیت می دهند. افراد بعد از ازدواج باید میان علایق شخصی و آنچه سبب تقویت زندگی مشترکشان می شود، تعادل برقرار کنند و این حقیقت را در نظر بگیرند که چشم پوشی از علایق شخصی به خاطر فردی که دوستش داریم جزءلاینفک و ضروری یک رابطه صمیمانه به شمار می رود و هنگامی که چنین حقیقتی در حیطه ازدواج نادیده گرفته شود، به معنای خودخواهی است و نتایج زیانباری برای شما و همسرتان به همراه خواهد آورد.

یک ازدواج خوب همواره عاشقانه باقی خواهد ماند

این جمله را که «دوستش دارم اما عاشقش نیستم» را از زبان بسیاری از زوجین بعد از ازدواج شنیده ایم. متاسفانه این جمله در بسیاری از ازدواج های ناموفق به چشم می خورد. هنگامی که فردی می گوید همسرش را دوست دارد ولی عاشق او نیست به معنای این است که همسرش جذابیت روزهای اول آشنایی را ندارد. خاموش شدن شعله های عشق پرشور چیزی است که تقریبا در همه ازدواج ها رخ می دهد. این احساس شورانگیز در برخی زوجین تا چند سال دوام می آورد و در برخی زوجین نیز تنها پس از چند ماه که از ازدواجشان می گذرد، فروکش می کند، اما باید دانست​ حتی در چنین شرایط ناامیدکننده ای هنوز عشق وجود دارد، اما فقط شکل آن تغییر یافته است زیرا اگر عشق رمانتیک همچنان باقی بماند و زوجین در تمام لحظه ها مشتاقانه درگیر وجود یکدیگر باشند، زوجین نمی توانند به مسائل شغلی، پرورش فرزند و روابط اجتماعی بپردازند.

در یک ازدواج موفق انجام کارهای خانه و مراقبت از بچه ها به طور عادلانه میان زن و شوهر تقسیم می شود

گاهی اوقات محققان دست به تحقیقات گسترده، بلندمدت و پرهزینه می زنند تا چیزی را کشف کنند که از قبل مشخص است و نیازی به کشف کردن ندارد، تقسیم عادلانه کار خانه یکی از این مسائل است. به خاطر انجام کارهای منزل هیچ گاه اوقات خود را تلخ نکنید. خانم ها باید این را بدانند که در این دوران با این که تقسیم یا تصور تقسیم ناعادلانه کارهای خانه موجب درگیری بسیاری از زوجین شده است، زنان بسیاری هستند که با این که همه کارها به تنهایی انجام می دهند، از زندگی مشترک خود رضایت دارند. پس نه این خرافه را باور کنید نه به خاطر آن با شوهر خود بجنگید.

اگر از ازدواج خود ناراضی هستید طلاق بهترین راه حل است!

این نکته قابل قبول است که گاهی رفتارهای مخرب یک فرد از قبیل اعتیاد، اعمال غیرقانونی و اختلالات شدید روانی چاره ای جز طلاق برای همسر او باقی نمی گذارد، اما واقعیت این است که بسیاری از دلایل اقدام به طلاق فرد به خاطر موارد بیخود است. نیازی به توضیح ندارد که هیچ زن و شوهری در تمام موارد زندگی با یکدیگر توافق نظر ندارند. اختلاف در طرز تفکر به ما این فرصت را می دهد که چگونه از نگاه دیگری به مسائل نگاه کنیم و در صورت لزوم از خود انعطاف پذیری نشان دهیم. پس از ازدواج یادمان باشد ازدواج به تنهایی نمی تواند خوشبختی فرد را ضمانت کند، بلکه خوشبختی چیزی است که زن و شوهر باید آن را با تلاشی پیگیر دنبال کرده و به آن دست یابند پس با کوچک ترین اختلافی به فکر طلاق نباشید.

منبع:نمناک



عشق

عشق-علاقه-دوست داشتن

عشق در نگاه اول

 عشق در نگاه اول و یک عشق عجولانه به هیچ عنوان منطقی به نظر نمی رسد می دانید چرا؟ چون برای آغاز یک زندگی موفق و طولانی حتی زمان کوتاه عشق در یک نگاه هم وجهه ی عشق را غیر منطقی می کند.

 متاسفانه با سرعتی که زندگی پیدا کرده است، صبوری در فرهنگ ما از بین رفته است. می خواهیم هر چیزی در لحظه اتفاق بیفتد. پر سرعت ترین اینترنت را می خواهیم

عشق و میل به زندگی

عشق  عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. عشق یعنی حمایت، احترام و علاقه دو انسان به یكدیگر. عشق یعنی بودن در كنار دیگری و همراهی كردن او در تمام فراز و نشیب ها، شادی ها و ناكامی ها. عشق یعنی درك كردن و صبر داشتن

دوسویگی عشق و ازدواج

عشق جاذبه ای غیرمرئی و پدیده ای رازآلود است که مهم ترین نقش را در تحرک، قوام و دوام عالم ایفا می نماید. اهمیت و نقش تعیین کننده ی عشق در هستی، حکمای الهی را بر آن داشته است تا با ژرف نگری در مقوله ی عشق و تفکیک اقسام و تعیین مراتب آن و ... ، بحثی اساسی را به این مهم اختصاص دهند

عشق قبل از ازدواج

عموم مردم از «عشق» به عنوان یکی از گرانبهاترین تحفه های هستی یاد می کنند و عاشق بودن را سعادت خود می دانند. کم تر کسی یافت می شود که از آن گریزان باشد و در ژرفای دل خویش آن را آرزو نکند. قبل از هر چیز باید دانست که عشق عبارت است از: دوستی و محبت در حد زیاد. و آن بر دو نوع است

فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيست؟

مي خواستم بدونم فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيه ؟ يكي از اساتيد، تو صحبتاشون گفتن عشق واقعي فقط خداست و بقيه عشق ها (عشق به جنس مخالف) همش هوسه. پشت كتاب آخرين راز شاد زيستن هم نوشته بود : شخصي به همسرش مي گويد من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم؛ اما اين عشق نيست اين گرسنگي است، شما نمي تواني در آن واحد هم كسي را دوست بداريد، هم بي تابانه نيازمندش باشيد

آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟

حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی‌گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می‌افتد. منظورم واكاوی عشق‌ های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با كدام تعریف اینقدر مطمئنید كه عاشق هستید و عشق‌تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می‌تواند بگیرد؟ لطفا برای چند دقیقه بی‌خیال باورهای خودتان شوید، ببینید كارشناسان چه می‌‌گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدم‌هایی كه ادعای عاشقی می‌كنند واقعا عاشق هستند

عشق و ازدواج و شهوت

عشق چيزي بيش از فقط دوست داشتن شديد است بيشتر ما مردم کساني را مي شناسيم که خيلي دوستشان داريم ولي عاشق آنها نيستيم، و برخي از ما نيز به کسي احساس جاذبه ي شهواني داشته ايم که وي را دوست نداشته ايم. پژوهشها اين باورهاي روزمره را تأييد مي کنند

عشق

محبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می‌شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

دوستي وقتي همسرش مسافرت بود،روي بعضي از سراميک هاي سفيد رنگ خانه،عکس و گل و شکلات چسبانده بود و روي چند عدد از آنها کلمات و جمله هاي محبت آميز نوشته بود، باور کنيد همسرش تا مدت ها سراميک ها را تميز نکرده بود که مبادا نوشته ها پاک شود! تصور کنيد که عشق آنها، با اين کار آقا، چقدر تازه شد

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

زندگی مشترک پیچیدگی های خاصی دارد که اگر آنها را نشناسید ممکن است در تله ای بیفتید که خیلی ها در آن افتاده اند. یعنی خراب شدن رابطه دو نفره تان و در نهایت طلاق



مرتبط با : عشق

عشق در نگاه اول


عشق در نگاه اول عشق در نگاه اول

آیا عشق در نگاه اول می تواند یک عشق واقعی باشد؟ چرا عشق در نگاه اول را خطرناک می نامند؟ چه شرایطی می تواند تداعی کننده ی یک عشق واقعی باشد؟

 عشق در نگاه اول و یک عشق عجولانه به هیچ عنوان منطقی به نظر نمی رسد می دانید چرا؟ چون برای آغاز یک زندگی موفق و طولانی حتی زمان کوتاه عشق در یک نگاه هم وجهه ی عشق را غیر منطقی می کند.

 متاسفانه با سرعتی که زندگی پیدا کرده است، صبوری در فرهنگ ما از بین رفته است. می خواهیم هر چیزی در لحظه اتفاق بیفتد. پر سرعت ترین اینترنت را می خواهیم، می خواهیم در لحظه عکس ها و ویدئوهایمان را به اشتراک بگذاریم، طاقت صبر برای هیچ چیز را نداریم. همراه با این روال سرعت عاشق شدن نیز بالا رفته و عشق در نگاه اول به امری طبیعی تبدیل شده است. با این حساب زمان آن رسیده است که خطرات عشق در نگاه اول را بررسی کنیم.

 وقت کافی برای تست شخصیت وجود ندارد

 هر کسی می تواند برای مدتی کوتاه ماسک به چهره بزند و جنبه های منفی شخصیت خود را مخفی کند، و تنها با گذشت زمان و از راه آزمون و خطا است که می توانید شخصیت واقعی طرف مقابل را بشناسید. اگر زمان کافی برای شناخت طرف مقابل صرف نکنیم ممکن است وارد موقعیتی دشوار و یا حتی خطرناک شویم.

 

 اسیر احساسات خود می شویم

در حقیقت هر کسی از آغاز یک رابطه جدید لذت می برد، تب و تاب یک رابطه تازه و هیجانات احساسی ناشی از آن باعث می شود احساسات عنان عقل و منطق را به دست بگیرند و آن را از کنترل شما خارج کنند و به شما بگویند که چکار کنید و چکار نکنید. خاصیت جادویی عشق، با وجود تمام زیبایی هایی که دارد می تواند ما را به سمت کارهای عجولانه و یا حتی احمقانه هدایت کند.



 ایجاد یک پایه محکم از طریق دوستی نادیده گرفته می شود

زمانی که یک زوج بر اساس احساسات و جذابیت ظاهری به سرعت وارد یک رابطه می شوند، فرصتی برای به وجود آمدن رابطه دوستی وجود ندارد. بدون رابطه دوستی، که به عنوان چسب یک رابطه عاطفی عمل می کند و طرفین را در کنار هم نگاه می دارد، پس از فروکش کردن احساسات شدید جذابیت ظاهری، رابطه حالتی سطحی به خود می گیرد.

 اجازه می دهیم شیفتگی ویژگی ها و شخصیتمان را کنترل کند

زمانی که در حالت شور و شیدایی عشق در نگاه اول به سر می بریم کنار گذاشتن رویاها و ارزش های خودمان بسیار ساده خواهد بود. اما زمانی که واقعیت زندگی قدرت خود را باز می یابد، نمی خواهیم کسی را در کنار خودمان ببینیم که برای خواسته ها و ارزش هایمان احترام قایل نیست، یا با کسی باشیم که از همان کارهایی که ما دلمان می خواهد انجام دهیم لذت نمی برد.

  مشکلات موجود را نادیده میگیریم

 زمانی که با سرعت و هیجان عاشق می شویم مشکلات را نادیده می گیریم و برای همه چیز بهانه تراشی می کنیم. از کنار مسائل موجود رد می شویم و چشممان را بر روی آنها می بندیم، تا جایی که این مشکلات آنقدر روی هم جمع می شوند که دیگر هیچ راهی برای حل کردن آنها وجود نخواهد داشت.

 احساس رضایتمندی دروغین داریم

زمانی که در نگاه اول عاشق می شویم، احساس می کنیم که رابطه ما خاص و متفاوت با دیگران است. این حالت به نوبه خود باعث می شود باور کنیم که عشق ما شکست ناپذیر است و برای این رابطه آفریده شده ایم و بدون تلاش زیادی عشقی ابدی خواهد بود. چنین حالتی باعث می شود که تلاش فراوانی که برای حفظ یک رابطه سالم و طولانی مدت ضروری است را نادیده بگیریم و بدین ترتیب قدم در راه نابودی رابطه خود بگذاریم. 

منبع:نمناک

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت



عشق و میل به زندگی


عشق و میل به زندگیعشق و میل به زندگی

عشق  عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. عشق یعنی حمایت، احترام و علاقه دو انسان به یكدیگر. عشق یعنی بودن در كنار دیگری و همراهی كردن او در تمام فراز و نشیب ها، شادی ها و ناكامی ها. عشق یعنی درك كردن و صبر داشتن.

در میل به عشق ورزیدن  پیامی بسیار ساده نهفته است: «نمی خواهم از تو سوء استفاده كنم، از این كه دوستت دارم لذت می برم. می خواهم تو را بشناسم، به احساست پی ببرم، با تو رشد كنم، در شادی و غم با تو شریك باشم، در كنار و همراهت باشم و با تو الفتی برقرار كنم.» ما در تنهایی رنج می كشیم و می میریم؛ ولی در كنار هم رشد می كنیم، تغذیه، ارضاء و سعادتمند می شویم. یكی از فواید مهم عشق ورزیدن این است كه با داشتن آن انسان دنیای بزرگتری برای خود می سازد.

به نظر «اوشو» عارف معاصر هندی، میل به عشق، قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است. چون انسان عشق می ورزد پس خدا وجود دارد. چون انسان بدون عشق نمی تواند زندگی كند پس خدا وجود دارد. عشق شوق وافر درونی برای یكی بودن با كل است. میل باطنی برای فنا شدن در وحدانیت. منشاء عشق جدایی است؛ ما از منشاء جدا شده ایم. اگر درختی را از خاك بیرون بیاوری اشتیاقی عظیم برای بازگشت به خاك و ریشه دواندن در آن احساس خواهد كرد. زندگی درخت در خاك با خاك و از طریق خاك ممكن می شود و این یعنی عشق.

هر نوع عشق حتی عشق های مادی صورت هایی از عشق هستند كه در نهایت ما را به مرحله ای از كمال می رسانند و از آنجا كه كمال مطلق خداست در نهایت همه عشق ها به او ختم می شود. در مسیر خاك تا افلاك مراحل و مراتب گوناگونی از عشق را می توان برشمرد كه هر فرد به تناسب رشدی كه دارد، می تواند خود را به یكی از این مراتب برساند.

عاشق بودن از هر نوعی كه باشد در رفتار انسان ها تحولات شگرفی را ایجاد می كند، این تحولات نیز طیف وسیعی را شامل می شوند. برخی از آنها محدود و كم تأثیرند و برخی دیگر آنچنان تحول ایجاد می كنند كه جوامع بشری را تا قرن ها تحت تأثیر خود قرار می دهند و انقلابی در رفتار انسان ها به وجود می آورند.

مرد می تواند از طریق زن به هستی متصل شود و زن از طریق مرد در هستی ریشه می دواند. وقتی كه این دو نیمه به هم می رسند و در یكدیگر ادغام می شوند برای اولین بار احساس ریشه داشتن و متصل بودن می كنند و لذتی بزرگ وجود آنها را فرا می گیرد. زن و مرد به مثابه دروازه هایی هستند كه به درگاه خداوند گشوده می شوند. میل به عشق، میل به خداوند است. برخی می پندارند فقط زمانی می توانند عشق بورزند كه شخصی را یافته باشند كه از نظر آنان سزاوار عشق باشد؛ اما مطمئناً چنین شخصی یافت نمی شود زیرا مرد یا زن كامل اصلاً وجود ندارد.

از فواید مهم عشق ورزیدن این است كه با تولید آن انسان دنیای بزرگتری برای خود می سازد.

عشق یك اتفاق نیست، یك احساس نیست، بلكه خواستن است، گنجی است كه نابرده رنج میسر نمی شود و دستیابی به آن مستلزم تحمل مشقت های فراوانی است. عشق یعنی خود را وقف خدمت كردن، یعنی برقراری ارتباط و خود را به لحظه ها سپردن، عشق یعنی نقض «من» و گریز از هرگونه خودرأیی و خودخواهی و خودكامگی. عشق از «من»، «ما» می سازد، از این رو موجب شكوفایی می شود. عشق فقط از درون كسی به بیرون جاری می شود كه كسی نباشد. وقتی آكنده از غرور باشی عشق ناپدید می شود. همزیستی عشق و غرور ممكن نیست، این دو جایی در كنار یكدیگر ندارند.

مشكل وقتی پیدا می شود كه بخواهیم ازدواج را با عشق درآمیزیم؛ آنگاه زیبایی عشق در مقابل واقعیت كه همان نیازهای روزمره ازدواج است رنگ می بازد. بدین ترتیب ما بدترین دشمنان خود می شویم، چرا كه با ایجاد تصویر ذهنی غیر واقعی از عشق، در برخورد با واقعیت سرخورده و مأیوس می شویم. عشق رؤیایی نمی تواند با روابط معمولی و متعادل همخوانی داشته باشد. بایستی به جای این كه پیوسته در طلب عشق رؤیایی و هیجان فوق العاده باشیم زیبایی را در كارهای معمولی جستجو كنیم. هنگامی كه عشق را از قلمرو تخیل و رؤیا بیرون آوریم و وارد زندگی روزمره كنیم انجام بسیاری از كارهایی كه حقیر و پیش پا افتاده است نیز لذت بخش خواهد شد. آنچه زندگی اجتماعی را زیبا و دلپذیر می نماید عشق است.

عشق چیزی نیست كه ناگهانی و خود به خود به وجود آید. عشق آموختنی است و هر كس می تواند و باید عشق ورزیدن را بیاموزد. در مسیر زندگی كسی باید عشق ورزیدن را به شما آموخته باشد. اولین مربیان ما والدین ما هستند، گرچه كامل و بی عیب نیستند ولی كودك باید بداند كه تجلی عشق است و وجودش از عشق لبریز است. احساس عزیز بودن به كودك كمك می كند احساس ارزشمندی كند و خودپنداره مثبت در او شكل گیرد. عشق گلی است بسیار ظریف و شكننده كه باید محافظت، تقویت و آبیاری شود. عشق نیازی مبرم، حیاتی و همگانی است كه تبلور آن شكوفایی و خلاقیت می آفریند و كمبود آن انسان را به فساد و تباهی می كشاند.

اگر هر یك از ما فقط یك نفر را داشته باشیم كه بتوانیم با او صمیمانه درد دل كنیم كسی از درد تنهایی به جان نمی آمد. كسی كه شما بتوانید درد خود را با او در میان بگذارید، ترسی از پنهان كردن مسائل خود از او نداشته باشید و او احساسات و عواطف شما را صمیمانه درك كند و به جای تضعیف روحیه، همدردی كند، دلداری دهد و به شما آرامش بخشد. از طریق دوستی و اتحاد با دیگران به همان نسبت بر توانایی هایمان و شادی هایمان افزوده می شود.

باید با عشق و در عشق زندگی كنیم تا معنی و مفهوم واقعی حیات را درك كنیم و از آن لذت ببریم. خوشبختی  هر كس در گرو احساسی است كه نسبت به سایر انسان ها دارد. قبل از عشق ورزیدن باید تخم كینه و نفرت را از دل زدوده باشیم تا بتوانیم جایی برای عشق ورزیدن باز كنیم. دوست داشتن یكدیگر و عشق به همنوع، انگیزه اصلی انسان ها برای رعایت اصول اخلاقی است. خوشبختانه امروزه مردم به مسئله عشق توجه بیشتری نشان می دهند و آن را بدون احساس شرم و خجلت ابراز می كنند و دیگران را در عشق خود سهیم می سازند. چنانچه واقعاً جویای عشق و محبت هستید كوشش كنید بهترین شمایی را كه در وجودتان نهفته است ارائه دهید. سلامت فكر و روح هر كس بستگی به میزان پایداری و عمق دوستی و رابطه او با دیگران دارد. شما فقط از آنچه دارید می توانید ایثار كنید پس اول زندگیتان را سرشار از شادی كنید. زندگی هدف نیست. زندگی یك روند متحول است و شما قدم به قدم آن را طی می كنید و اگر بتوانید این قدم ها و این لحظات را شادی بخش و نشاط آفرین كنید آن وقت است که به مفهوم واقعی زندگی كرده اید.

عشق، تقسیم كردن خوبی ها و زیبایی هاست. عشق، بخشیدن است. برخی وقتی شاد هستند خسّت به خرج می دهند و آن را با كسی تقسیم نمی كنند، برعكس وقتی غمگین هستند ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند دیگران را در غم و درد خود سهیم كنند. «احتكار» از هر نوع كه باشد، سمی است. اگر ببخشی، وجود از سموم پالایش می یابد. وقتی هم كه می بخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش، حتی منتظر تشكر هم نباش بلكه از كسی كه به تو اجازه داده چیزی را با او تقسیم كنی سپاسگزار باش.

اگر هر یك از ما فقط یك نفر را داشته باشیم كه بتوانیم با او صمیمانه درد دل كنیم كسی از درد تنهایی به جان نمی آید. كسی كه شما بتوانید درد خود را با او در میان بگذارید، ترسی از پنهان كردن مسائل خود از او نداشته باشید و او احساسات و عواطف شما را صمیمانه درك كند و به جای تضعیف روحیه، همدردی كند، دلداری دهد و به شما آرامش بخشد. از طریق دوستی و اتحاد با دیگران، به همان نسبت بر توانایی ها و شادی هایمان افزوده می شود. در این میان احتمال غم و رنج هم مسلماً وجود دارد، چون اقتضای زندگی است. زندگی در عین شادی و لذت، رنج و درد زیادی هم در بردارد، اما حُسن كار در این است كه وقتی می گریم، كسی را در كنار خود دارم و هنگامی كه او می گرید، مرا در كنار خود دارد، اما در تنهایی و بی كسی كه درد بزرگی است، اشك نمی ریزیم.

حال از شما می پرسم كه شما چه كسی را به عنوان معشوق خود برگزیده اید؟ او همسر شماست یا فرزندتان یا یكی از والدین شما و یا خواهر و برادر شما و یا دوست همجنس شما؟ فرقی نمی كند، انتخاب با شماست. اما چه زبانی را برای بیان عشق خود به كار می برید؟

آیا زمانی را برای بودن در كنار او اختصاص می دهید؟

آیا او را با كلام خود تأیید و تصدیق می كنید؟

آیا در كارها به او كمك می كنید و در سختی ها از او حمایت می كنید؟

آیا با او ارتباط فیزیكی دارید، تماس برقرار می كنید و او را مورد نوازش قرار می دهید؟

آیا به او هدیه می دهید؟ ( الزاماً هدایا مادی نیستند بلكه می توانند حتی جملات محبت آمیز شما باشد).

شما برای تداوم عشق و محبت خود چه راهكارهایی را تمرین می كنید؟ تمرین های زیر شما را در استمرار بخشیدن به عشق و محبتتان یاری می دهد. می توانید امتحان كنید.

1 - زمانی را برای بودن در كنار همسرتان در نظر بگیرید. در اوقات معینی با او بیرون بروید. حتی می توانید برای مدت كوتاهی تلویزیون را خاموش كنید و با او گفتگو كنید.

2 - با هم بودنتان را به خاطره خوشایندی تبدیل كنید.

3 - به او بگویید كه عاشقش هستید. حداقل روزی یكبار جمله «دوستت دارم» را به یكدیگر بگویید.

4 - گاهی چراغ ها را خاموش كنید، شمع روشن كنید، غروب خورشید را بنگرید و یا زیر نور مهتاب با هم شام بخورید.

5 - تعطیلات و اوقات فراغت را به یكدیگر اختصاص دهید.

6 - برای خوشحال كردن یكدیگر هر كاری كه می توانید انجام دهید. تا می توانید به یكدیگر هدیه بدهید و بدانید هدایا فقط اشیای مادی نیستند بلكه می توانند عبارات و جملات عاشقانه باشند.

7 - هرگز درباره یكدیگر قضاوت نكنید و از هم انتقاد نكنید.

8 - به یكدیگر احترام بگذارید و از هم حمایت كنید. با اظهار علاقه و قدردانی و تمجید و تحسین، مشوق و مدافع او باشید.

9 - هنگام غم و شادی در كنار هم باشید و در گوش یكدیگر سخنان دلنشین زمزمه كنید و یكدیگر را نوازش كنید.

10 - اسرار خود را به یكدیگر بگویید، اما همه آنها را فاش نكنید. از رؤیاها و آرزوهایتان برای یكدیگر حرف بزنید.

11 - در كارها به یكدیگر كمك كنید.

12 - با یكدیگر صادق باشید.

13 - سعی كنید علائق همسرتان را بشناسید و به آنها احترام بگذارید و به انتظارات او جامه عمل بپوشانید.

14 – گاهی برای یکدیگر نامه عاشقانه بنویسید و هرگاه خانه را ترك می كنید حتماً برایش یادداشت بگذارید.

15 - و فراموش نكنید كه «عشق» عمر را طولانی تر و زندگی را لذت بخش تر و تن و روان را سالمتر می سازد.

منبع:تبيان



دوسویگی عشق و ازدواج


دوسویگی عشق و ازدواجدوسویگی عشق و ازدواج

چکیده:

«عشق»، جاذبه ای غیرمرئی و پدیده ای رازآلود است که مهم ترین نقش را در تحرک، قوام و دوام عالم ایفا می نماید. اهمیت و نقش تعیین کننده ی عشق در هستی، حکمای الهی را بر آن داشته است تا با ژرف نگری در مقوله ی عشق و تفکیک اقسام و تعیین مراتب آن و ... ، بحثی اساسی را به این مهم اختصاص دهند. نوشتار حاضر به منظور تبیین اجمالی مقوله ی عشق، پس از ورود به مباحث معناشناختی عشق، ذکر اقسام و مراتب آن، به مباحثی از قبیل رابطه ی عشق مجازی با عشق حقیقی، اختیار و تکلیف در محدوده ی عشق مجازی، تکلیف عاشق در فراق و وصال، علت و علاج عاشق و ... می پردازد و سرانجام با رویکردی اجمالی به بحث «عشق و ازدواج»، نقش عشق را به عنوان «زمینه» و نیز «پیامد» ازدواج بیان می دارد و به مهم ترین تدابیر شریعت در جهت تحکیم عشق پس از ازدواج اشاره می نماید.


ازدواج و خانواده یکی از مهم ترین پدیده های فردی و اجتماعی و از اصلی ترین خاستگاه های سعادت افراد و جوامع بشری است. مهم ترین رکن در ساختارهای موجود در خانواده، عشق و محبت است و نوع کارکرد، پویایی، توسعه و تحکیم همه جانبه آن، مبتنی بر وجود این عامل توانمند و تأثیرگذار می باشد. عشق و محبت، هم در تشکیل اصل بنیان خانواده و هم در دوام، قوام، کم و کیف و معنابخشی به آن، اصلی ترین نقش را بر عهده دارد. چهار علت اصلی ایجادی، یعنی علت فاعلی، غایی، صوری و مادی در بنیاد خانواده، عشق و محبت است و اگر تأثیر و نقش عشق و محبت در قالب یکی از علل اربعه، کاهش یافته یا معدوم شود، حدوث و بقا و کارکرد ازدواج و خانواده به همان میزان آسیب می پذیرد.

در این مقاله سعی شده است که گام هایی برای رفع برخی ابهام هایی که در حوزه ی دوسویگی و ارتباط عشق و ازدواج وجود دارد، برداشته شود. برای تحقیق این منظور، ضمن بیان معنا، منشأ، اقسام و مراتب عشق و تفاوت آن با محبت، به تبیین اجمالی عوامل ایجاد محبت پرداخته شده است و آن گاه پس از بیان اصلی ترین عوامل ایجاد محبت، یعنی کفوّیت و رعایت حقوق متقابل در نهاد خانواده و قرار دادن هر یک از مرد و زن در نقش های اصلی خود، بر این مطلب تأکید گردیده است که ازدواج هایی که در پی عشق های گذرا حاصل می شوند، نمی توانند از عشق به عنوان یک عامل تداوم بخش استفاده کنند؛ بلکه برای پایداری عشق در ازدواج باید از سایر عواملی که سبب اقامه و طراوت عشق و محبت می شوند، نیز استفاده کرد. البته انگاره ها و اسطوره های حاکم بر سازوکار اندیشه در هر عصر، تصاویر متباینی را درباره حقیقت عشق و ازدواج ارایه می دهد؛ در این میان آن چه مهم و تعیین کننده است، توجه به نظریات دینی و مناسبات آن است.

عشق در ساحت معناشناختی

حکمای الهیه، عشق مطلق را در همه جهان هستی جاری و ساری می دانند (ملاصدرا، بی تا:ج7، ص156). عشق در دیدگاه عرفانی و حکمی، عامل پیدایش آفرینش است. عشق حق به جمال خویش، عامل پیدایش جهان است و فیوضات عشق مطلق، همانند افاضات وجود مطلق در تمامی ذرات کائنات ساری و جاری است. هر علتی نسبت به معلول حقیقی خود عشق دارد و هر موجودی نیز عاشق ذات و کمالات خویشتن است و معشوق حقیقی، همان سر سلسله ی حلقه های علّی و معلولی جهان، یعنی ذات مقدس حق است (همان: ص158) و سایر مراتب عشق نیز در طبقات هستی جریان دارد؛ یعنی الفاظ، مرقات ها و نردبان هایی هستند برای رسیدن به روح معنای کلمات؛ با این چشم انداز وسیع نیز، عشق از معنای عرفی خود فراتر می رود و در هر عالمی، معنایی متناسب با ساختار مقتضیات آن عالم به خود می گیرد. بنابراین، با این نگاه وسیع، می توان جذبه ها و کشش هایی را که در بین ذرات کائنات وجود دارد، از جمله پرتوهای عشق دانست. پس عشق ساری در کائنات، هم سبب قوام عالم بی نهایت بزرگ کهکشان ها و هم سبب تقوم و پایداری جهان بی نهایت کوچک اتم هاست و مظاهر خلقت و بدایع طبیعت همه در تسخیر عشق اند و کشش و پیوند اجزا و اضداد نیز از جلوات عشق است.

دور گردون ها زموج عشق دان گر نبودی عشق بفسردی جهان

کی جمادی محو گشتی در نبات کی فدای روح گشتی نامیات

همین جاذبه و عشق غیر مرئی است که ستون های آسمان است «خلق السموات بغیر عمد ترونها» (لقمان،10)، اگر در جاذبه ی عشق خللی ایجاد شود، قوام و دوام از عالم رخت خواهد بست.

الف) معنای لغوی عشق

«عشق» واژه ای است که از بستر زبان متین عربی به دایره واژگان زبان شیرین فارسی راه یافته و تحت تأثیر فرهنگ ایرانی، بارهای معنایی و کاربردهای فراوانی پیدا کرده است.

«عشق» در لغت به معنای افراط در دوستی و محبت تام و از حد گذشتن محبت آمده است و معانیی نظیر دل باختگی و دل دادگی را نیز برای آن آورده اند (طباطبایی، 1361: صص441-440).

شیخ اشراق در رساله ی «فی حقیقة العشق» می فرماید: «محبت وقتی به غایت خود رسد، آن را عشق می خوانند» (رک. سجادی، 1372: ص281).

میر سیدعلی همدانی در شرح قصیده میمیّه ابن فارض آورده است: «اشتیاق عشق از عشقه است و عشقه گیاهی است که بر درخت می پیچد و درخت را زرد و خشک می گرداند» (مینوی، 1346: ص414).

تا قرن پنجم هجری، صوفیه بیشتر واژه محبت را استعمال می کردند؛ ولی پس از آن استعمال کلمه «عشق» در آثار منثور و منظوم اُدبا و عرفا و حتی زبان های سایر رشته های علمی، متداول تر گردید. در معارف اسلامی نیز، لغت «عشق» مورد استعمالی دارد؛ ولکن دقت در این موارد نشان می دهد که این کلمه و مشتقات آن نسبت به کلمه محبت و اشتقاقات آن در قرآن و در روایات استعمال بسیار کمتری دارد.

ب) معنای حقیقی عشق

حقیقت معنای عشق را نمی توان تبیین نمود؛ زیرا عشق همانند وجود و هستی از یک سو، معنایی بدیهی و آشنا دارد و از سوی دیگر وقتی به ژرفای آن فرو می رویم، معنایی بسیار اسرارآمیز و رازآلود پیدا می کند.

محی الدین عربی در این باره می فرماید: «هر کسی عشق را تعریف کند، آن را به حقیقت نشناخته و هر که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، نیز حقیقت آن را نشناخته و نیز کسی که می گوید من از جام آن سیراب شده ام، حقیقت آن را نشناخته است» (ابن عربی، 1414 ق: ج 2، ص 111)؛ «هر نظریه ای درباره ی عشق، با نظریه ی انسان شناسی و با نظریه ی هستیِ بشر آغاز می شود» (فروم، 1374: ص13).

مولوی عشق را از تعریف مستغنی می داند (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و می گوید:

هر چه گویم، عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل مانم از آن

هر چند گسترش معنوی ای که در معنای عشق وجود دارد، فضای بازی از گونه های مختلف ترکیبات ادبی، عرفانی و حتی روان شناختی را به خود اختصاص داده است؛ ولی هیچ کس مدعی نیست که حقیقت ماهیت عشق را فهمیده و تشریح نموده است. عشق گاه به آب و گاه به آتش، گاه به باغ و گاه به داغ، گاه به درد و گاه به درمان تشبیه شده است؛ ولی با این وجود، حقیقت آن روشن نیست و هر کس از آن تفسیر خاصی دارد؛ مولوی از زبان عشق در این باره می فرماید:

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من

حقیقت عشق همانند حقیقت وجود، وقتی تنزل می کند، در قالب اضداد جلوه گر می شود. چنان که سعدی آن را از نوع درد می داند:

دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد عجیب نیست

ولی مولانا گاهی عشق را از مقوله ی درمان دانسته و این چنین می سراید:

شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علت های ما

بنابراین باید از تعریف معنای حقیقی عشق لب فرو بسته و از این معبر گذر کنیم.

بیش از این از شمس تبریزی مگوی بیش از این آشوب و خون ریزی مجوی

(مولوی)

مراتب عشق

«عشق» مقوله ای مشکک و دارای مراتب است. ابن سینا در رساله ی عشقیه ی خود در این باره مطالب مبسوطی را بیان کرده است. ادبا و اهل ذوق نیز مراتبی را در مقوله ی عشق مطرح نموده اند؛ ترتیب مراتب عشق از نظر ادبا و اهل ذوق بدین صورت است:

«نام نخستین مرتبه «هوی» است و پس از آن «علاقه» است که عبارت از محبتی می باشد که ملازم و غیرمنفک از قلب عاشق است و مرتبه ی سوم را «کلف» نامیده اند و مقصود از آن شدت محبت است و مرتبه ی چهارم «عشق» است و آن زاید بر مقدار حبّ است و پنجم «شعف» است که آن عبارت از احراق قلب به واسطه ی ازدیاد محبت می باشد و مرتبه ی ششم «شغف» است؛ یعنی محبت چنان ازدیاد پیدا می کند که به غلاف قلب می رسد و هفتم «جوی» است که عبارت از محبت باطنی عمیق به محبوب است و هشتم «تیم» است که محبت عاشق در این مرتبه به جایی می رسد که از معشوق ظاهری دوری گزیده و طالب دیدار معشوق حقیقی می شود و مرتبه نهم را «تبل» می نامند و آن وقتی است که عاشق از شدت عشق، مریض و بیمار می شود و ناتوان می گردد و مرتبه دهم را «تدلیه» می گویند؛ در این مرحله عقل عاشق زایل می گردد؛ مرتبه یازدهم را «هَیوم» می نامند و این آخرین مرتبه ی عشق است و عاشق در این حالت در معشوق فانی می شود و غیر از او کسی را نمی بیند» (ابن سینا، 1360: ص110).

اقسام عشق

عشق علاوه بر مراتب، دارای اقسامی نیز می باشد. عشق را می توان از یک چشم انداز به سه نوع تقسیم بندی نمود که هر یک از این انواع دارای حکم ارزشی خاصی است:

1- عشق مجازی نامعقول؛ منشاء این عشق شهوت است و مستند به خودخواهی های متنوع می باشد و معمولاً سبب انحراف و ناهنجاری های روحی و اجتماعی است.

2- عشق مجازی معقول؛ منشاء آن محبت شدید و گرایش حیاتی به کمال و جمال و خیرات عالیه است.

3- عشق حقیقی؛ منشاء آن عشق به کمال و جمال مطلق است و متعلق آن خداوند می باشد و عالی ترین درجه ی کمال برای انسان، حصول همین نوع از عشق است (بهشتی، 1373: ص47).

بعضی از متفکرین، عشق را از منظر دیگری تقسیم کرده و حتی عشق انسان به انسان را در بعضی از اقسامش مثبت دانسته و خارج از مقوله ی شهوت معرفی نموده اند و آن را امری شریف و قابل احترام تلقی می نمایند.

«در مقابل این افراد نیز، بعضی از افراد، عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ هدف، جز حدّت و شدت غریزه ی جنسی نمی دانند. از نظر دسته اول، عشق تقسیماتی دارد که یکی از اقسام آن عشق انسان به انسان است» (مطهری، 1368: ص73).

بنابراین، عشق هم به لحاظ منشاء و هم به لحاظ متعلق و هم به لحاظ سطح و ژرفا و کم و کیف و هم به لحاظ حالات، دارای تقسیمات مختلفی است. اگر نوع حالات عاشقانه را ملاک تقسیم بندی عشق قرار دهیم، روشن می شود که بعضی از عشق ها همانند عشق پروانه خاموشند و بعضی دیگر همسان عشق هزاردستان آتشفشانی، پرغوغا و پر از داستانند؛ بعضی از عشق ها در پی رنگ و هوس گذرا و موقتند و برخی دیگر که ریشه در حقیقت های ثابت تر و متعالی تر دارند، ثابت تر و پایدارتر می باشند.

اگر ملاک تقسیم بندی عشق را این پرسش قرار دهیم که آیا عشق به امر مادی و ظاهری تعلق گرفته یا به یک امر باطنی و مجرد، می توان اقسام دیگری نیز برای عشق بیان کرد؛ ولی اصلی ترین و مشهور ترین تقسیمی که برای عشق ارائه می شود، به لحاظ حقیقی بودن یا مجازی بودن متعلق است؛ بنابراین عشق مجازی و عشق حقیقی از معروف ترین اقسام عشق است.

صدرالمتألهین شیرازی در باب اقسام عشق، ضمن تقسیم عشق به حقیقی و مجازی می فرماید: «عشق انسانی بر سه قسم است: عشق اکبر، اوسط و اصغر. عشق اکبر اشتیاق به لقاءالله و میل به معرفت ذات، صفات و افعال اوست.» (ملاصدرا، بی تا: صص 189- 188) از نظر وی این نوع عشق و اشتیاق، در غیر عارف پیدا نمی شود.

الف) عشق مجازی

در عشق مجازی گاهی عاشق به صورت و ظاهر محبوب توجه دارد و گاه از شدت استغراق در عشق، محو معنا و باطن معشوق می شود. حکیم متألّه در کتاب شریف اسفار، در توضیح این نوع از عشق، حکایتی را از مجنون به این شرح نقل می فرماید: «روزی مجنون عامری، در عشق مستغرق شده و در حالت خاصی از حالات عشق خود فرو رفته بود؛ در این حال لیلی موفق گردید، خود را به او رسانده، بر بالین او آمده و وی را ندا کند که ای مجنون! من لیلی، حبیبه ی توأم؛ ولی مجنون به وی التفاتی نمی نماید و می گوید: من با عشق تو، از تو بی نیازم.» آن گاه صدرالمتألهین با طرح مبحث شریف اتحاد علم و عالم و معلوم و عقل و عاقل و معقول، این حقیقت عرفانی و فلسفی را تبیین می نماید که گاهی نفس عاشق با صورت و معنای حاصله از وجود معشوق، متحد می شود و این اتحاد به گونه ای است که عاشق از حضور جسم و استفاده از شخص معشوق، بی نیاز می شود. این حکیم الهی ثابت می کند که اتحاد نفس عاشق و معشوق، نتیجه ی این حقیقت است که عشق عاشق به معشوق، عشقی روحانی بوده و مربوط به احوال نفسانیه عاشق می شده است (همان: ج7، ص177).

بنابراین، عشق انسان به انسان نیز دارای اقسامی است؛ بعضی از این اقسام، مربوط به صورت ظاهری و جسمانی است؛ برخی دیگر مربوط به حالات روحی، روانی و کیفیات نفسانی و مجرد وجودی ایشان است؛ هم چنین بعضی از اقسام عشق مجاز، دارای منشاء و خاستگاه جنسی است؛ از همان جا شروع می شود و به همان جا ختم می شود؛ یعنی با ارضای غریزه ی جنسی، عشق نیز تمام می شود.

علامه مطهری (ره) در ذیل یکی از تقسیم بندی هایی که در باب عشق ارائه می شود، می فرماید: «عشق انسان به انسان بر دو قسم است: جسمانی و نفسانی و به تعبیر دیگر حیوانی و انسانی؛ ولی عده ای نیز عشق انسانی را فقط و فقط یک قسم می دانند و آن قسم را نیز از مقوله ی شهوت محسوب می نمایند (مطهری، 1368: ص74).

در عشق مجازی، گاهی رابطه ی عاشقانه طرفینی است و گاهی نیز این رابطه یک طرفه است. بعضی از صاحب نظران، عشق مجازی را عبارت از عشق به معصومین (علیهم السلام) دانسته و آن را فقط و فقط به همین مورد منحصر می دانند و سایر اقسام عشق انسان به انسان را دارای مزایا و ویژگی های عشق مجاز نمی دانند.

1- عشق مجازی، اختیار و تکلیف

عشق آمدنی است، نه اکتسابی؛ ولی مقدمات آن اکتسابی و اختیاری است. عشق پدیده ای روانی است که فرد در حدوث و محو آن اختیار چندانی ندارد؛ ولی افعال اختیاری که فرد انجام می دهد، در درازمدت زمینه ساز حصول یا محو عشق های متفاوت می شود؛ به عنوان مثال، اگر این پیش فرض را بپذیریم که مشاکلت و مشابهت نفسانی عاشق و معشوق، از جمله علل عشق است، فردی که به عشق یک فرد بسیار خبیث گرفتار است، باید سابقه ی اعمال خود را که نوعی شاکله ی نفسانی را برای وی فراهم نموده است، در مصیبت عشق خود، دخیل بداند و نیز کسی که به مهر خوبان مبتلا می شود تا حدودی حسنات، خیرات و فضایل اختیاری خود را باید زمینه ساز این عشق بداند؛ ولی نفس پدیده ی عشق، غیر اختیاری است و «موهبت» و گاهی یک «بلاء حسن» و گاهی از جمله ی «مضلات فتن» و گاهی یک «امتحان» و آزمون و گاهی یک «معبر» و گاهی «رحمت» و گاهی «نعمت» و گاهی «نقمت» است. دست قدرت لطیف حکیم، از راه عشق و حالات و ماجراهای آن، قضا و قدرهای حکیمانه و لطیفی را در زندگی انسان ها به وجود می آورد و در این میان، آن چه مهم است، این است که بتوان رابطه ی عشق، اختیار و تکلیف را کاملاً تبیین نمود. ورود در همه ی ابعاد این بحث، مستلزم ارائه مباحث مفصلی است که موجب اطاله ی کلام می شود؛ بنابراین ضیق مقال و مجال مقتضی آن است که تنها به بیان چند نتیجه اصلی اکتفا نماییم.

عشق مجازی، در مرحله ی ورود به قلب، غیر اختیاری است؛ ولی تکلیف انسان در برابر آن، اختیاری است؛ زیرا همیشه تکلیف فرع بر اختیار است. تکلیف افراد در برابر چنین عشقی این است که از یک سو در برابر آن صبر و ثبات جمیل نشان دهند و در تمامی حالات و اطوار عشق، به تکلیف شرعی عمل کنند و با حفظ مراتب عفاف و تعقل، از کوتاه ترین، بهترین و مقرون به تقوی ترین راه برای رسیدن به معشوق گام بردارند و سعی کنند در انتخاب همسر نیز، تنها بر اساس عشق عمل نکنند؛ بلکه در کنار عشق، با ابزار تعقل و تدبر پیش روند و اگر عشق و عقل هر دو در یک راستا رأی دادند، ازدواج دلخواه با همسر دلخواه را صورت دهند و پس از ازدواج نیز, به طور دایم بر اساس تکلیف عبودی خود عمل نمایند و نوسانات عشق و غیرت را میزان عمل خویش قرار ندهند.

البته لازم به ذکر است که گاهی عشق در مواردی تحقق می پذیرد که فرض ازدواج «منتفی»، «نامشروع» یا «غیرممکن» است. در این جا نیز در مناسبات عشق، تکالیف فراوانی از نوع احکام خمسه ی تکلیفیه وجود دارد که مهم ترین آن ها صبر جمیل، توکل، امید، عفاف و کتمان است.

یکی دیگر از تکالیف مشترک بسیار مهم در برابر اقسام مختلف عشق مجاز این است که عاشق سعی کند آن عشق را به عنوان معبری تلقی کرده و از سوزوساز، طراوت و تلطیف آن در راه نیل به احوال سالکانه و عارفانه مدد گیرد. ابن سینا در کتاب شریف اشارات، تلطیف سرّ را از خواص و ویژگی های عشق مجاز می داند (ابن سینا، 1403ق: ج3، ص210).

2- تکلیف عاشق در فراق و وصال

به طور کلی عشق ها از دو حال خارج نیستند؛ یا قرین وصالند یا همراه فراقند. اگر عشقی به وصال مشروع نیز بینجامد، باز هم دارای محنت است و این گونه نیست که عشق در وصال، سراسر بهجت باشد؛ زیرا اگر عشق از نوع عشق نفسانی باشد، حتی در وصال نیز، همراه با سوزوساز است و به قول شاعر محنت قرب، گاهی از رنج بُعد نیز افزون است:

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه ی معشوق بر این کار داشت

گاه شیرینی هایی که در فراق است، قابل مقایسه با شیرینی وحلاوت های وصال نیست:

نالم و ترسم که او باور کند

وز کرم آن جور را کمتر کند

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد

بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

(مولوی)

بنابراین، عاشق باید عشق را در همه حال، امتحانی الهی قلمداد کند و دل به قضای دوست بسپارد. تکلیف عاشق و معشوق در وصال این است که شیرینی وصل، آن ها را از معشوق حقیقی غافل نکند و در تلخی فراق نیز، باید از انفاس قدسی عشق نیرو بگیرند و در هر حالتی از حالات عشق، باید بر طبق وظیفه عمل کرده و تکالیف شرع را گردن نهند.

گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد

از عشق آن زمرد، هین دفع اژدها کن

(مولوی)

در هر حال، عشق پدیده ای است که در قلمرو قدرت و علم خداوند، پدیدار شده است: «وماتسقط من ورقه الا یعلمها» (انعام، 59)، زیرا هیچ برگی از درختی فرو نمی افتد، مگر این که خداوند عالم به آن است.

عاشق باید بداند، هر چه که بر وسعت و ظرفیت وجودیش بیفزاید، عشق وی لطیف تر گشته و غم آن شیرین تر می شود. هر چه سرعت و حجم آب بیشتر باشد، خس و خاشاکی که در سطح آب حمل می شود، با سرعت بیشتری از روح او گذر میکند و غم عشق، عاشق را از پای نمی اندازد و هلاک نمی کند؛ بلکه به او پر و بال می دهد و زبان حال وی، مضمون این لطیف می شود:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

(حافظ)

اگر عاشق به تکلیف عشق عمل کند، راه میان بری به مقصد پیدا می نماید و عشق زمینی او به عشق آسمانی متصل می شود.

3- علت و علاج عشق مجازی

در یک جمع بندی کلی می توان گفت موارد زیر موجب التیام، علاج درد و علت عشق است؛ ولی در هر قسمی از اقسام عشق، یکی از موارد زیر تجویز می شود:

دعا و استفاده از وسایط غیبی

دوری و چشم پوشی از معشوق

وصال و کامروایی از معشوق

ازدواج معقول و قانونی و ملاطفت آمیز با همسری غیر از معشوق

اتحاد روحی عاشق با معشوق

تغییر صورت و ظاهر معشوق

مشغولیت های شدید و ایجاد موقعیت های موفقیت آمیز پی در پی جهت تخلیه و تحلیه ی روح.

خدای سبحان برای هر یک از موجوادت، عقلی، نفسی، حسی و طبعی کمالی را مقرر فرموده و عشقی را به سوی این کمال در نهاد آن موجودات قرار داده است. عشق موجودات مجرد، با شوق آمیخته نیست؛ زیرا در عالم مجردات که عالم فعلیات تامه است، قوه و استعدادی وجود ندارد تا با پدیده ی اشتیاق به فعلیت برسد؛ ولی در موجودات غیر مجرد، همراه عشق به کمال، «اشتیاق» و «غم فراق» نیز وجود دارد.

هر موجود نورانی باید با نور قوی تر یا ویژه تری بیامیزد تا به کمال بالا تر رهنمون گردد؛ بنابراین همه ی موجودات بسیط و مرکب دارای حیات، شعور، عشق و شوقند. شوق های متوالی و ذوق های پی درپی در عشق های موجودات سبب می شود که در ذرات کائنات حرکتی به سوی غایت الذات و منتهی الیه حرکات به وجود آید.

شیخ الرئیس ابن سینا در طبیعیات شفا، بعضی از صور عشق و شوق را در ذرات طبیعت منکر است؛ ولی در مسلک بسیاری از عرفای الهیه، عشق موجودات در یک نظام خاص و معناداری، توجیه می شود (رک. ملاصدرا، بی تا: ج7، صص171-148)؛ زیرا در هر حال، از آن جا که عشق در این عالم با درد و فراق همراه است، سخن از معالجه ی آن به میان می آید.

ملاصدرا در ذکر عشق ظرفا، خوب رویان و جوان مردان نیک صورت می فرماید: «آرای حکما درباره ی این عشق و ماهیت آن متفاوت است... ما قلب و نفوس بسیاری از افراد امت هایی را که متعلم به تعلیم علوم، صنایع لطیف، آداب و ریاضیات هستند، بررسی کرده ایم و دریافته ایم که بسیاری از ایشان اعم از اهل فارس، عراق، شام، روم و سایر اقوامی که با علوم دقیق و صنایع لطیف و آداب حسنه، ارتباط نزدیک دارند، به این گونه از عشق های لطیف که منشاء آن استحسان شمایل محبوب است، مبتلا می شوند» (همان: ص174).

درباره ی علل و راه های علاج عشق، سخنان بسیاری به میان آمده است و هر که از چشم انداز و رویکرد خاص خود، به تبیین نوعی از مسایل فلسفی، روانی، عرفانی و اجتماعی در رابطه با این پدیده ی عجیب روحی پرداخته است.

«علت عشق نفسانی، مشاکلت نفس عاشق و معشوق در جوهر است و بیشترین میل عاشق نیز به شمایل معشوق و آثار حاصل از نفس و روح معشوق است؛ ولی علت عشق های حیوانی، شهوات بدنی و طلب لذت بهیمی است و بیشترین بهره و اعجاب عاشق به رنگ و رخساره و شکل اجزای معشوق است» (همان: ص175).

مسلم است که اگر علت عشق، مشاکلت جوهری نفس عاشق و معشوق باشد، وصال ظاهری و حتی ازدواج نمی تواند آتش عشق را فرو بنشاند؛ بلکه یکی از راه های علاج این عشق، اتحاد روح عاشق و معشوق است؛ ولی اگر مبدأ عشق، غلیان شهوت بدنی و غریزه باشد، منتهای این عشق نیز اطفای شهوت و غریزه جنسی است؛ حتی اگر گاهی این شهوت با وصال فرد دیگری غیر از معشوق نیز فرو نشانده شود یا صورت ظاهر و چهره ی معشوق تغییر کند، این عشق شهوانی نیز فرو می نشیند.

در دفتر اول مثنوی مولوی به این راه های علاج عشق، در قالب داستان هایی اشاره شده است: شاهی به عشق کنیزکی از کنیزان خود مبتلا شد و مشاورین و حکما برای علاج عشق او، به کنیزک ریاضت داده و به وسیله کاهش خون، موجبات ضعف او را فراهم کردند. وقتی رنگ رخساره ی کنیز تغییر کرد و حالت صورت، رخساره و بدن وی به خاطر ضعف، متغیر و تیره شد، شاه نیز، عشق خود نسبت به او را فراموش کرد.

در داستان دیگری از داستان های مثنوی، سخن از عشق صوری دیگری است: شهزاده ای به عشق خادمی از خدام خود گرفتار آمد؛ مشاوران او توطئه ای چیدند و آن خادم را بیهوش کردند تا آن شاهزاده کام دل از وصال این خدمتکار برچیند و آرام گیرد.

مسلم است که عشق هایی این چنینی جز غلیان شهوت نیست و با آرامش شهوت، آرام می گیرد. در روایات نیز، مطالبی است، دال بر این معنی که اگر عشق غریزی باشد و وصال معشوق ممکن یا عاقلانه نباشد، با مناکحت مشروع و آمیزش با همسری شرعی و قانونی، می توان آن را التیام بخشید.

از طبابت هایی که ابن سینا برای بعضی از صورت های عشق مجاز می فرمود، نیز می توان دریافت که گاهی وصال معشوق، لهیب عشق را فرو می نشاند. البته وقتی گفته می شود علاج عشق های جنسی، ارضای معقول آن غریزه است، به این معنا نیست که غریزه ی جنسی امر خبیثی است؛ بلکه مراد این است که عشق هایی که از این مقوله هستند، ارزش سایر عشق ها را ندارند و اگر عاشق، تقوی و عدالت کافی نداشته باشد، غالباً عشق وی با فسق، فجور و بی عفتی همراه می شود و حتی ازدواج هایی هم که صرفاً بر اساس عشق های زودگذر صورت می گیرند، ازدواج های موفقی نیستند؛ به همین جهت در اخلاق جنسی اسلام، به ارضای معقول این غریزه بها داده می شود.

بنابراین، آن چه که به صورت حقیقی متصف به خباثت است، نفس غریزه جنسی نیست؛ بلکه بی حیایی، بی عفتی و عدم التزام به قیودات و تعبد در برابر تکالیف شرعی است که سبب می شود عشق های برخاسته از غریزه جنسی بدنام شوند.

در عشق های غیر جنسی، حتی در صورتی که عاشق و معشوق با یکدیگر ازدواج کنند و نزدیک ترین موقعیت های جسمی و روحی را در قالب ازدواج نسبت به هم پیدا نمایند، باز هم در آتش عشق یکدیگر می سوزند و شاید محنت قرب ایشان، از رنج دوری برایشان سخت تر باشد.

ابن عربی، اشعاری را بدین مضمون سروده است که من معشوقم را در آغوش می کشم، ولی در نزدیک ترین حالت ها و مقاربت ها، باز هم آتش عشق و اشتیاق در من شعله ورتر می شود و هرگز این آتش فرو نمی نشیند، مگر آن که روح من با روح معشوق، متحد شود.

ملاصدرای شیرازی در کتاب شریف اسفار و ابن سینا در رساله عشقیه مطالبی دارند که مستفاد از آن ها این است که اگر عاشق با صورت حاصله از معشوق متحد شود، به مرحله ی استغنای عشق می رسد و لهیب اشتیاق او برای شخص معشوق، فروکش می کند.

در سیر تاریخی نوسانات حالات عاشقانه مولانا به شمس نیز، این حقیقت هویدا است. بررسی اشعار مولانا نشان می دهد که وقتی مولوی با شمس محشور بوده است، در بسیاری از اشعار وی، نشانه های سوز و احساس فراق از شمس، هویدا است؛ زیرا در آن زمان هنوز روح مولوی با روح شمس متحد نشده بود؛ ولی پس از آن که سال ها از عشق مولانا به شمس می گذرد و حتی از جهت ظاهری بین این دو فاصله و فراق می افتد و در یکی از عوالم عشق، ناگهان برای مولانا تحولی حاصل می شود و وی احساس می کند که با وجود دوری و از دست دادن شمس تبریزی به وصال او رسیده است و روح شمس را با روح خود متحد می بیند، درباره ی وصال پر شور خود که با احساس حصول روح شمس در وجود وی و اتحاد روحی با او حاصل می شود، اشعار زیبا و فراوانی را می سراید.

یکی دیگر از راه های علاج عشق که در قدیم نیز مشهور بوده، دعا و توسّل به افراد مستجاب الدعوه، کاهنان و رهبانان بوده است؛ زیرا به تعبیر ملاصدرا، از آن جا که عده ای عشق را جنونی الهی می دانستند، طبابت آن را نیز منحصر به طبابتی الهی دانسته و درمان و شفای عشق را فقط در خواست و مشیت الهی جستجو می کرده اند؛ لذا به زعم خود، به افرادی که به درگاه خداوند مقرب بوده اند، پناهنده شده یا مستقیماً به درگاه خدا می رفتند تا شفای این درد بی درمان و این درمان جمله دردها را از خداوند بخواهند. در مشاهیر عشق های افسانه ای، به این مطلب فراوان اشاره شده است. داستان پناهندگی قبیله ی مجنون عامری به خانه ی خدا برای طلب شفای مجنون، از فراز های مشهور منظومه های عاشقانه است.

در جمع بندی کلی بحث علاج عشق، باید این نکته را خاطر نشان کرد که اصلی ترین و عمده ترین علاج عشق، همان مشیت خداوندی است و همه ی داستان ها و اشعار عاشقانه در تاریخ تفکر و ادبیات جهان، شاهد این مدعی است که همیشه و همه جا، عشق به عنوان یک درد بی درمان شناخته شده است که جز با مشیتی غیبی برطرف نمی شود و حتی وصال نیز، چاره ی عشق نیست. البته اگر عشق ریشه ها و پایه های عمیقی نداشته باشد، نه تنها با وصال، بلکه گاهی با فراق نیز علاج می شود. این بیت مشهور بابا طاهر عریان شاهد این مدعی است:

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

این مطلب که «از دل برود، هر آن که از دیده رود»، درباره ی بعضی از عشق های موقت و گذرا صادق است و می تواند برای التیام این عشق ها توصیه شود. یکی از پیشنهاد های علم روان شناسی، برای نجات از این پدیده ی روحی که گاهی به صورت وسواس های بیمارگونه، روح عاشق را مورد حمله و تهاجم قرار می دهد، این است که فرد با اشتغال فراوان به کارهای مورد علاقه، خود را تخلیه نموده و با کسب موفقیت ها و موقعیت های فراوان در سایر ساحت های وجودی خویش، از کمبود حاصل از درد اشتیاق بکاهد تا افسردگی بر او غالب نگشته و عشق در وی طغیان نکند و اندک اندک معشوق را فراموش نماید.

ب) عشق حقیقی

عشق حقیقی که عبارت از عشق به خوبی ها، کمالات و زیبائی هاست، از نظرگاه بعضی از متفکرین، منحصر در عشق به ذات حق است:

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشق آن زنده گزین، کو باقی است

وز شراب جان فزایت ساقی است

(مولوی)

انسان به حکم فطرت به سوی همه ی خیرات و کمالات، تمایل دارد؛ ولی از آن جا که این خوبی ها و زیبایی ها در عالم ماده و کثرت، محدود و ناقص اند، این تمایل در مظاهر طبیعی نمی تواند تا سرحد عشق بالا رود و از آن جا که خیر مطلق، زیبایی مطلق و کمال مطلق، فقط و فقط خداوند است، والاترین و حقیقی ترین عشق ها، عشق به معشوق ازلی و ابدی است و همین عشق است که غایت سلسله ی صعود و تکامل انسان بوده و معنای نهایی انسان و جهان را می سراید:

عاشق شو ور نه روزی کار جهان سرآید

ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

بعضی از صاحب نظران، عشق به کُملّین از انسان های کامل و وجود نازنین معصومین (علیهم السلام) را عشق حقیقی می دانند؛ زیرا وجود این انسان های وارسته را از همه ی مراتب تعین و انانیت، مبری دانسته و ایشان را مظهر تام اسما و صفات الهیه محسوب می نمایند و به همین جهت، عشق ایشان را نیز در طول عشق پروردگار و سایه ای از همان عشق حقیقی می شمرند. در این معنا، عشق ورزی به هر معشوقی غیر از ذات اقدس خداوند و وجود معصومین(ع)، باطل است. «امامان معصوم(ع) نه تنها خود راهی راه عشق اند، بلکه خود عین راه شده اند؛ در این جا سخن از اتحاد عاقل و معقول نیست، بلکه سخن از اتحاد سالک و مسلک است و سخن از این است که معصومین(ع)، خود عین راه شده و خود عین میزان عمل می باشند و خود عین صراط مستقیم اند» (جوادی آملی، 1375: ص90)؛ پس عشق به ایشان نیز، صراطی مستقیم است.

ج) ارتباط عشق مجازی و عشق حقیقی

گاهی عشق زمینی، زمینه ای برای وصول به عشق آسمانی است و گاهی سدی برای وصول به آن. حکیم متأله صدرالدین شیرازی می فرماید: «عشق های مجازی که از مقوله ی افراط در غریزه ی جنسی اند، غالباً مقارن فجور و حرص می باشند» (ملاصدرا، بی تا: ج7: ص74). بنابراین این گونه عشق ها، نه تنها بهانه و نردبان عشق آسمانی نیستند، بلکه سد راه آنند. این عارف وارسته، پس از تفصیل مطالب و غور در گوشه هایی از مباحث مربوط به عشق، نظر نهایی خود را در باب احکام ارزشی عشق این گونه بیان می فرماید: «عشق روح انسان به روح انسان دیگر، هر چند که از جمله ی فضایل محسوب می شود، ولی از زمره ی فضایلی است که در حد وسط عقل مفارق محض و نفس حیوانی قرار دارد و امثال این گونه فضایل، در هر حالی و از هر فردی پسندیده نیست؛ بلکه این نوع از محبت مربوط به اواسط سلوک عرفانی بوده و برای ترقیق نفس مفید است» (همان: ص75).

اگر از عشق های زمینی به منزله ی پلی برای رسیدن به عشق آسمانی استفاده شود، آن عشق مفید است؛ ولی اگر کسی که در ساحت عشق آسمانی است، به عشق زمینی گرفتار شود، همانند کسی است که از روی پلی به عقب برمی گردد و اگر کسی به عشق زمینی مبتلا شود و در روی آن توقف کند و آن را محل عبور و گذر قرار ندهد، باز هم عشق برای وی فضیلت نیست؛ بلکه گاهی این عشق برای او رذیلت هم محسوب می شود. اصلی ترین راه عبور از عشق زمینی و وصول به عشق آسمانی این است که انسان وظایفی را که در ورطه ی عشق دارد، به خوبی شناسایی نموده و آن گاه طبق معیار شرع، به صورت دقیق و صحیح، آن وظایف را به انجام رساند .

صدرالمتألهین معتقد است، کسانی که همه ی اقسام عشق زمینی را باطل قلمداد کرده و آن را فعل اشخاص لاابالی و فارغ الهم می دانند، از امور مخفی و اسرار لطیف عالم آفرینش با خبر نیستند و فقط به آن چیزی که برای حواس و مشاعر ایشان تجلی می کند، معرفت دارند و نمی دانند که خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را در باطن و نهاد نفوس خلق نمی کند، مگر آن که برای آفرینش آن، عنایت مهم و حکمت بزرگی را در نظر داشته باشد (رک. همان: ص82).

غایت یک عشق زمینی، نمی تواند مصلحت بسیار مهم و حکمت عظیمی را در بر داشته باشد؛ بنابراین باید غایت آن را در وصول به عشق آسمانی جستجو کرد. اگر عشقی زمینی بتواند به عنوان معبری برای رسیدن به عالم حقایق قرار گیرد، مطلوب، محبوب و ستودنی خواهد بود. اگر کسی بتواند از عشق زمینی استفاده کند، این عشق برای او قهرمان ساز و الهام بخش است و «بسیاری از شاعران و فیلسوفان و هنرمندان نیز مخلوق یک عشق و محبت نیرومند بوده اند» (مطهری، 1374: ص49).

عشق زمینی گاهی سبب تکمیل نفوس و برانگیخته شدن استعدادات حیرت انگیز باطنی می شود و اگر بتواند در مسیر عشق حقیقی قرار گیرد، می تواند معبر و پلی برای وصول به حقایق باشد. البته عشق های شهوانی وقتی که صورت شهوانی دارند، مقرون به خودخواهی اند (همان، 1368: ص73) ولی عشقی که مورد ستایش واقع شده و از غیر مقوله ی شهوت دانسته شده است، تنها عشق الهی نیست و حتی عشق انسان به انسان نیز در بعضی از اقسامش امری شریف و خارج از مقوله ی شهوت معرفی شده است (همان: ص71).

احکام ارزشی عشق

عشق مقوله ای است که درباره ی احکام ارزشی آن، سخنان و نظرات فراوانی وجود دارد و نظریه پردازی ها و داستان سرایی های فراوانی در ذیل آن به انجام رسیده است. آن چه مسلم است این است که روح معنای عشق ستودنی است. عشق هم در تفکر شرقی و هم در تفکر غربی ستایش شده است؛ گاهی این ستایش ها به حدی رسیده که به جز عشق همه چیز باطل شمرده می شود:

جهان عشق است و دیگر زرق سازی

همه بازی است الا عشق بازی

و گاهی عشق مایه ی همه ی خرمی ها

و شادکامی ها محسوب شده است:

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

جسم خاک در عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صعقا

کوه با داود گشته همدمی

هر دو مطرب هست در عشق شهی

عشق جو شد بحر را مانند دیگ

عشق ساید کوه را مانند ریگ

عشق بشکافد فلک را صد شکاف

عشق لرزاند زمین را از گزاف

صدق عاشق بر جمادی می کند

چه عجب گر بر دل دانا زند

(مولوی)

در عرفان مشترک همه ی ادیان، عرفان اسلامی، مسیحی، یهودی، زرتشت و حتی مایه های عرفانی دین بودا، کنفسیوس، شینتو و ... ، عشق حقیقی مایه ی پیراستن دل انسان از زنگارها، تعلقات و بدی هاست. از نظر این ادیان کسی که به عشق خدا، روح القدس، یهوه، اهورامزدا، برهما و... برافروخته شود، اندک اندک محل تجلی و مبدأ همه ی حقیقت ها خواهد شد.

در نظر متفکرین اسلامی، انسانی که به عشق حقیقی می رسد، از مراتب تعینات گذر نموده و از مظاهر الهیه به جمال مطلق واصل شده است. انسانی که به عشق حقیقی می رسد، با همه ی پدیده ها، روابط و ضوابط جهان هستی در یک آهنگ اسرارآمیز و کلی شرکت می جوید و به شادکامی و «نیروانا» می رسد.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

(سعدی)

کسی که عاشق خداست، شادی حقیقی، سعادت و بهشت نقد را در عشق حقیقی درمی یابد و زبان حال او چنین می شود:

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود

وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم

(حافظ)

و به جایی می رسد که همه چیز در چشم او خواستنی و زیبا تجلی می نماید:

هر چه خواهد دلت همان بینی

هر چه بینی دلت همان خواهد

(هاتف اصفهانی)

«از نظر متفکرین اسلامی، عشق و علاقه به اولیا و دوستی نیکان، وسیله ای برای تهذیب نفس، اصلاح اخلاق و کسب فضایل و سجایای انسانی است؛ ولی در عشق های حیوانی تمام عنایت و اهتمام عاشق به صورت معشوق است. در این گونه عشق ها، غریزه است که سبب کشش و مجذوبیت عاشق می شود و این عشق پس از اشباع غرایز، فروغی ندارد؛ به سردی گراییده و خاموش می گردد؛ اما عشق مجاز انسانی، حیات است و زندگی، اطاعت آور است و پیرو ساز و این عشق است که عاشق را مشاکل معشوق قرار می دهد (مطهری، 1374: ص72). عشق انسانی صرف نظر از این که معشوق کیست، فی حد نفسه می تواند به عنوان یک معبر و پل به سوی عشق حقیقی قرار گیرد. تولید رقت و رفع غلظت و خشونت از روح و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و هم چنین توحد، تأحد، تمرکز و از بین بردن تشتّت و تفرق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمع، همه از آثار عشق و محبت است. در شعر و ادب فارسی به الهام بخشی و فیاضیت عشق بسیار اشاره شده است:

بلبل از فیض گل آموخت سخن

ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

عشق قوای خفته را بیدار می کند و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می نماید. حکیم ملاصدرای شیرازی معتقد است: «کمتر کسی است که دارای قلب لطیف و طبع دقیق و ذهن صافی و نفس مهربانی باشد، ولی در اوقات عمرش به این گونه از عشق ها، مبتلا نشود» (ملاصدرا، بی تا: ص172).

این حکیم در جای دیگر در رابطه با ارزش و فواید عشق می نویسد:

«هذا العشق الانسانی النفسانی للشخص الانسانی اذا لم یکن مبدئه افراط الشهوه الحیوانیه، بل استحسان شمایل المعشوق، وجوده ترکیبه و اعتدال مزاجه و حسن اخلاقه و تناسب حرکاته و افعاله و ... معدود من جمله الفضایل و هو یرقق القلب و یزکی الذهن و ینبه النفس علی ادراک الأمورالشریفه...» (همان: ص73)، «عشق انسانی که از قبیل عشق نفس به نفس است، اگر مبدأ آن افراط در شهوت حیوانی (غریزه جنسی) نباشد، بلکه به واسطه ی نیکو شمردن و خوشایند جلوه کردن شمایل معشوق و نیکویی ترکیب و اعتدال مزاج و خوشی اخلاق و تناسب حرکات و افعال معشوق باشد، از جمله ی فضایل محسوب می شود و سبب رقت قلب و تزکیه ی ذهن گردیده و نفس را برای ادراک امور شریفه بیدار و متنبه می نماید.»

عشق و ازدواج

با توجه به مطالبی که درباره ی ماهیت عشق، اقسام و راه های علاج آن بیان شد، این حقیقت به اثبات می رسد که عشق و ازدواج همیشه با یکدیگر تلازم ندارند یا نباید همیشه با هم تلازم داشته باشند؛ در بعضی از موارد، عشق ممکن است زمینه ساز یک ازدواج موفق باشد؛ ولی غالباً انتخاب هایی که بر اساس احساس صورت می پذیرد، موفقیت آمیز نیستند و آن چه در آیینه واقعیت هایی اجتماعی منعکس شده و در قالب آمار هویدا است، نشان می دهد که شکست در ازدواج هایی با زمینه ی عشق های گذرا و موقت، بیشتر از ازدواج هایی است که بر اساس تعقل پایه ریزی شده اند.

اگر ازدواج با معشوق، «غیر مشروع»، «ناممکن یا غیر عاقلانه» باشد، با صبر و ثبات و کتمان عشق می توان از آن گذر کرد و به مطالب عالی و متعالی بالاتر از عشق و معشوق دست یافت. در روایات آمده است:

«من عشق و کتم و عف و مات مات شهیداً» (رک. مطهری، 1374: ص74). هر کس عاشق شود و عشق خود را کتمان کند و در آن حال بمیرد، شهید مرده است.

تحلیل این حدیث، ما را به این واقعیت می رساند که فرد عاشق کتوم و عفیف، مقام شهید را دارد و اگر در تمام مدت عمر خود در عشق بسوزد، هم چون شهیدی است که در بین مردم می نشیند، بر می خیزد و راه می رود، ولی روحش در نزد خداوند روزی می خورد.

توجه به مقامات و ویژگی هایی که در قرآن و روایات برای شهید برشمرده شده است، نشان می دهد که شهید زنده ی حقیقی است و نیز فرد عاشق که با کتمان و عفاف، عشق خود را پاک و مطهر نگه داشته است، زنده دل است و در حالی که بسیاری از مردم، مردگانی زنده می نمایند، عاشق زنده ای است که در لحظه لحظه ی حیاتش از دستان رزاق خداوند روزی می خورد و روزی های معنوی ای که به عاشق کتوم و عفیف می رسد، روزی هایی است که از مقام «عنداللهی» نازل می شود. مسلم است که باور چنین حقایقی سبب می شود که هر کسی آرزو کند که به مقامی نایل آید که در عشق مکتوم و عفیف وجود دارد؛ مقام چنین فردی از شهدای معمولی نیز بالاتر می رود؛ اگر بمیرد، اجر شهید را دارد و اگر زنده باشد، هم چون شهیدی است که راه عمل برای وی بسته نیست و می تواند با ارتزاقی که از مقام عنداللهی برای وی حاصل می شود، روز به روز بر مقامات، حسنات و درجات خود بیفزاید.

البته این سخنان به این معنا نیست که عشق را نشانی برای شناسایی همسر قرار ندهیم، بلکه گاهی عشق از باب «کاشفیت» برای انتخاب همسر، راهنمای خوبی قلمداد می شود و به تعبیر دیگر، عشق گاهی سنگ نشانی برای ازدواج است؛ ولی اگر دلایل عقلی و شرعی برای ازدواج با معشوق جمع نباشد، کتمان و عفاف در برابر عشق می تواند غنایمی بسیار بالاتر از وصال ظاهری معشوق، نصیب شخص عاشق بنماید.

الف) عشق، زمینه ساز ازدواج

در ازدواجی که زمینه ی آن عشق است، باید مراقبت های ویژه ای اعمال شود. در ابتدا به سه نکته از نکاتی که سبب حساسیت و موقعیت ویژه ی این نوع ازدواج ها است، اشاره می شود:

نکته ی اول: عشق نوعی پدیده روحی است که قرار و آرام را از عاشق باز پس می ستاند؛ ولی زندگی خانوادگی همانند منشوری است که دارای ابعاد بسیار فراوان است و هرگز نمی توان صرفاً با تکیه بر این پدیده و حالت روحی، بنیاد زندگی متعالی و هماهنگی را بنا نمود؛ بلکه برای کسب موفقیت، باید اخلاق، دیانت، تعقل و سایر ارزش ها را نیز در خدمت عشق گرفت. تکیه و اعتماد بر عشق و غفلت از سایر عوامل موفقیت در زندگی، سبب می شود تعادل و توازن از بنیاد خانواده باز ستانده شود و استعدادهای مختلف به تناسب رشد نکنند و این زندگی ناموزون اندک اندک دچار مشکل شود.

نکته ی دوم: عشق دارای حالات نوسانی فراوان است و به تعبیر شاعر، هفتاد و دو دیوانگی در بردارد و اگر بنا باشد هر یک از طرفین عشق، جهت گیری های خود را بر اساس حالات نوسانی عشق تنظیم کنند، اندک اندک در روابط ایشان اختلالاتی حاصل می شود و هماهنگی و نظم خانواده مخدوش می گردد؛ زیرا افراط و تفریط در هر یک از ابعاد زندگی حتماً زیان هایی را در پی خواهد داشت.

نکته ی سوم: یکی از خطراتی که ازدواج مبتنی بر عشق را تهدید می کند، این است که عشق، چشم و دل عاشق را بر عیوب معشوق ببندد. علی ابن ابی طالب (ع) می فرماید: «من عشق شیئاً أعشی بصره و أمرض قلبه» (نهج البلاغه، خطبه 107)، هر کس چیزی را در حد عشق دوست داشته باشد، چشمش نابینا و دلش مریض می شود. عشق نه تنها عیب را می پوشاند، بلکه حتی عیب را حسن جلوه می دهد.

اگر در کاسه ی چشمم نشینی

به جز از خوبی لیلی نبینی

(وحشی بافقی)

«یکی از آثار عشق این است که هر جا پرتو افکند، آن جا را زیبا می کند و یک ذره حسن را خورشید، بلکه سیاهی را سفیدی و ظلمت را نور جلوه می دهد. عشق مانند علم نیست که صد درصد تابع معلوم باشد، بلکه جنبه ی داخلی و نفسانی عشق بیشتر از جنبه ی خارجی و عینی آن است و میزان عشق تابع میزان حسن نیست؛ بلکه بیشتر تابع میزان استعداد و مایه ی عاشق است و در حقیقت عاشق دارای مایه و ماده و آتش زیر خاکستر است که دنبال بهانه و موضوع می گردد و همین که احیاناً به موضوعی برخورد می کند و توافقی دست می دهد (و هنوز رمز این توافق کاملاً به دست نیامده و لذا بعضی گفته اند عشق بی دلیل است)، آن قوه ی داخلی تجلی می کند و به اندازه ی توانایی خودش حسن می سازد نه به آن اندازه که محبوب است» (مطهری، 1374: ص46).

فردی که صرفاً با تکیه بر عشق ازدواج می کند، با توجه به این که ازدواج به همان اندازه که دارای جنبه های عاطفی است، دارای واقعیت های عینی و خارجی نیز هست، ناگهان با حقایق سختی روبرو می شود. اگر شعله های عشق در اثر گذشت زمان یا در اثر ارضای غریزه ی جنسی یا اتحاد روحی فروکش کند، عاشق و معشوق باید از ظرفیت صبر و بردباری و گذشت بالایی برخوردار باشند تا در برابر واضح شدن واقعیت ها به حالت های نامطلوبی نظیر سرخوردگی و افسردگی یا عدم ارضای روحی، خشونت و... دچار نشوند؛ لذا در حین عشق باید با پدیده ازدواج با احتیاط و احتساب جمیع جوانب، برخورد کرد. اگر عشق، موقت و مادی باشد، در ازدواج غیر عاقلانه ی مبتنی بر آن، مشکلات بسیار فراوانی حاصل می شود. «جوانی که از دیدن رویی زیبا و مویی مجعد به خود می لرزد و از لمس دستی ظریف به خود می پیچد، باید بداند جز جریان مادی حیوانی در کار نیست و این گونه عشق ها به سرعت می آید و به سرعت می رود و قابل اعتماد و توصیه نیست و خطرناک و فضیلت کش است و تنها با کمک عفاف و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود می برد» (مطهری، 1374: ص52).

در هر حال، عشق به همان اندازه که می تواند سنگ نشان ازدواج مطلوب و پایدار باشد، سنگ نشان یک امتحان بزرگ الهی است و با صبر و عفاف در آن می توان موفق شد.

ب) عشق، پیامد ازدواج

یکی از اصلی ترین اهداف ازدواج، وصول به نوعی سکون و آرامش تکوینی است که در اثر آمیزش روح و جسم زن و مرد حاصل می شود. این نوع سکون و آرامش نیز نتیجه ی حصول مودت و رحمت بین زوجین است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «... و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة...» (روم، 21)، «و از نشانه های او این است که برای شما از جنس شما، همسرانی قرار داده تا بدان ها آرام گیرید و بین شما و ایشان، مودت و رحمت قرار داد.»

در روایت آمده است که روزی فردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله(ص) تعجب می کنم، مرد و زنی که هرگز یکدیگر را ندیده و نشناخته اند، هنگامی که بین آن ها مناکحتی پدید می آید و یک روز با یکدیگر صحبت می کنند، چنان یکدیگر را دوست می دارند که گویی دوستی ای عظیم تر از آن وجود ندارد. رسول خدا (ص) فرمود: این امر از سوی خداوند متعال است و آن گاه آیه ی اخیر را به عنوان استشهاد بر این معنی ذکر فرمود (خزاعی نیشابوری، بی تا: ج15، ص234).

در بسیاری از تفاسیر، این روایت ذیل آیه شریفه ی فوق نقل شده است (نک. قربانی لاهیجی، 1374: ج5، ص254).

با تأمل و نظر در آیه شریفه ی فوق و نیز با دقت در مفاد آیاتی که در قرآن در این باره آمده است و با توجه به اخبار و احادیث مفصلی که در این رابطه وجود دارد، می توان دریافت که پدیده آرامش و سکونی که بین زوجین به واسطه ی پیوند مناکحت و ازدواج رخ می دهد، یک جعل الهی است؛ به تعبیر دیگر محبتی که از این طریق بین زن و شوهر حاصل می آید، نوع خاصی از محبت است که با هیچ یک از دیگر اسباب ایجاد محبّت تداخلی ندارد و خاستگاه این آیات و جعل الهی، مودت و رحمتی است که بین زن و شوهر پدیدار می شود.

در المیزان آمده است: «از آن جا که هر ناقصی مشتاق کمال و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است، یکی از دو جنس به سوی جنس دیگر حرکت می کند و چون بدان رسید آرام می شود و این همان رغبت و شهوتی است که در هر یک از دو طرف به ودیعه گذاشته شده است. کلمه ی مودت نیز به معنای محبتی است که اثرش در مقام عمل ظاهر می شود و در نتیجه نسبت مودت به محبت، همانند نسبت خضوع به خشوع است... رحمت نوعی تأثیر نفسانی است که نسبت به محرومی که کمال ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید می آید و صاحب رحمت را وادار می کند به این که در مقام امداد برآید و فرد محروم را از محرومیت نجات داده و نقصش را مرتفع سازد» (طباطبایی، 1363: ج17، ص521).

آن چه که از مذاق شریعت و استقرای واقعیت ها مستفاد است، آن است که نوعی رحمت و مودت که مخصوص علقه ی زوجیت است، به واسطه ی نوعی جعل طبیعی و تکوینی در تناکح بین زن و مرد رخ می دهد. آن عواملی که سبب ایجاد نوعی علقه طبیعی بین زن و شوهر می شود، هر چند لازم اند، ولی هرگز کافی نیستند و باید به دو واقعیت دیگر در عرض این علاقه ی طبیعی توجه شود تا محبت بین دو همسر عمیق و پایدار شود. یکی از آن واقعیت ها، تلاش برای زوال عوامل مخرب عشق و علاقه ی همسران به یکدیگر است و واقعیت دیگر تلاش برای تمهید زمینه هایی است که علاقمندی همسران به یکدیگر را به لحاظ کیفی و کمی، وسعت و ژرفا می بخشد؛ زیرا علاقه ای که به واسطه ی زوجیت حاصل می شود، اگر در معرض عوامل مختلف و مخرب قرار گیرد، اندک اندک و در مسیر زمان، در معرض پوسیدگی قرار می گیرد.

ج) عوامل تحکیم عشق در خانواده

1- کفویت

شریعت برای تداوم و تحکیم عشق و محبتی که به واسطه علقه ی زوجیت میان همسران پدید می آید، تدابیری اندیشیده است؛ یکی از مهمترین این تدابیر، رعایت «کفویت» در انتخاب همسر است. «کفویت» مفهومی است که تبیین آن احتیاج به بحث و بررسی فراوان دارد؛ زیرا در ظواهر مطالب فقهی به یک معناست، در عرفِ متشرعه به معنایی دیگر و در عرف افراد معمولی و عادیِ غیر مقید به شریعت نیز، معنای دیگری دارد. «کفویت» شرط لازم برای حصول عشق است؛ ولی شرط کافی نیست؛ زیرا بسیاری از افرادی که به ظاهر در همسری خود همسان گزینی داشته اند، در دراز مدت بر اثر عدم رعایت سایر توصیه های شریعت، محبت آغازِ ازدواج را از دست داده اند.

معنا و مفهوم کفویت

آن چه که از مذاق شریعت استفاده می شود، این است که حداقل سه عنصر اصلی در تحقق مفهوم کفویت دخیل است. آن سه عنصر عبارتند از:

ایمان، اخلاق و مسئله ی عفاف و حیای دینی

البته کفویت در فرهنگ و معارف دینی، دارای درجات و رتبه های وجودی متفاوتی است؛ توجه به معنای لغوی کفو که نوعی مثلیت و همانندی است (طبرسی، 1360: ج27، ص359)، می تواند ثابت کننده این حقیقت باشد؛ زیرا همانندی بیش از آن که به مال، جمال، موقعیت اجتماعی و حتی به عادت ها و جلوه های ظاهری رفتاری برگردد، به ملکات باطنی و اجزای شخصیتی افراد راجع است. در یک جمع بندی کلی، تناسب های زیر را می توان از شاخصه های فرعی کفویت به شمار آورد: تناسب ایدئولوژیک، تناسب تحصیلی، تناسب طبقاتی، تناسب ساختار خانوادگی، تناسب هیجانی، تناسب ظاهری و تناسب شغلی (رک. غفاری، 1382: ص30-27).

معنای همتایی در ازدواج در متون دینی بیش از هر چیز کفویت در دین و اخلاق است. ایمان مقوله ای ذات تشکیک بوده و دارای درجاتی است و در هر درجه، آثار و خواص مربوط به خود را دارد. «مذهب یکی از مهم ترین جلوه های لطیف ذهن انسان است که از سرچشمه های معنوی و الهی تغذیه می کند و بدون بررسی روابط مذهبیِ همسران، نمی توان تحلیل همسرگزینی از نظر ذهنی را پایان یافته پنداشت» (ساروخانی، 1370: ص64).

در این رابطه به بعضی روایات اشاره می شود:

پیامبر (ص) می فرماید: «اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه الّا تفعلوه تکن فتنه فی الأرض و فساد کبیر» (شیخ حر عاملی، 1409ق: ج14، ص51)، هنگامی که خواستگاری که از دین و خلق او راضی هستید، به شما پیشنهاد تزویج داد با وی ازدواج کنید و گرنه در زمین فتنه و فساد بزرگی به پا می شود.

امام صادق(ع) می فرماید: «الکفو من یکون عفیفاً و عنده یسار» (کلینی، بی تا: ج1، ص347)، کفو کسی است که اهل عفاف باشد و بر تأمین مخارج زندگی همسر خود نیز توانا باشد.

روزی زنی نزد پیامبر (ص) آمد و از حضرت (ص) راجع به ازدواج توصیه ای خواست، حضرت فرمود: ازدواج کن و بر تو باد به دیندار (یعنی فرد دیندار را برای ازدواج و همسری انتخاب کن) (همان: ج5، ص333).

امام صادق (ع) می فرماید: هر کس به خاطر مال و دارایی با زنی ازدواج کند، خدا وی را محتاج مالِ دیگران می گرداند (همان).

تأثیر کفویت بر ایجاد عشق و علاقه ی متقابل

کفویت و مشاکلت زوجین یکی از قوانینی است که زیر مجموعه ی قانون عام زوجیت قرار دارد. همه ی پیوندهای تکوینی در راستای قانون زوجیت بین دو زوجی متحقق می شود که دارای نحوه هایی از مشابهت و هم گونی باشند. دو گونه ی مباین و مختلف از جانداران، حیوانات و نباتات هیچ گاه نمی توانند با یکدیگر پیوند گیرند و سبب ادامه ی نسل خود شوند و این حقیقت نه تنها در تمام طبقات زیستی، بلکه حتی در جهان بی نهایت کوچک اتم ها و جهان بی نهایت بزرگ کهکشان ها نیز جاریست. در پیوند بین اربیتال ها و جاذبه ی بین الکترون ها و پروتون ها نیز، این حقیقت سریان دارد. بنابراین نوعی تکافؤ در معیت، نوعی از تناسب ها و ویژگی های خاص سبب می شود که علاقه و محبت بین زن و شوهر فزون تر شود.

«اسلام محبت عمیق و صمیمی زوجین به یکدیگر را محترم شمرده و به آن توصیه می کند» (مطهری، 1368: ص81). به همین جهت است که در اسلام بر روی انتخاب کفو مناسب در همسری تأکید شده است؛ زیرا مشاکلت و تناسب شخصیت، سبب درک متقابل طرفین از یکدیگر می شود و درک متقابل زمینه ساز تفاهم بیشتر می گردد و تفاهم نیز تمهید کننده زمینه ی توافق اخلاقی است و همه ی این عوامل موجبات شعله وری آتش محبت و عشق بین همسران می شود. محبت و مودتی که حاصل کفویت است، زمینه ساز آرامش و سکون می گردد و در نتیجه بستری مناسب برای پرورش نسل را فراهم می آورد.

2- رعایت حقوق و انجام تکالیف متقابل

یکی دیگر از تدابیر اصلی شرع برای تحقق صمیمیت و تحکیم عشق در محیط خانواده، رعایت حقوق و انجام تکالیف متقابل است. برآورده کردن خواسته های قلبی طرفین و رعایت احترام متقابل، یکی دیگر از این تدابیر مهم، برای حفظ شادابی و نشاط روحی زن و شوهر در کانون خانواده است.

قابل توجه است، آن چه که سبب برافروختگی شعله های عشق و محبت بین همسران می شود، این است که بتوانند حقوق متقابل یکدیگر را رعایت کرده، حدود حق یکدیگر را شناخته و از آن تجاوز ننمایند. این مطلب یکی از مؤثرترین گام ها، برای وصول همسران به عشق و سعادت است و حتی اگر عامل کفویت و تناسب نقصی هم داشته باشد، با انضمام این عامل می توان باز هم چراغ عشق و محبت را در کانون خانواده شعله ور نگاه داشت.

کارکردهای اصلی خانواده عبارتند از: «همکاری در امور تولیدی و اقتصادی، هم فکری و همکاری در امور مربوط به تغذیه و بهداشت و دیگر کارهای خانه، تکمیل و تکامل زن و شوهر در راستای تعامل اخلاقی، اجتماعی و عقلانی، تولید مثل و داشتن فرزند، ارضا و اقناع میل جنسی، تأمین امنیت روحی اعضای خانواده، پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان» (احمدی و دیگران، 1374: ص122). زن و شوهر در همه ی این موارد باید حقوق و تکالیف متقابل یکدیگر را رعایت نمایند. مسلم است که هم زیستی مسالمت آمیز در پرتو تقوی و دین، سبب اشتعال شعله های عشق در کانون چنین خانواده ای خواهد شد.

چنان که پیش تر اشاره شد، در اندیشه ی فلسفی، عرفانی اندیشمندان اسلامی درباره ی منشأ، ماهیت، اقسام و مراتب عشق، حقایق متعالی و متنوعی مطرح گردیده است. با گذری اجمالی در ساحت آرا و نظریات ایشان پیرامون «عشق»، می توان با چشم اندازی وسیع تر، رابطه ی عشق و ازدواج را نظاره کرد و سپس تحلیل نمود و در آخر به این نتیجه رسید که عشق مجازی (اعم از عشق غریزی و انسانی) همیشه نمی تواند زمینه ی مطلوبی برای بقای ازدواج باشد؛ بلکه اگر محبتی که در اثر علقه ی زوجیت پدید می آید، در شرایط مناسب و مطابق با تدابیر شریعت، بارور شود، به مقوله ای نظیر «عشق» تبدیل شده و به عنوان پیامد ازدواج ، می تواند آثار مطلوب تری داشته و از آسیب های عشق «زمینی» و «زمینه ای» نیز مصون بماند.

منبع:حوزه



عشق قبل از ازدواج


عشق قبل از ازدواجعشق قبل از ازدواج

عموم مردم از «عشق» به عنوان یکی از گرانبهاترین تحفه های هستی یاد می کنند و عاشق بودن را سعادت خود می دانند. کم تر کسی یافت می شود که از آن گریزان باشد و در ژرفای دل خویش آن را آرزو نکند. قبل از هر چیز باید دانست که عشق عبارت است از: دوستی و محبت در حد زیاد. و آن بر دو نوع است:

عشق الهی، که مراد از آن محبت و دوستی وافر نسبت به خداوند متعال و هر کسی که در جهت و طریق اوست، می باشد مانند: عشق و دوستی نسبت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاء اللّه . چنین عشق و محبتی، ممدوح، و دارنده آن قابل ستایش است.

نوع دیگری از عشق، عشق مجازی است که منشأ آن، خواسته های غریزی و امیال نفسانی می باشد و بحث ما در این مقاله، بر محور این عشق متمرکز است؛ عشقی که برخی از جوانان در دوران جوانی به آن دچار شده و خواسته یا ناخواسته سرنوشت خود را دست خوش ناملایمات آن می سازند و در بیشتر مواقع باناکامی و شکست مواجه می شوند. چنین عشقی، ارمغانی جز پشیمانی و از بین رفتن نقد جوانی برای آنها به همراه نخواهد داشت. به قول مولوی:

عشقهایی کز پی رنگی بُوَدعشق نَبوَد عاقبت ننگی بُوَد

گروهی بر این باورند که شروع زندگی بدون عشق، ورود به کارزار نامشخصی است که هیچ تجربه ای در آن نیست.

این گروه، از عشق به عنوان ضامن زندگی مشترک یاد می کنند و هر پیوندی را که عاری از عشق پیشین باشد، نفی می نمایند. ایشان بر این عقیده اند که آشنایی دو جوان و رفتارهای محبّت آمیزشان، پایداری زندگی آینده آنان را تضمین می کند و آن گاه با شناختی دقیق از یکدیگر پا به عرصه زندگی می گذارند و... .

همه این حرفها یک روی سکّه است و خوب است در اینجا روی دیگر سکّه را هم بنگریم و از حقایق آن با خبر شویم. متأسفانه افرادی که دم از عشق پیش از ازدواج ـ که معمولاً به صورت خیابانی یا اینترنتی و یا... پدید می آید ـ می زنند، خود و دیگران را فریب می دهند و یا از حقیقت همیشه تلخی که در ادامه این داستانها به وجود می آید، خبر ندارند؛ حقیقتی که آمار و ارقام از آن خبر می دهد و دفاتر طلاق از چهره آن پرده بر می دارد.

تحقیقات نشان می دهد 95 درصد از ازدواجهای اینترنتی و خیابانی ناموّفق هستند.

به راستی اگر عشقی که ادعا می کنند، ضامن پیوند آنها می باشد، پس چرا بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی از زندگی، سر از دادگاه ها و دفترهای طلاق در می آورند؟ چرا آن دو دلداده عاشق این چنین به خون هم تشنه اند؟ مگر آنها یکدیگر را از صمیم قلب دوست نداشتند و تمام وجود یکدیگر را با عشق در نیامیخته بودند؟

بعد از تحقیق و تأمل به این نتیجه می رسیم که شکست در زندگی مشترک، دارای علل فراوانی است که یکی از مهم ترین آنها عشقهای غلط قبل از ازدواج است. ما در این رهگذر به برخی از آثار عشق مجازی قبل از ازدواج اشاره می کنیم:


1. شناخت سطحی

به طور کلی، عشق یا همان علاقه شدید قلبی، راه تعقل و تفکر را بسته و عیوب معشوق را بر عاشق می پوشاند. عاشق چیزی جز زیباییهای معشوق را نمی بیند؛ حتّی کاستیها و نقایص او را کمال می انگارد. به عبارت دیگر، محبّتی که پشتوانه معرفتی نداشته باشد، باعث می شود انسان کورکورانه در مقابل فرد مورد نظر، تسلیم شود و با تفکر و تعقل در مورد آن تصمیم گیری نکند. از همین رو، وقتی دو جوان از دو جنس مخالف با هم آشنایی پیدا می کنند، به علت شور و هیجان زیادی که دارند، فقط در فکر برقراری ارتباط صمیمی با هم هستند. دختر به این می اندیشد که چگونه محبوبیت خویش را نزد پسر افزایش دهد و پسر در این اندیشه است که چگونه می تواند اوقات بیشتری را با او بگذراند و از همراهی او لذت ببرد و به قول حافظ:

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

بنابراین، هیچ یک در فکر بررسی دقیق طرف مقابل نیست و سعی می کند او را همان طور که می خواهد، ببیند؛ نه آن طور که هست. در نتیجه، شناخت آن دو، یک شناخت سطحی است که محدوده آن در چشم و ابرو و صورت و قیافه خلاصه می شود و حتی هنگام گفتگو در مورد روحیات هم، به بحث در مورد خصوصیاتی می پردازند که آتش عشق را در میان آنها شعله ور می کند؛ به طوری که هرگز از نقاط تاریک روحیات خویش سخنی به میان نمی آورند تا نکند این محفل عاشقانه بر هم ریزد و اینجاست که آغازی برای یک سرانجام و پایان تلخ شکل می گیرد. عدم شناخت واقعی دو طرف از یکدیگر موجب تشدید روابط عاشقانه می شود و شعله های این عشق، ریشه های عقل و خرد را می سوزاند.

سرانجام با اصرار فراوان و کشمکشهای خانوادگی موفق به ازدواج می شوند؛ ازدواجی که با گذشت هر روز، حرارت عشق آنها را نیز کاهش می دهد و نقطه های مبهم وجودشان که قبلاً در صدد مخفی کردن آنها بودند، برای هم آشکار می شود. از این رو، روند نزولی عشقشان آن قدر ادامه می یابد که آنها را به دشمنانی سرسخت تبدیل می کند و بدین ترتیب، پس از گذشت مدت کمی از زندگی، دعواها، تنشها، پرخاشها و خرده گیریها شروع می شود و دنیای رمانتیک تصوراتشان به معرکه جنگ و جدال تبدیل می گردد و آن گاه چاره ای جز متارکه نمی بینند.


2. وعده های دروغین

دختر و پسری که قبل از ازدواج رابطه غیر مجاز دارند و به معاشقه می پردازند، معمولاً از جاده اعتدال خارج می شوند و شخصیت خویش را برای هم آن چنان معرفی می کنند که هر یک از دیگری فرشته ای بی نقص در ذهن می پروراند.

همچنین در این دوران هر کدام وعده های دست نیافتنی بسیاری را به دیگری می دهد. به عنوان مثال، پسرها می گویند: «برای لحظه ای نیز تو را تنها نخواهم گذاشت.» «تمام زندگی من تو هستی.» «لحظه به لحظه به تو عشق خواهم ورزید.» و وعده های اقتصادی خود را این گونه بیان می کند: «بهترین منزل را در بهترین نقطه شهر برایت مهیا می کنم.» «زیباترین لباسها را برایت فراهم می کنم.» و...

این وعده های خیالی افزون بر آنکه اکثرا دروغ است، نشانگر شخصیت نامتعادل می باشد و به قول امیر المؤمنین علیه السلام : «خصلتی زشت تر از دروغ گویی نیست.» از این رو، باعثِ به وجود آمدن یک تصور غلط برای طرفین، قبل از ورود به زندگی می گردد و آنها با همین تصورات و توقعات، وارد زندگی مشترک می شوند و هنگامی که در متن زندگی قرار گرفتند، حقایق تلخ و بعضا غیر قابل تحملّی را می بینند که موجب یکّه خوردنشان می گردد و همین غافل گیری سبب می شود تا اولین برخورد آنها با اتهام به یکدیگر و آگاهی به عدم صداقت طرف مقابل آغاز شود. و این نتیجه همان وعده های پوچ و تهی است که بی حساب به یکدیگر می دادند؛ غافل از آنکه «اَلْکِذْبُ فَسَادُ کُلِّ شَی ءٍ؛ دروغ تباه کننده همه چیز است.»


3. عدم اعتماد

یکی از بارزترین آثار عشق مجازی قبل از ازدواج، عدم اعتماد به یکدیگر است. در این پیوندها هیچ یک از دختر و پسر به گذشته یکدیگر اعتماد ندارند و به دیده شک به هم می نگرند. این حالت بیشتر در پسرها دیده می شود. پسران به طور طبیعی به این فکر می افتند که از کجا معلوم، همسرم قبل از من با کس دیگری نیز آشنا نبوده باشد و پس از این نیز طرح دوستی با کسی دیگر نریزد و دامانش به خیانت آلوده نشود. شاید دست دیگران نیز به حریم او راه پیدا کرده است! آیا من اولین و تنها کسی هستم که به محدوده شخصی او قدم می گذارد یا غیر از من پای کس دیگری هم در میان بوده است؟

البته این تصورات خیلی هم بی ربط نیست؛ چرا که اساسا دختری که بتواند با پسری این چنین ارتباط برقرار کند، معنایش این است که جرأت برقراری این گونه ارتباطها را با پسرهای دیگری هم داشته و گرنه هرگز پاسخ مثبت به هیچ جنس مخالفی برای برقراری ارتباط خارج از محدوده دینی نمی داد؛ حتی به همین شخصی که الآن شوهر اوست.

از این رو، کارشناسان به تمام دختران توصیه می کنند از دادن پاسخ مثبت به خواستگاران خیابانی خودداری کنند؛ چرا که در اکثر موارد زندگیهای این افراد با بی اعتمادی مرد به آنها همراه می گردد و عاقبت از هم می پاشد.

باید دختران در انتظار خواستگار مطلوب خویش بمانند؛ زیرا اولاً این انتظار با فطرت دختران که بر پایه حیا استوار است، بیشتر سنخیت دارد و باعث می شود این گوهر با ارزش که برای دختران از بایسته ترین ویژگیها محسوب می شود، محفوظ بماند و ثانیا انتظار کشیدن و عمری آسوده زیستن بهتر از ارتباط غیر مشروع و شکست غیر قابل جبران در زندگی است. شاید در ابتدا فکر کنید این خواستگار، مرد رویاهای شما نیست؛ ولی مطمئن باشید حتی اگر خودتان نیز اقدام می کردید، نمی توانستید به مرد مورد نظر خویش دست پیدا کنید؛ چون هرگز انسان نمی تواند کسی را پیدا کند که به طور کامل و از همه لحاظ مطابق میل و خواسته اش باشد.

پس بهتر است در این ماجرا طبق سنت دیرینه و مرسوم خویش که ریشه در آیین مذهبی و ملّی مان دارد، عمل کنیم و پس از انجام تحقیقات لازم در خصوص شخصیت خواستگار مورد نظر، به خداوند متعال توکل کنیم.

و اما عشق چه می شود؟

شاید خواننده گرامی بگوید: شما بدون در نظر گرفتن نیازِ انسان به عشق ورزی و محبت، هر چه خواستید گفتید. مگر می شود به جوان بگوییم که عاشق نباش! مگر می شود این موهبت خدادادی را از او سلب کرد! اصلاً یکی از مهم ترین و به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگی، مربوط به معاشقه های دوران جوانی است. چگونه از جوانها بخواهیم در صدد ساختن خاطره های شیرین برای آینده شان نباشند!

پاسخ این است که ما هرگز با عشق مخالف نیستیم و هرگز در صدد رد کردن آن نخواهیم بود. چگونه آن را رد کنیم! در حالی که ادبیات و فرهنگ دینی ما پر است از مفاهیم عاشقانه؛ به طوری که از مجموع آنها اهمیّت عشق در زندگی انسان دانسته می شود؛ چنان که حافظ می گوید:

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آنکه سر بسپارند چاره نیست

و نیز می گوید:

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

پس نه ما، بلکه هیچ کس نمی تواند لزوم عشق را در زندگی بشر رد کند. حتی باید گفت: یکی از مهم ترین تفاوتهای آدمی با موجودات دیگر، عاشق شدنِ اوست؛ اما همان طور که گفتیم، عشق واقعی و اصیل، عشقی است که در راه خداوند متعال و برای او تحقق پذیرد؛ حتّی اگر این عشق در مورد خانواده، همسر و فرزندان باشد.
چاره کار

چرا عده ای خود را محتاج عشق قبل از ازدواج می بینند؟ آیا نیاز به عشق در این مرحله یک نیاز طبیعی است؟

حقیقت آن است که عشقهای آتشین امروزی، محصول دوری از سیستم پیشنهادی اسلام در مورد ازدواج است. اصولاً عمل به پیشنهادات اسلام در زمینه ازدواج، از به وجود آمدن زمینه عشقهایی که دارای آثار سوء است، جلوگیری می کند و دیگر، اشخاص نیازی به عشقهای این چنینی در خود احساس نمی کنند؛ زیرا عشق نتیجه نیاز است و بنابراین، دو نفر به دلیل احتیاج و دوری از یکدیگر، در آتش محبت می سوزند و گرنه وقتی که وصال مهیا می شود، عشق نیز از بین می رود؛ چرا که نیاز بر طرف می شود. به قول افلاطون: «وصال مدفن عشق است.»

امروزه دخترها و پسرها تا سالها بعد از بلوغ جنسی، موفق به ازدواج نمی شوند و باید در آتش هجران جنس مخالف بسوزند و فشار وارده از قوای جنسی را تحمل کنند. همین عدم دست رسی و عدم ارضای جنسی در وقت مناسب، به اضافه دیدن جنس مخالف، سبب کشش و جذبه ای می شود که منجر به عشق مجازی می گردد. آنها به خاطر شعله کشیدن نیازهایی که همه وجودشان را فرا گرفته، بدون در نظر گرفتن معیارهای انتخاب، با یک نگاه دل می بازند و آن را پنجره ای به سمت آزادی خود می پندارند.

بنابراین، ازدواج نکردن در زمان نیاز و در نتیجه، دور ماندن دو جنس مخالف برای مدتهای طولانی از یکدیگر، مهم ترین علت ایجاد عشق غلط می باشد و حال آنکه در اسلام برای جلوگیری از ایجاد چنین عشقهای مجازی و در امان ماندن از آسیبهای ناشی از آن، ازدواجِ به هنگام مورد سفارش است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ اَنْ لَا تَطْمَثَ اِبْنَتُهُ فِی بَیْتِهِ؛ از سعادت مرد آن است که دخترش در خانه او عادت ماهانه نبیند.» این بدان معناست که هر چه سریع تر باید در جهت ازدواج فرزند خود اقدام کرد. بنابراین، دختر و پسر قبل از آنکه آینده شان از جانب آثار مخرّب عشقهای زود گذر و خیابانی تهدید شود، در کنار هم قرار می گیرند و از همان ابتدا به آرامش می رسند و این نکته از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چون با وجود ازدواجهای اسلامی، زوج جوان بدون داشتن گذشته ای پر از التهاب و اضطراب، عاری از هر گناه و انحراف، زندگی مشترک خویش را شروع می کنند و جامعه ای که چنین زوجهایی در آن باشد، جامعه ای کم طلاق، پر نشاط و سالم خواهد بود.

با توجه به اینکه هنوز فرهنگ ازدواجهای اسلامی در جامعه ما پیدا نشده است، باید جوانان تمام سعی خود را در جهت کنترل غرایز و مهار کردن علایق خویش بگمارند و بدانند که با این کار علاوه بر تضمین آینده اخلاقی و روانی خویش، از اجر اخروی نیز برخوردار خواهند شد که پاداشی معادل پاداش شهید دارد؛ چه آنکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَشِقَ شَیْئا وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ مَاتَ ماتَ شَهِیدا؛ هر کس به چیزی عاشق شود و آن را ابراز نکند و عفت به خرج دهد و در همین حال بمیرد، شهید از دنیا رفته است.»

به هر حال، کنترل غرایز در چنین شرایطی تنها راه ممکن برای جوانان است؛ خصوصا دختران که خلقتشان بر اساس محبت شکل گرفته و در صورت ایجاد علاقه، به سختی می توانند از کسی دل بکنند. آنها باید از محیطهایی که امکان ورودشان به عرصه های پر خطر را تقویت می کند، خودداری کنند. به عنوان مثال، یکی از این محیطهای پر خطر، چت در اینترنت است که متأسفانه بعضی از خانواده ها از خود درایتی بروز نمی دهند و دختران جوان خود را در این محیط، آزاد می گذارند که نتیجه آن در برخی مواقع، دوستیهای نافرجام، از بین رفتن آبروی اجتماعی، تهدید آینده و دهها ضایعه دیگر است.

محبت بعد از ازدواج

نیاز انسان به محبّت ورزی نسبت به جنس مخالف غیر قابل انکار است و هیچ زمانی برای انتظار این محبّت بهتر از زمان بعد از ازدواج نیست؛ آن زمان که دو جوان به عقد هم در می آیند و قرار است عمری با هم زندگی کنند.

ازدواج میعادگاهی است که دو انسان را با دو سلیقه و دیدگاه مختلف در کنار یکدیگر جمع می کند و قرار بر این است که این پیمان تا پایان عمر باقی بماند؛ اما مگر می توان بدون هیچ گونه جنجال و برخوردی در عین صلح و صفا با هم زندگی کرد! حتی اگر آن دو خیلی به هم شبیه باشند، باز هم در صحنه هایی از زندگی با تناقص و اختلاف رأی مواجه می شوند.

تنها عاملی که باعث می شود آن دو بتوانند به زندگی خویش ادامه دهند، وجود محبّت و علاقه وافر است. به راستی آیا شما اکسیری کارسازتر از محبّت می شناسید که بتواند دو نفر را با سلایق متفاوت در کنار هم جمع کند؟ آیا چیزی جز صمیمیت می تواند آنها را بر نادیده گرفتن عیوب و نقایص یکدیگر موفق کند؟

علاوه بر این، محبّتی که در آن زمان ایجاد می شود، صادقانه و از صمیم قلب خواهد بود؛ به خلاف دوستیهای کاذب که پر از اضطراب و تقبیحات اجتماعی است. زوجین در سایه محبّتهای بعد از ازدواج می توانید کمبودهای عاطفی و نیازهای احساسی خویش را به طور کامل جبران کنند.

بنابراین، جوانان می توانند با کمی صبر و تحمل و اندکی سعی و تلاش به همراه اهتمام والدین برای ازدواج به موقع آنان، خود را از گرداب دوستیهای قبل از ازدواج برهانند و محبّت سرشار خویش را برای بعد از آن ذخیره کنند تا با این کار برای همیشه طعم شیرین محبّت ورزی را در زندگی بچشند.

منبع:حوزه



فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيست؟

صفحه اصلی > مقالات > عشق > فرق عشق و شهوت نياز جنسي چيست

حال در این مقاله به فرق عشق و شهوت نياز جنسي چيست خواهیم پرداخت. با سایت سالن عقد خاطره همراه باشید.

فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيست؟

مي خواستم بدونم فرق عشق و شهوت (نياز جنسي) چيه ؟ يكي از اساتيد، تو صحبتاشون گفتن عشق واقعي فقط خداست و بقيه عشق ها (عشق به جنس مخالف) همش هوسه. پشت كتاب آخرين راز شاد زيستن هم نوشته بود : شخصي به همسرش مي گويد من عاشق تو هستم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم؛ اما اين عشق نيست اين گرسنگي است، شما نمي تواني در آن واحد هم كسي را دوست بداريد، هم بي تابانه نيازمندش باشيد؛ عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد؛ در عشق اجباري نيست عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن؛ براي آنكه كسي يا چيزي را بدست آوري رهايش كن. حالا با توجه به اينها مي خواستم بدونم بااين طرز تفكر چطور ميشه به همسر آيندمون عشق بورزيم؟ همه ميگن بايد زن و شوهر زندگي عاشقانه اي با هم داشته باشن، اما اين دو طرز تفكر كه باهم در تضادن!

عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي


الف) عشق‏ هاى مجازى
در اين گونه عشق‏، موضوع عشق ورزي همان صفات ظاهري و كمالات مشهود و محسوس محبوب است؛ يعني كمالات ظاهري محبوب، موجب جذب عاشق مي شود.
عشق مجازي خود دو گونه است :
1. عشق حيواني؛ كه در آن عاشق تنها از روي شهوت و هوس معشوق خود را مي خواهد و به جنبه هاي جنسي او نظر دارد (كه عشق كاذب و دروغين هم گفته مي شود، عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است). در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏ اند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مى ‏شود (شرح الاشارات و التنبيهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم).
2. عشق پاك؛ در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولي چون ظاهر، نماد باطن است و نشان از ذات الهي دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقي مي شود و مانند پلي عاشق را به سوي عشق حقيقي رهنمون مي گردد.
ب) عشق حقيقى و الهى
عشق حقيقى، عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال‏جو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى‏نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مى ‏طلبند (احياء علوم الدين، غزالى، ج 4، ص 283 - 279).
عشق مجازى خود عشق اصلى و اصيلي نيست و از روى تسامح به آن عشق اطلاق مى ‏شود. پيروان عرفان اصیل و حقیقی، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى ‏دانند. به قول سعدى :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.

حال اگر كسي به همسرش تنها نگاه حيواني داشته باشد و به جنبه هاي جسمی و جنسي او نگاه كند، مسلماً نام عشق را بر اين رابطه نمي توان گذاشت؛ ولي اگر علاوه بر جنبه هاي جسمی و جنسي ( كه خواه ناخواه يكي از اجزاي زندگي مشترك است و بايد باشد) دو احساس ديگر را نيز در رابطه با همسر خود داشته باشد و اين سه عنصر را در چارچوب ديني و رسيدن به رضايت خداوند ببيند، عشقي پاك و حقيقي را ثبت خواهد كرد. در ادامه به توضيح اين سه احساس مي پردازيم :
رابرت استرنبرگ (روانشناس) براي عشق سه جزء اصلي مطرح مي كند ( نظريه مثلث عشق) :
1. صميميت و همدلي (محبت)، 2. هوس و شهوت (نياز جنسي و س ک س)، 3. تعهد و پايبندي.

 

 حتما بخوانید: زناني که از ازدواج مي ترسند

 اين اجزا به شكل هاي مختلف با هم تلفيق مي شوند و هشت نوع عشق را به وجود مي آورند :
1. فقدان عشق؛ هيچ يك از مولفه هاي سه گانه وجود ندارد .
2. دوست داشتن؛ در آن فقط صميميت و همدلي وجود دارد.
3. شيفتگي ؛ در آن فقط هوس و شهوت وجود دارد .
4. عشق پوچ؛ در آن فقط تعهد وجود دارد .
5. عشق رمانتيك؛ در آن صميميت و شهوت بدون وجود تعهد وجود دارد .
6. عشق رفاقتي و همدلانه؛ در آن صميميت و تعهد بدون شهوت وجود دارد .
7. عشق احمقانه؛ در آن شهوت و تعهد بدون صميميت وجود دارد.
8. عشق كامل و آرماني؛ در آن هر سه مولفه وجود دارد .
هر يك از اين مولفه ها اگر در زندگي فرد نباشد، عشق كامل را تجربه نخواهد كرد. در صورت وجود اين سه مولفه و حاكم كردن نگاه ديني به زندگي، اين عشق مي تواند پلي براي رسيدن به عشق حقيقي (كه همان قرب و رضايت خداوند است) باشد.

پرسشگر محترم؛ اگر شهوت و نياز جنسي نبود، نسل بشر در طول زمان از بين مي رفت. اين شهوت و نياز جنسي زن و مرد است كه باعث آميزش و توليد مثل مي شود. خداوندي كه حكيم است، براي بقاي نسل بشر و لذت بردن از زندگي دنيايي، قوه شهوت و نياز جنسي را در وجود هر انساني قرار داده و گفته است راه ارضاي صحيح اين نياز از طريق ازدواج است. پس اگر اين نياز از مسير صحيح ارضا شود، مورد رضايت خداوند خواهد بود. علاوه بر اين در دين ما احاديث فراواني درباره استحباب امر ازدواج، محبت كردن به همسر و ارضاي نيازهاي جنسي وجود دارد. با اين موارد پر واضح است كه عشق به همسر (با توجه به مولفه هايي كه ذكر شد) با وجود نياز جنسي هيچ منافاتي ندارد و برعكس اگر نياز جنسي را از رابطه زن و شوهر بگيريم به ساختمان عشق، ضربه مهلكي وارد كرده ايم. هوسي كه معطوف به همسر شرعي و قانوني فرد بوده و همراه با تعهد و محبت باشد، امري تقديس شده است.

در مورد اين جمله كه از كتاب «راز شاد زيستن» نقل كرده بوديد بايد بگوييم :
نويسنده اين كتاب (آندرو متيوس) فردي مسلمان نيست و نگاهي كه به مقوله عشق دارد از تفكرات غربي و جهان بيني اش نشات گرفته است. آدمي بايد عاشق فردي شود كه داراي كمالات و صفات اخلاقي و ايماني باشد. ما عشق در يك نگاه و يك لحظه را قبول نداريم. اگر فردي تنها عاشق چهره و ظاهر و اندام كسي شود، پاي در عرصه عشق حيواني گذاشته است كه پس از رفتن نمودهاي زيبايي طرف مقابل، عشق او نيز كمرنگ شده يا از بين مي رود و در آن صورت فرد به دنبال عشقي ديگر خواهد رفت.
اگر فردي به همسرش بگويد «من بدون تو يك لحظه هم نمي توانم زندگي كنم»، دچار توهم عشق شده است و عشقي حقيقي در او شكل نگرفته است؛ البته زوجين براي ابراز محبت مي توانند از اين نوع جملات به هم بگويند، اما اگر بخواهند پس از از دست دادن همسرشان (مرگ همسر و ...) به اين جمله عمل كنند بايد گفت در زمينه اعتقادات ديني تزلزل دارند، چون ما به اين دنيا آمده ايم كه امتحان پس بدهيم و بندگي خود را ثابت كرده و به دستورات دينمان عمل كنيم تا نتيجه آن را در دنياي ابدي بگيريم؛ هيچ كجاي دين ما نگفته است كه در صورت از دست دادن يك فرد (هر كسي مي خواهد باشد) زندگي را رها كنيد و بر طبل ناتواني و افسردگي و خستگي از دنيا بكوبيد.
اين حرف درست است كه در عشق اجباري نيست. انسان را نمي توان به جبر و زور عاشق كسي كرد، ولي وقتي زندگي مشتركي شروع مي شود زن و شوهر در چارچوبي خاص قرار مي گيرند و اين گونه نيست كه ديگر آزاد باشند و هر كاري دوست داشتند بكنند. احساس محبت و دوست داشتن بايد قبل از ازدواج و موقع خواستگاري به وجود بيايد و پس از ازدواج بايد در مسيري كه دين مشخص كرده است حركت كند؛ اينگونه نيست كه كه فردي به همسرش بگويد من يك ماه عاشق تو بودم و بدون هيچ دليلي مي خواهم عاشق ديگري شوم. اين نوع تفكرات شيطاني است و اسلامي نيست.
پرسشگر گرامي؛ شما وقتي كتابي را مطالعه مي كنيد و با مطالبي چالش بر انگيز برخورد مي كنيد، نبايد بي تفكر آن ها را قبول كنيد و سبك زندگي تان را بر اساس آن تغيير دهيد، بلكه بايد ببينيد نويسنده آن كتاب كيست، در چه فرهنگي بزرگ شده، چه تفكراتي دارد، مغرض است يا منصف و آيا تفكرات او با جهان بيني شما (كه يك مسلمان هستيد) تطبيق دارد يا نه؟ پس هر مطلبي از هر نويسنده اي را نبايد بدون تحقيق و تفكر، درست بپنداريد. چرا كه تزريق تفكرات اشتباه و پرورش آن ها در ذهن، باعث ايجاد سوالاتي خواهد شد كه پايه اشتباه دارند. وقتي مباني فكري فردي اشتباه باشد، پاسخ هاي صحيحي كه دريافت مي كند را اشتباه خواهد دانست. اميدواريم همواره از اين آفت فكري به دور باشيد.
تذکر : حرف و سخن درست که دلیل و مدرک متقن داشته باشد و مخالف دین اسلام هم نباشد را هر کسی بگوید باید از او پذیرفت./پرسمان

 

 
چاقوی کیک سفره عقد تصاویر تزیین سینی حنا تزیینات خرید عروس تزیین نون و پنیر و سبزی سفره عقد
 
 


آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟


آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود؟ آیا عشق و عاشقی با ازدواج از بین می رود

حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی‌گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می‌افتد. منظورم واكاوی عشق‌ های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با كدام تعریف اینقدر مطمئنید كه عاشق هستید و عشق‌تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می‌تواند بگیرد؟ لطفا برای چند دقیقه بی‌خیال باورهای خودتان شوید، ببینید كارشناسان چه می‌‌گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدم‌هایی كه ادعای عاشقی می‌كنند واقعا عاشق هستند؟

 

نقطه پایان عشق کجاست؟

جسم ما گرایش‌هایی دارد كه اسمش میل است. مثلا من به این شیرینی میل دارم و این یك گرایش یكسویه محدود است. می‌گویم یك‌سویه چون من به شیرینی میل دارم ولی شیرینی به من میلی ندارد و می‌گویم محدود چون گرایش من هم تا زمانی است كه شیرینی را نخورده باشم. وقتی بخورم و سیر شوم دیگر میلی به آن ندارم. همین گرایش یك‌سویه می‌تواند نامحدود باشد.

مثلا من گل‌ها را دوست دارم ولی معلوم نیست گل من را می‌خواهد یا نه. این می‌شود حب یا دوست داشتن چون نامحدود است ولی یك طرفه. علاقه یك خانم به طلا و جواهر هم مشابه همین است، محدودیت ندارد و مثل میل به غذا و شیرینی نیست كه از آن سیر شود ولی یك طرفه است. حالت سوم می‌شود گرایش دو سویه محدود؛ یعنی دو نفر همدیگر را دوست دارند ولی این دوست داشتن محدود است و بالاخره یك جایی تمام می‌شود. به این دوست داشتن می‌گویند شوق. بیشتر احساساتی كه ما از آن به عنوان عشق یاد می‌كنیم در واقع شوق است. یعنی اشتیاق شدیدی كه تمام می‌شود.


حتی عشق‌های تاریخی هم بیشترش شوق بوده ولی چون به هم نرسیده‌اند، تمام نشده. مطالعات نشان می‌دهد نقطه پایان این شوق‌های به ظاهر بی‌پایان نقطه به هم رسیدن است. یعنی 2نفر همدیگر را در حد مرگ دوست دارند ولی به محض اینكه به هم می‌رسند این علاقه شروع به كم شدن می‌كند. همین است كه خیلی از جوانانی كه عاشقانه همدیگر را دوست دارند و زمین و زمان را به هم می‌ریزند تا با هم ازدواج كنند از همان ماه عسل اختلاف‌هایشان شروع می‌شود و زندگی‌شان دوامی ندارد. در واقع آنها هیچ وقت عاشق هم نبوده‌اند و فقط اشتیاق شدیدی نسبت به هم داشته‌اند كه به اشتباه نامش را عشق گذاشته‌اند و به بیراهه رفته‌اند. در واقع شوق همان هوس است.

 

یعنی همه عشق ها روزی از بین می رود؟

اما حالت چهارمی هم وجود دارد؛ یعنی خواستن دو طرفه نامحدود. این نوع خواستن یك خواستن بی حد و مرز است كه برتر و متعالی‌تر از همه خواستن‌های دیگر است و می‌شود نام عشق بر آن نهاد. حالت زمینی این نوع دوست داشتن عشق میان مادر و فرزند است؛ رابطه‌ای نامحدود و دوطرفه.

 

هر كدام از ما در زندگی یك وضعیت موجود داریم و یك وضعیت مطلوب. من موجود چگونه باید به من مطلوب تبدیل شوم؟ مسیری كه مرا به حالت مطلوب هدایت می‌كند عشق است ولی آیا عشق به تنهایی می‌تواند؟ اینجاست كه پای عقل به میان می‌آید. عقل به ما تاكتیك می‌دهد. روش می‌دهد كه چطور به پشتوانه عشق به وضعیت مطلوب برسیم. عقل به ما نشان می‌دهد وقتی دچار هیجان عشق هستیم چطور اشتباه نكنیم و در بهترین مسیر قدم بگذاریم.

 

چطور مطمئن شویم احساسی که به یک نفر داریم همان عشق است؟

عشق از دوست داشتن مجزاست ولی گاهی به دلیل شباهت‌هایی كه با هم دارند اشتباه گرفته می‌شوند وگرنه هركدام از اینها یك مقوله جداست. اگر بخواهیم با مفاهیم آكادمیك صحبت كنیم، دوست داشتن همان چیزی است كه در عربی می‌گویند «حُب» و از جنس عالم دوم است ولی عشق از جنس عالم چهارم است. از این تعاریف متوجه می‌شویم عشق و دوست داشتن به اندازه دو دنیا با هم تفاوت دارند و این تفاوت كمی نیست. حتما می‌پرسید منظور از 4 عالم چیست؟ این عالم‌ها مقوله پیچیده‌ای دارند ولی در یك تعریف ساده باید بگویم این چهار عالم عبارتند از: اول، طبیعت كه همین جهان ملموس است. دوم، فطرت كه عالم معناست. سوم، طینت كه می‌گویند تركیب عالم اول و دوم است و چهارم، حیرت یعنی همان عالمی كه پیامبر(ص) در معراج دید و متحیر شد و گفت: «خدایا تو را آنقدر كه باید نشناختم.» بعضی‌ها معتقدند بالاترین درجه دوست داشتن عشق نام دارد. یكی از حكما هم عشق را مستی عقل معرفی كرده است. در حقیقت عشق یك مقدمه دارد به نام شناخت و معرفت و یك موخره به نام ایثار و فداكاری. اگر كسی را با معرفت آنقدر دوست داشته باشید كه برایش ازخودگذشتگی كنید، عاشقش هستید.

فرض كنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد كه دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از كجا معلوم وقتی با هم زیر یك سقف قرار می‌گیرند هزار و یك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می‌شود

 

سن عاشقی در مردان چند سال است؟

هر چیزی یك سنی دارد؛ مثل سن بلوغ. بچه‌ای كه خیلی عقلش می‌رسد ولی هنوز به سن بلوغ نرسیده بالغ نیست یا برعكس، كسی كه به سن بلوغ رسیده ولی آثار بلوغ در او وجود ندارد هم بالغ نیست. در این جهان همه‌ چیز تابع زمان و مكان است. هر چیزی باید بر روال طبیعت بگردد. از 9 ماه ماندن بچه در رحم مادر تا كشیدن 4 درد زایمان كه باعث جفت شدن جمجمه بچه می‌شود همه چیز در طبیعت قانون دارد. در عاشق شدن هم سن مهم است. یك نوجوان اگر احساس می‌كند عاشق شده است هنوز بلوغ عقلی‌اش كامل نشده و نمی‌تواند برای آینده برنامه‌ریزی كند. اگر بخواهم از دید علمی بگویم عقل مردها تا 40 سالگی كامل نمی‌شود. اصلا همین است كه می‌گویند دوران چل‌چلی! همین است كه باعث می‌شود هرقدر هم طرفین به عشق‌شان مطمئن باشند باز نیاز به مشاوره دارند و نباید بی‌گدار به آب بزنند.


تا کی برای عاشق شدن فرصت داریم؟

در تكامل سنی انسان‌ها یك تقسیم‌بندی جالب وجود دارد؛ می‌گویند اگر كسی بخواهد زیبا شود تا 20سالگی می‌شود، اگر بخواهد قهرمان شود تا 30 سالگی می‌شود، اگر بخواهد عاقل شود تا 40 سالگی می‌شود و اگر بخواهد عارف شود تا 60 سالگی می‌شود. به اصطلاح می‌گویند اگر تا این سن شد، شد و اگر نشد دیگر فایده ندارد. البته این بیشتر درباره مردان صدق می‌كند و زنان تكامل سریع‌تری دارند.

زن برای مادر شدن آفریده شده و مرد برای پدر شدن. زن باید زن باشد و مرد باید مرد باشد. یعنی زن نیاز به زنانگی دارد و مرد، مردانگی. زنانگی یعنی ایجاد آرامش و مردانگی یعنی ایجاد آسایش. زن باید مثل گل باشد و مثل گل با او رفتار شود و مرد باید مثل درخت باشد و مثل درخت با او رفتار شود. اگر این‌ چنین باشد عشق دوام می‌آورد و زندگی به وضعیت مطلوب می‌رسد.


چرا داغ ترین ازدواج ها بعد از ازدواج سرد می شود؟

مشاوره قبل از ازدواج یك ضرورت است. همه زوج‌ها باید قبل از ازدواج به مشاور مراجعه كنند تا بتوانند مشكلات احتمالی آینده را پیش‌بینی كنند. فرض كنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد كه دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از كجا معلوم وقتی با هم زیر یك سقف قرار می‌گیرند هزار و یك اختلاف‌نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می‌شود.


در این جلسات تست‌هایی از هر دو نفر گرفته می شود كه پاسخ خیلی از پرسش‌ها را مشخص می‌كند. این همان مكانیسم عقل است كه كنار عشق قرار می‌گیرد. یعنی دو نفر كه احساس می‌كنند عاشق هم هستند با یك روش عقلانی به این نتیجه می‌رسند كه آیا ازدواجشان به صلاح است یا نه؟ اگر بخواهیم یك مثال ساده بزنیم، می‌گوییم عشق شبیه یك جواهر گرانبهاست و عقل حلقه‌ای فلزی كه ركاب این جواهر گرانبها می‌شود. اگر این حلقه باشد، می‌توانی جواهرت را دستت كنی و همیشه همراهت باشد ولی نمی‌توانی یك جواهر گرانبها را تا ابد بدون هیچ محافظی توی مشتت نگه داری، شك نداشته باش كه بالاخره گم خواهد شد. همین است كه گاهی عشق‌های آتشین ناگهان خاموش می‌شود. در حقیقت نگین باارزش آنها گم شده است.
 

چرا بعضی از عشق ها تبدیل به نفرت می شود؟

ازدواج نیاز به استطاعت دارد. همان‌طور كه وقتی كسی به حج می‌رود باید استطاعت داشته باشد در ازدواج هم استطاعت لازم است. البته این استطاعت فقط توان مالی نیست. استطاعت باید در عقل، در مسئولیت‌پذیری، در تعهدپذیری و خیلی چیزهای دیگر باشد. كسی كه استطاعت ندارد و می‌خواهد همه چیز را موكول به آینده كند نباید به خیال خودش عاشق شود و درگیری عاطفی ایجاد كند. هیچ فاجعه‌ای از اول فاجعه نبوده. شرایط و اشتباه‌ها به سوی فاجعه شدن هدایتش كرده است. وقتی یكی جا می‌زند طرف دوم دو راه دارد؛ یا خودش را منهدم می‌كند و دچار افسردگی می‌شود یا دست به اقدامات خشونت‌بار می‌زند و برای نابودی طرف مقابل تلاش می‌كند. سد كه بشكند همه چیز را با خودش نابود می‌كند.


آیا عشق مرد و زن تعدد می پذیرد؟

عشق ممنوع یعنی واژه‌پردازی‌های بی‌خودی. یعنی چیزی كه اصل عشق نیست. یك هوس زودگذر است كه تمام می‌شود اما در مسیر خودش زندگی افراد را نابود می‌كند. عشق باید منطق داشته باشد. اصلا عشق یعنی احساسی از جنس خدا. چیزی كه از جنس شیطان باشد نمی‌شود نام عشق برآن گذاشت و بی‌شك هوس است. كسی كه دچار این اشتیاق غلط می‌شود باید پیش از آنكه گره روی گره بزند به مشاور مراجعه كند و راهنمایی بخواهد.

 

یك نكته مهم دیگر این است كه عشق در هیچ شرایطی تعدد نمی‌پذیرد. در یك دل امكان ندارد محبت دو نفر بگنجد. منظورم عشق میان زن و مرد است. ممكن است هوس كنی 1 نوع غذا را با هم بخوری ولی حتما بعدش دل‌درد می‌گیری. لازمه عشق وفاداری است. نباید اجازه بدهیم سریال‌های بی‌سر و ته ماهواره‌ای با رواج عشق‌های به اصطلاح ممنوع كانون خانواده‌ها را به خطر بیندازند. بیشتر از اینها كاملا هدفمند پیش می‌روند. در خیلی از كشورها بعد از پخش هر فیلم تحلیلگر اجتماعی می‌آید و درباره موضوع فیلم حرف می‌زند. ما هم به چنین كارشناسی‌هایی نیاز داریم.

منبع:بیتوته

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت

عشق و ازدواج و شهوت



عشق و ازدواج و شهوت


عشق و ازدواج و شهوت

عشق چيزي بيش از فقط دوست داشتن شديد است بيشتر ما مردم کساني را مي شناسيم که خيلي دوستشان داريم ولي عاشق آنها نيستيم، و برخي از ما نيز به کسي احساس جاذبه ي شهواني داشته ايم که وي را دوست نداشته ايم. پژوهشها اين باورهاي روزمره را تأييد مي کنند.يکي از نخستين پژوهشگراني که در باره عشق رومانتيک بررسي مي کرد عباراتي را که مردم نمودار عاشق بودن مي دانستند جمع آوري کرد و مقياس هاي مستقلي براي اندازه گيري هر کدام ساخت(رابين 1973)پرسش هاي مقياس دوست داشتن به اين مطلب مي پردازد که تا چه ميزان طرف مقابل دوست داشتني، قابل احترام، قابل تحسين و داراي پختگي و قضاوت خوب تلقي مي شود. پرسش هاي مقياس عشق به سه زمينه ي اصلي مي پردازد.احساس دلبستگي (سر کردن بدون...برايم دشوار است)احساس اهميت براي طرف مقابل (حاضرم تقريباً هر کاري را براي... انجام دهم)و احساس اعتماد (احساس مي کنم که مي توانم به ...عملاً در باره ي هر چيزي اعتماد کنم.)
اين دو مقياس همبستگي متوسطي با هم دارند 56% براي مردان و 36% براي زنان.
عشق و ازدواج:
عشق رمانتيک يک مفهوم قديمي است.اما اين باور که عشق رمانتيک ربط زيادي به ازدواج دارد،جديدتر و همگاني تر است.در برخي فرهنگها به جز غرب، هنوز به ازدواج به عنوان قرار و مداري کنتراتي يا مالي نگاه مي کنند که هيچ سروکاري با عشق ندارد.در جامعه ي آمريکا، پيوند بين عشق و ازدواج در طول سي سال گذشته عملاً محکمتر شده است.در سال 1976 از گروهي دانشجو سؤال شد «اگر مردي (زني)داراي خصوصياتي باشد که شما مي پسنديد آيا اگر عاشق او نباشيد حاضريد با او ازدواج کنيد؟» پاسخ حدود 65% از مردان به اين پرسش منفي بود، اما تنها 24% ذاز زنان پاسخشان منفي بود.
(تنها 4% عملاً پاسخ مثبت داده بودند، اکثريت زنان نظر قطعي نداده بودند.)
جنبش زنان در آن زمان تازه آغاز شده بود و احتمال دارد که زنان در آن هنگام بيش از زمان فعلي به ازدواج به عنوان شرط لازم براي تأمين مالي خود توجه داشتند.وقتي همين زمينه يابي در سال 1984 تکرار شد، 58% از زنان و مردان اعلام کردند که بدون عشق حاضر به ازدواج نيستند.
عشق شهواني و عشق مشفقانه:
چندين عالم اجتماعي کوشيده اند بين انواع عشق تمايز قايل شوند. يکي از پذيرفته ترين تمايزها بين عشق شهواني و عشق
مشفقانه است.عشق شهواني به عنوان حالت هيجاني تندي تعريف شده است که در آن رقت و احساسات جنسي، وجد و رنج، اضطراب و آرامش، نوعدوستي و حسادت در مجموعه اي از احساسات سردرگم، همزيستي دارند.
چنين فرض شده است که تجربه عشق شهواني آميزه اي است از انگيختگي فيزيولوژيايي با اين تصور که انگيختگي را معشوق برمي انگيزد.
در مقابل، عشق مشفقانه به صورت «احساس محبت به کساني که زندگي ما عميقاً با آنها آميخته شده است.» تعريف مي شود.
ويژگيهاي عشق مشفقانه شامل اعتماد، مراقبت، تحمل عيب ها و يکدندگي هاي طرف مقابل، مايه ي هيجاني که بيشتر محبت و عطوفت است تا شور سرکش شهواني. پا به پاي ادامه رابطه در طول زمان، وابستگي متقابل بيشتر مي شود و توان بالقوه براي هيجان شديد عملاً افزايش مي يابد. اين امر را مي توان در احساس تنهايي و فراق شديد ياران قديم در شرايط جدايي موقت يا در فروپاشيدگي هيجاني کساني که ياران قديم را از دست مي دهند، مشاهده کرد. اما شگفت آنکه چون زوجهاي مشفق در زندگي روزمره ي خود تا اين اندازه با هم همساز و هماهنگ اند، فراواني هيجانات تند، معمولاً کم است.
در زمينه يابي ياد شده، بسياري از زنان و مردان جوان اظهار داشتند که اگر عشق از ازدواج رخت بربندد همين براي پايان دادن به ازدواج کافي است. اما کساني که عشق را همان عشق شهواني
مي دانند، احتمال بيشتري دارد که دچار نوميدي شوند. غالب زوج هاي موفق و بادوام بر عناصر مشفقانه ي رابطه خود تأکيد مي ورزند و نظريه ها و پژوهشها هر دو نشان داده احساسات شديد که مشخص کننده عشق شهواني است در طول زمان کمتر دوام مي آورند.
اين مطلب در تحقيقي نشان داده شد که در آن، ازدواج هاي دراز مدت در آمريکا، که زوجها مدعي اند با عشق آغاز شده با ازدواجهاي سنتي ژاپني که والدين آنها را برقرار مي کنند مقايسه شد. چنانکه انتظار مي رفت، ازدواج هاي آمريکايي با ابراز عشق و تمايل جنسي بيشتري آغاز مي شد تا ازدواج هاي سنتي ژاپني.اما عشق ابراز شده در هر دو گروه به تدريج کاهش مي يافت تا اينکه پس از 10 سال تفاوتي بين دو گروه ديده نمي شد.
با اين همه بسياري از زوجهاي شرکت کننده در اين پژوهش از ازدواج خود اظهار رضايت کامل مي کردند، ازدواجهايي که تبديل به عشق مشفقانه ي عميق با ويژگيهايي از قبيل ارتباط متقابل بين دو طرف، تقسيم کار منصفانه و برابر در قدرت تصميم گيري، شده بود. نتيجه اينکه عشق شهواني براي شروع ممکن است بسيار مفيد باشد.اما نيروهايي که رابطه خوب و دراز مدت را ايجاد مي کند، از همان آغاز کمتر وجود دارد و مستلزم تلاش بيشتر و بيشتر مبتني بر برابري است تا بر شور و اشتياق و شهوت. در واقع حتي ممکن است بين عشق شهواني و عشق مشفقانه، نوعي ناهمسازي ذاتي وجود داشته باشد.
نظريه مثلثي عشق:
از هنگام طرح تمايز بين عشق شهواني و عشق مشفقانه طبقه بنديهاي مشابه ولي متمايزتري مطرح شده است.يکي از اين طبقه بنديها عشق را به سه جزء تقسيم مي کند.صميميت، شهوت و تعهد.
صمميميت جزء هيجاني و عاطفي است و شامل احساس نزديک بودن و اشتراک احساسات است.
شهوت جزء انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانه «عاشق بودن» است.
تعهد جزء شناختي، و بازتابي است از قصد و نيت شخص که در آن رابطه پايدار باشد.ترکيب اين سه جزء به طرق مختلف منجر به هشت نوع رابطه مي شود که در جدول زير مي بينيد چنانکه جدول نشان مي دهد عشق شهواني به دو نوع تقسيم مي شود عشق شيدايي و عشق رمانتيک. اين هر دو نوع، با شهوت تند و تعهد ضعيف مشخص مي شوند.اما عشق شيدايي از نظر صميميت ضعيف و عشق رمانتيک از نظر صميميت قوي است. عشق مشفقانه داراي صميميت و تعهد قوي، اما با شهوت خفيف همراه است.
در نظريه مثلثي عشق-سه بُعد عشق ترکيب مي شوند و هشت نوع رابطه عشقي به وجود مي آورند.(استرنبرگ 1986)
صميميت شهوت تعهد
عاشق نبودن ضعيف ضعيف ضعيف
دوست داشتن قوي ضعيف ضعيف
عشق شيدايي ضعيف قوي ضعيف
عشق رمانتيک قوي قوي ضعيف
عشق پوچ ضعيف ضعيف قوي
عشق مشفقانه قوي ضعيف قوي
عشق ابلهانه ضعيف قوي قوي
عشق تمام عيار قوي قوي قوي

اثرات مثبت عشق
عشق اثرات مثبت زيادي براي انسان دارد، باعث ايجاد اميد، شور و حال در زندگي مي شود و به طور کلي انرژي جسماني و تلاش و کوشش فرد را در زندگي چندين برابر مي کند. به طور کلي عشق واقعي اثرات زير را بوجود مي آورد.
1-انرژي: عشق واقعي به شما انرژي جسماني، ذهني، احساسي و عاطفي خواهد بخشيد.
2-شور و اشتياق: رابطه سالم، نگرش و برخوردي سالمتر و مثبت نسبت به زندگي بوجود مي آورد.
3-هيجان و خوش بيني نسبت به آينده: وقتي که عاشق هستيد با هيجان چشم انتظار آينده اي شاد خواهيد بود و به تمام جنبه هاي زندگي با حالت اميد و به ديده ي مثبت نگاه مي کنيد.
4-اعتماد به نفس و خود باوري: يک رابطه خوب و سالم اعتماد به نفس و خودباوري شما را زياد مي کند. وقتي که در يک رابطه ي سالم قرار مي گيريد، به شما احترام گذاشته مي شود و احترام طرف مقابل باعث مي شود که ارزش و احترام شما در نزد خودتان نيز زياد شود که همين امر باعث افزايش اعتماد به نفس شما خواهد شد.
5-سخاوت احساسي و عاطفي: افراد عاشق معمولاً احساس بخشندگي عاطفي زيادي دارند. اين افراد همه را دوست دارند و در واقع بسيار عاطفي و احساساتي برخورد مي کنند.
6-خودتان بودن: وقتي که احساس عشق واقعي داشته باشيد براي خودتان ارزش و احترام بسيار زيادي قائل هستيد و در چنين شرايطي برايتان بسيار آسانتر است که خودتان باشيد تا اينکه بخواهيد يک چهره غير واقعي که مورد علاقه طرف مقابل شما باشد از خودتان نشان دهيد.
7-راحتي رواني و احساسي: احساس عشق آرامش واقعي به ما مي دهد. يعني اينکه با تمام وجود آرام و قرار داريد. آرامش فکري و روحي که از عشق واقعي نصيب فرد مي شود قابل مقايسه با هيچ شرايط و حالت ديگري نمي باشد.
دوستي و صميميت
هيچ حوزه اي از رفتار آدمي وجود ندارد که در آن به اندازه جاذبه ي متقابل-دوست داشتن، عاشق شدن، و تمايل جنسي-شناختها و هيجانها به شکلي پيچيده درهم تنيده شده باشند. تحقيقات در اين زمينه به نتايج متناقض و شگفتي رسيده اند. بحث در اين باره را با بحث دوست داشتن-يعني، دوستي و مراحل اوليه روابط صميمانه آغاز مي کنيم.
دوست داشتن: همه ستاره سينما نمي شوند اما احتمال اينکه دو ستاره سينما با هم ازدواج کنند به چند عامل جذابيت جسماني، مجاورت، آشنايي و شباهت بستگي دارد.اما بالا بودن آمار طلاق در جامعه ي فعلي نشانگر آن است که وجود اين عوامل براي حفظ رابطه دراز مدت هميشه کافي نيست. حال به توضيحي در باره اين چند مؤلفه (جذابيت جسماني، مجاورت، آشنايي و شباهت مي پردازيم و نقش آنها را در ازدواج بررسي مي کنيم.
جذابيت جسماني
از ديدگاه بيشتر آدمها اين احتمال که ظاهر جسماني عامل تعيين کننده ميزان علاقه ديگران به فرد باشد، اندکي غير قابل قبول است چون برخلاف منش و شخصيت، ظاهر جسماني عاملي است که کنترل کمي روي آن داريم. و از اين رو منصفانه نيست که از آن به عنوان معياري براي دوست داشتن کسي استفاده شود.

اما تحقيقات انجام شده توسط روان شناسان همواره اين موضوع را تأييد کرده است.
چرا جذابيت جسماني تا اين درجه اهميت دارد؟ بخشي از علت در اين واقعيت نهفته است که موقعيت اجتماعي و عزت نفس ما هنگامي که همراه شخص جذابي هستيم افزايش مي يابد. هم مردان و هم زنان وقتي با شخص جذاب و خيال انگيزي همراه باشند ديگران آنان را خواستني تر و رتبه بندي مي کنند تا وقتي که با شخص غير جذاب همراه باشند. اما نکته قابل توجه اين است که هم مردان و هم زنان وقتي همراه با بيگانه ئ جذاب تر از خودشان ديده شوند، از لحاظ خواستني تر بودن، در رده ي پايين تري رتبه بندي مي شوند.
ظاهراً رتبه بندي بيگانان از هر شخص تحت تأثير مقايسه با همراهش قرار مي گيرد.اين موضوع در چند تحقيق ديگر نيز ثابت شده است.
خوشبختانه براي نازيبايان هم اميدهايي وجود دارد. نخست اينکه جذابيت جسماني وقتي که شخص همسر دائمي برمي گزيند اهميت کمتري پيدا مي کند و علاوه بر آن چندين عامل ديگر هم هست که مي تواند به نفع افراد غير جذاب باشد که در ذيل اشاره خواهيم کرد.
مجاورت
بررسي 5000 مجوز ازدواج در فيلادلفيا در دهه ي1930 نشان داد که يک سوم از اين زوجها در فاصله ي حداکثر پنج خيابان ازيکديگر زندگي کرده اند. تحقيقات نشان مي دهد که بهترين راه براي پيش بيني دوستي هر دو آدم اين است که معلوم کنيم محل زندگي آنها چقدر از هم فاصله دارد. در بررسي الگوهاي دوستي در مجتمع هاي آپارتماني از سکنه خواستند سه تن را نام ببرند که او را دوست دارند.ساکنان در 41% موارد همسايه هاي ديوار به ديوار يعني ساکنان آپارتمان هاي مجاور را، در 22درصد موارد کساني را که دو خانه دورتر بودند و تنها در 10درصد موارد کساني را نام بردند که در انتهاي راهرو زندگي مي کردند.
تحقيقاتي در خوابگاههاي دانشجويي نتايج مشابهي به دست داده است. پس از به پايان رسيدن يک سال تحصيلي، احتمال دوست شدن هم اتاقي ها دو برابر هم طبقه ايها و احتمال دوستي هم طبقه ايها دو برابر ساکنان خوابگاهها به طور کلي است. کساني که در موضوعهاي احساسي و عاشقانه معتقد به معجزه هستند ممکن است عقيده داشته باشند که براي هر کس جفتي کامل انتخاب شده که در جايي از جهان منتظر است تا پيدايش کنند. اگر اين باور درست باشد، معجزه ي بزرگتر آن است که دست سرنوشت اين جفت را در فاصله چند قدمي قرار داده است.(هيلگارد،ترجمه براهني 1385)
آشنايي
يکي از دلايل اصلي اينکه مجاورت ايجاد دوستي مي کند اين است که سبب افزايش آشنايي مي شود ، در حال حاضر شواهد فراواني مؤير اين است که آشنايي به خودي خود-يعني صرف در معرض ديد ديگران بودن-دوست داشتن را افزايش مي دهد. اين حقيقت که آشنايي موجب دوست داشتن است موضوعي است که بارها به اثبات رسيده است.
در يک تحقيق آزمودنيها در معرض عکس هايي از چهره هاي مختلف قرار گرفتند و سپس از آنها پرسيدند چقدر ممکن است شخصي را که عکسش را ديدند دوست داشته باشند. آزمودنيها هز اندازه چهره ي معيني را بيشتر ديده بودند، به آن بيشتر اظهار علاقه کردند و گفتند فکر مي کنند آن شخص را بيشتر دوست دارند. در زندگي واقعي نيز وقتي مردم در تماس با هم قرار مي گيرند نتايج مشابهي به دست مي آيد.
همچنين در يک تحقيق ديگر (زايرنک 1978) از آزمودنيها خواسته شد عکس هايي از چهره هاي ناشناس را برحسب اينکه چقدر ممکن است آن شخص را دوست داشته باشند درجه بندي کنند. کمترين ميزان دوست داشتن از جانب آزمودنيهايي ابراز شد که هيچگاه عکس را نديده بودند. بالاترين درجه بندي را آزمودنيهايي صورت دادند که عکس را غالباً ديده بودند.
اگر زيبا نيستيد يا در برابر تحسين خود نسبت به کسي، تحسين متقابلي نمي بينيد، پايداري کنيد و صبر داشته باشيد، مجاورت و آشنايي قويترين سلاح هاي شما هستند.
شباهت
يک ضرب المثل قديمي مي گويد که ضدها يکديگر را جذب مي کنند و مايلند يادآور شوند که چقدر با هم متفاوت اند. «من قايقراني دوست دارم اما او از کوهنوردي خوشش مي آيد» «من در رشته ي مهندسي هستم، اما او متخصص تاريخ است».

اما آنچه اين عشاق ناديده مي گيرند اين است که هر دو فعاليت هاي بيرون از خانه را دوست دارند، هر دو حرفه يي هستند، هر دو دمکرات اند، هر دو داراي مليت و مذهب و طبقه اجتماعي و سطح تحصيلات واحد هستند. و احتمالاً سه سال تفاوت سني دارند و در حدود 5 نمره هوشبهر با هم تفاوت دارند. خلاصه اينکه، آن ضرب المثل قديمي عمدتاً غلط است.
تحقيقات انجام شده از سال 1870 تاکنون اين نتيجه گيري را تأييد کرده است. بيش از 99% از زن و شوهر هاي آمريکايي هم نژادند و بيشتر آنها داراي دين مشترک هستند. بعلاوه زمينه يابيهاي آماري نشان مي دهد که زن و شوهرها بسيار شبيه به هم هستند. نه تنها از نظر ويژگيهاي جامعه شناختي از قبيل سن، نژاد، مذهب، تحصيلات و طبقه اجتماعي اقتصادي بلکه از لحاظ ويژگيهاي روان شناختي نظير هوش و ويژگيهاي بدني از قبيل بلندي قد و رنگ چشم. پژوهشي در باره ي زوجهايي که با هم دوست هستند نيز همين الگوها را يافته است و علاوه بر آن نشان داده اين زوجها از نظر نگرش هايشان در مورد رفتار جنسي و نقش هاي جنسيتي نيز به هم شبيه بودند. بعلاوه، زوجهايي که در آغاز تحقيق بيشترين شباهت را با هم داشتند احتمال بيشتري داشته که يکسال بعد هم هنوز با هم باشند.
در پژوهشي داوران، جذابيت جسماني هر عضو از 99 زوج را از روي عکس درجه بندي کردند، بدون آنکه بدانند چه کسي با چه کسي زوج است. درجه بندي جذابيت جسماني زوجها به شکل معناداري همتاتر بودند تا درجه بندي عکس هايي که به طور تصادفي زوج شده بودند. نتايج مشابهي از يک تحقيق ميداني به دست آمد که طي آن چند مشاهده گر مستقل جذابيت جسماني زوجها را درغذاخوري ها، سالن انتظار سينماها، و درجريان رويدادهاي اجتماعي، درجه بندي کردند.
اين جورشدن زوجها برحسب جذابيت جسماني ظاهراً به اين دليل است که سبک و سنگين کردن جذابيت جسماني هر کس بر مبناي اين احتمال صورت مي گيرد که بخواهد با ما زوج شود. بي پرده بگوئيم، افراد برخوردار از جذابيت کمتر به دنبال جفتي با جذابيت کمتر مي گردند. زيرا انتظار دارند کساني که از خودشان جذاب ترند طردشان کنندو تحقيقي در باره ي خدمات ويدئويي دوست يابي نشانداد که هم مردان و هم زنان، بيشتر احتمال دارد که به دنبال برقراري رابطه با کسي برآيند که از نظر جذابيت جسماني با خود آنها جور باشد. تنها جذاب ترين افراد به دنبال دوست شدن با جذاب ترين ها بودند. بيشتر ما در نهايت به جفتي مي رسيم که جذابيت او تقريباً به اندازه ي خودمان باشد.
اما از نظر رابطه ي درازمدت، احتمالاً شباهت هايي به جز جذابيت جسماني اهميت بيشتري نيز دارد. تحقيق طولي با 135 زوج زن و شوهر نشان داد زوجهايي که از نظر شخصيتي شباهت بيشتري به هم داشتند، از نظر دوست داشتن فعاليت هايي از قبيل ديدار با دوستان و شام بيرون از خانه و شرکت در فعاليت هاي اجتماعي گردهمايي هاي حرفه اي نيز به هم شبيه بودند. در اين زوجها تعارضهاي خانوادگي نيز کمتر بود و احساس صميمين و دوستي و رضايت از ازدواج بيشتري داشتند تا زوجهايي که کمتر به هم شبيه بودند.
در يک تحقيق بلندپروازانه در باره ي شباهت و دوستي، دانشجويان مرد در ازاء شرکت در اين تحقيق اتاقي رايگان براي يکسال در خانه اي بزرگ در دانشگاه ميشيگان دريافت مي کردند. بر مبناي اطلاعات به دست آمده از آزمونها و پرسش نامه ها، براي برخي از اين دانشجويان هم اتاقي کاملاً شبيه خودشان تعيين شده و براي برخي ديگر هم اتاقي ها به کلي بي شباهت بود. محققان، الگوهاي دوستي مابين اين هم اتاقي ها را که در طول يکسال شکل گرفت مشاهده کردند و در فواصل منظم داده هاي آزموني و پرسش نامه اي و نگرش بيشتري از آنان جمع آوري مي شد.

از بقيه جهات، زندگي اين مردها شبيه به زندگي در هر خوابگاه ديگري بود. هم اتاقي هايي که از آغاز شبيه به هم بودند به هم علاقه پيدا کرده و در پايان اين دوره به دوستي محکم تري رسيدند تا کساني که به هم بي شباهت بودند. اما وقتي در سال بعد تحقيق با گروه تازه اي تکرار شد، اثر «آشنايي-موجب دوست داشتن مي شود» قوي تر از اثر شباهت از کار در آمد. به اين معنا که صرفنظر از شباهت کم يا زياد که مبناي انتخاب هم اتاقي ها بود. هم اتاقي ها به هم علاقه پيداکردند.
يکي از دلايل احتمالي اينکه شباهت سبب دوست داشتن مي شود اين است که مردم براي عقايد و سليقه هاي خود ارزش قائل اند و از بودن با کساني که انتخاب هاي آنها را تأييد کنند خشنود مي شوند و احتمالاً در اين فرآيند، عزت نفس آنها افزايش مي يابد. اما شايد دليل اصلي اين که شباهت به دوست داشتن منجرمي شود صرفاً تکرار عواملي باشد که بيشتر ديده ايم.

يعني مجاورت و آشنايي هنجارهاي اجتماعي و اوضاع و احوال موقعيتي ما را به سوي کساني سوق مي دهند (يا اصرار مي کنند) که اعضاي آنها از پيروان مذهب خود همسر گزيني و دوست گزيني کنند و هنجارهاي فرهنگي که از نظر نژادي و سني قابل پذيرش شناخته مي شوند را، تنظيم مي کنند. مثلاً زوج مرکب از مرد جوان و زن مسن هنوز هم نامناسب تلقي مي شود. اوضاع و احوال موقعيتي نيز نقش مهمي بازي مي کنند. بسياري از زوجها در دانشکده ها با هم آشنا مي شوند. و به اين تربيب مي توانند مطمئن باشند که از نظر سطح تحصيلات، هوش عمومي، آرزوهاي حرفه اي، و احتمالاً از نظر سن و پايگاه اقتصادي اجتماعي به هم شبيه اند. علاوه بر اين بازکنان تنيس در زمين تنيس، آزاديخواهان سياسي در راهپيمايي هاي طرفداري از حق انتخاب، و افراد همجنس گرا در راهپيمايي هاي همجنس گراها يا در جلسات همجنس گرايان با هم آشنا شده اند.
عليرغم همه اينها، اغلب گفته مي شود که ضرب المثل ضدها همديگر را جذب مي کنند ممکن است هنوز در مورد برخي ويژگيهاي شخصيتي مکمل، صادق باشد. آشکارترين نمونه را در نظر بگيريم. زن يا مردي ممکن است کاملاً سلطه جو باشد و به همين دليل به جستجوي جفتي برآيد که نسبتاً منفعل باشد. شخصي که رجحان هاي بسيار نيرومندي دارد ممکن است با کسي خوشبخت باشد که بسيار انعطاف پذير يا حتي دمدمي باشد. اما عليرغم ظاهر موجه فرضيه مکمل بودن، شواهد چنداني براي تأييد آن وجود ندارد.
در يک پژوهش، سازگاري زناشويي در ميان زوجهايي که حدود 5 سال از ازدواج آنها مي گذشت بيشتر متکي بر شباهت بود تا عدم شباهت. تلاش براي يافتن زوجهايي از صفات شخصيتي مکمت بودن ايجاد کند چندان موفق نبوده است
منبع:راسخون

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت



عشق


عشقعشق

محبت وقتی که به آن حالت برسد " عشق " نامیده می‌شود، به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را می گیرد، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آن جا حکمی نیست:
قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق ••• چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
جنگ عقل و عشق
در مسأله جنگ عقل و عشق می‌بینید که همیشه پیروزی را با عشق دانسته اند و محکومیت را با عقل:
نیکخواهانم نصیحت می‌کنند ••• خشت بر دریا زدن بی حاصل است
شوق را بر صبر قوت غالب است ••• عقل را با عشق دعوی باطل است
یکچنین حالتی را " عشق " می‌نامند.عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است. این قابل توصیه نیست. برخی امور است که اگر پیدا بشود، به شرط این که انسان در برخورد با آن به نحو احسن رفتار کند مفید واقع می‌شود ولی خودش قابل توصیه نیست، مثل مصیبت . مصیبت برای انسان می‌تواند آثار بسیار مفیدی داشته باشد اما قابل توصیه نیست که به انسان بگویند تو به دست خودت برای خودت مصیبت به وجود بیاور چون مصیبت و بلا یک کوره خیلی خوبی است برای اصلاح انسان. این مسأله‌ای که به نام " عشق " نامیده می‌شود نیز چیزی است که اگر پیش آمد ممکن است یک کسی را خراب کند، ممکن هم هست یک کسی را آباد کند، ولی به هر حال یک امر قابل توصیه نیست.

نظریات در مورد ماهیت عشق

 ریشه و غایت جنسی
یک نظریه این است که می‌گوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت جنسی دارد، روی همان خط غریزه جنسی حرکت می‌کند و ادامه می‌یابد و تا آخر هم جنسی است.

 جسمانی وروحانی
نظریه دیگر همان نظریه‌ای است که حکمای ما این نظریه را تأیید می‌کنند که به دو نوع عشق قائل هستند: عشقهای جنسی و جسمانی، و عشقهای روحانی، و می‌گویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.

 عشق جسمانی ریشه همه عشق ها
نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه، نظریه فروید و نظریه‌ای که به عشق روحانی قائل است. فروید، این روانکاو معروف که همه چیز را ناشی از غریزه جنسی می‌داند علم دوستی را، خیر را، فضیلت را، پرستش را و همه چیز را به طریق اولی عشق را جنسی می‌داند.

 مبدأ عشق جنسی و منتها غیر جنسی
نظریه دیگری پیدا شده است، آن نظریه دیده است که در " عشق " احیانا کیفیاتی پیدا می‌شود که با جنبه های جنسی سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشحات جنسی نیست که دائر مدار آن باشد، چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است، گرسنگی یک حالت طبیعی است، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشحات بشود گرسنگی هست و اگر چنین نباشد نیست، در احتیاج جنسی هم همین طور است، وقتی که این احتیاج مادی باشد، در هر حدی که ترشحات باشد هست و اگر نه نیست، ولی " عشق " تابع این خصوصیات نیست، از این رو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت، غیرجنسی است، یعنی به طور جنسی شروع می‌شود، اولش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت می‌دهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی می‌شود.

 انعطاف پذیری
ویل دورانت این مورخ معروف فلسفه در کتاب لذات فلسفه بحثی درباره عشق کرده است. او همین نظریه را انتخاب می‌کند و نظریه فروید را طرح و رد می‌کند. او می‌گوید حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت می‌دهد، یعنی دیگر از حالت جنسی به طور کلی خارج می‌شود. او اساس نظریه فروید را صحیح نمی‌داند.

 هدف بودن
نظر ما در طرح مسأله عشق بیش تر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا می‌کند که ما آن را " پرستش " می‌نامیم. این هم چیزی است که با حسابهای مادی جور درنمی‌آید. غربی‌ها این‌گونه عشق‌ها یعنی فنای عاشق در معشوق را عشقهای شرقی می‌نامند و حتی تقدیس هم می‌کنند. برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق می‌گوید: " ما امروزی‌ها حتی در عالم تصور نمی‌توانیم روحیه آن شاعرانی را که در اشعارشان از فنای خود سخن می‌راندند بی آن که کوچکترین التفاتی از محبوب بخواهند درک بکنیم. "
می‌خواهد بگوید که ما معمولا در عشقهایی که خودمان سراغ داریم عشق را وسیله‌ای و مقدمه‌ای برای وصال می‌دانیم. (در این زمینه جمله‌های زیادی دارد.) می‌گوید در عشقهای شرقی اساسا عشق وسیله نیست و خودش فی حد ذاته هدف است، و بعد خیلی هم تقدیس می‌کند، می‌گوید این عشقهاست که به روح انسان عظمت و شکوه و شخصیت می‌دهد.

 معشوق ظاهری نمونه‌ای از معشوق حقیقی
ویلیام جیمز در کتاب دین و روان می‌گوید: به دلیل یک سلسله تمایلات که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات دیگری هم در ما وجود دارد که با حساب‌های مادی و با حساب‌های طبیعت جور درنمی‌آید و همین تمایلات است که ما را به ماوراء طبیعت مربوط می‌کند، که توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کرده اند.
و معتقدند که این حالت فنایی که عاشق پیدا می‌کند در واقع مرحله تکامل اوست، این فنا و نیستی نیست، اگر معشوق واقعی‌اش همین شیء مادی و جسمانی می‌بود، فنا و غیرقابل توجیه بود که چطور یک شییء به سوی فنای خودش تمایل پیدا می‌کند؟ ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این (معشوق ظاهری) نمونه‌ای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک مقام کاملتر متحد می‌شود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش می‌رسد.

دیدگاه عرفا
اگر عرفا عشق را توصیه کرده اند آن‌ها یک ادعایی دارند، ادعاشان این است که می‌گویند آدم کامل مثل یک آدمی است که شنا را خوب بلد است که اگر یک کسی را که شنا بلد نیست در دریا هم بیاندازد، اگر دید غرق می‌شود می‌تواند او را بگیرد و بیرون بیاورد. آن‌ها معتقدند که یک آدم کامل اگر بر یک ناقص اشراف داشته باشد، می‌تواند مراقب و مواظب او باشد و نگذارد هلاک بشود.
مثل آن تمرینی که بچه‌ها را در استخر می‌دهند. به بچه نمی‌شود توصیه کرد که به تنهایی برو در استخر، اما تحت مراقبت یک نفر مربی مانعی ندارد، او مراقبش است، اگر دید دارد غرق می‌شود نجاتش می‌دهد. همچنین این‌ها معتقدند که این (عشق) یک امری است که اگر رخ بدهد، در انسان وحدت و تمرکز ایجاد می‌کند، یعنی او را از هزاران رشته تعلق جدا می‌کند.
یک عیب اساسی در ما این است که در روح ما صدها رشته وابستگی به صدها شیء وجود دارد نه به یک شیء، به صدها شیء. از نظر روح و معنا وابسته هستیم، مثل یک انسانی یا یک حیوانی که با رشته های مختلف به صد جا بسته باشد، اگر یکی از آن‌ها بریده شود نود و نه تای دیگر هست، دو تا بریده شود نود و هشت تای دیگر هست. انسان برای این که به خدا از نظر عمل موحد باشد و همه رشته های متصل به او از خدا سرچشمه بگیرد باید همه این‌ها را قطع بکند تا بتواند به او وصل بکند و مصداق " «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله» " (پس کسی که به طاغوت کافر شد و به خدا ایمان آورد) بشود.
این‌ها معتقد هستند که همین چیزی که اسمش " بلا " است (یعنی عشق)، سبب می‌شود که انسان از همه آن صد شیء می‌برد، به همان یکی وصل می‌شود و این حالت تمرکز در او پیدا می‌شود. آنگاه مدعی هستند همین قدر که این تمرکز ولو نسبت به یک مظهر و یک شیء باطل در او پیدا شد بعد امکان این که این تمرکز تحت مراقبت یک " کامل " از اینجا برداشته شود و به مرکز اصلی خودش گذاشته شود هست. آنچه گفته‌اند روی این حساب است.

کاربرد کلمه عشق در قرآن و روایات اسلامی
نوشته اند که این کلمه در زبان عربی به همین معنا به کار می‌رود و مع الوصف در تمام قرآن و روایات اسلامی این کلمه و مشتقات آن به چشم نمی‌خورد. اولا که به این قرصی نیست که این کلمه و مشتقات آن (در تمام قرآن و روایات اسلامی) به چشم نمی‌خورد. در روایات هم (استعمال این کلمه را) داریم، زیاد نداریم ولی داریم. در مورد « عبادت » حدیث هست که «طوبی لمن عشق العبادة و احبها بقلبه و باشرها بجسده...»؛ خوشا به حال کسی که عاشق عبادت است و آن را با قلبش دوست دارد و بدن خود را به عبادت وامی‌دارد.
همچنین در آن روایت معروف دارد که امیرالمؤمنین ظاهرا در وقتی که می‌رفتند به صفین ، یعنی در جنگ صفین در مسیری که از کوفه به طرف شام به طرف لشکرگاه معاویه حرکت می‌کردند، رسیدند به همین سرزمین نینوا (سرزمین کربلا )، در آن جا یک مشت از این خاک را برداشتند و بوییدند و بعد فرمودند: «ایه لک ایتها التربه، لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنه بغیر حساب»؛ یعنی خوشا به تو که از میان تو گروهی محشور خواهند شد که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. بعد فرمود: «مناخ رکاب و مصارع عشاق»؛ اینجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است، که نسبت به اصحاب امام حسین کلمه " عشاق " تعبیر شده. این روایت در کتب مقاتل از جمله کتاب نفس المهموم مرحوم حاج شیخ عباس قمی هست.
پس به این قرصی که اصلا در قرآن کریم و روایات اسلامی، این کلمه و مشتقات آن به چشم نمی‌خورد، به این شدت نیست، هست ولی کم است. و ثانیا یک وقت می‌گویید که خود این کلمه به چشم نمی‌خورد، در این صورت می‌گوییم لفظ که نمی‌تواند موضوع بحث باشد، اگر چیزی مورد اکراه اسلام باشد معنای آن مورد اکراه است نه لفظ آن که بگوییم اسلام از این لفظ تنفر دارد.
حال گیرم که این لغت (عشق) به کار نرفته است، معنا چطور؟ این لغت در مورد خدا هم به کار برده نشده است الا همان جمله «من عشق العباده و احبها» یا کم به کار برده شده است، ولی این معنا به کار برده شده است. مگر در دعای کمیل نمی‌خوانیم: «و اجعل قلبی بحبک متیما»؛ قلب مرا از محبت خودت لبریز کن. " متیم " همان حالتی را می‌گویند که ما " عشق " می‌نامیم. در چند تعبیر دیگر نیز در دعای کمیل نظیر این مطلب هست.

منبع:ویکی فقه

مطالب مرتبط :

چرا ازدواج عاشقانه به طلاق می رسد؟

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

آثار ازدواج

ازدواج با کسانی که اجازه می خواهد!

اجازه دختر مسلمان از پدر غیر مسلمان در امر ازدواج

احکام شرعی ازدواج

سهولت در امر ازدواج از نظر شرعی

ازدواج با فرق مختلف صوفی، علی اللهی و دراویش و منافقین

خمس وسایل مورد نیاز پسر قبل از ازدواج

ازدواج دانشجویی تصمیم درستی است یا نادرست

گرایش 25 درصد جامعه به ازدواج موقت

ازدواج موقت از دیدگاه شهید مطهری

نامزدی و ازدواج موقت



ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

صفحه اصلی > مقالات > ازدواج  > عشق > ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

ابراز محبت و عشق ورزيدن زناشویی

ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي زناشويي

عشق ورزيدن به همسر

دوستي وقتي همسرش مسافرت بود،روي بعضي از سراميک هاي سفيد رنگ خانه،عکس و گل و شکلات چسبانده بود و روي چند عدد از آنها کلمات و جمله هاي محبت آميز نوشته بود، باور کنيد همسرش تا مدت ها سراميک ها را تميز نکرده بود که مبادا نوشته ها پاک شود! تصور کنيد که عشق آنها، با اين کار آقا، چقدر تازه شد!

در قسمت اول يکي از مهمترين آفت هايي که عشق زن و شوهر را تحت الشعاع قرار مي دهد را، بررسي کرديم و گفتيم که عشق مثل گل است ، آب مي خواهد و توجه.

حال به برسي چند راه کار براي روشن نگه داشتن آتش عشق مي پردازيم.

اولين راه اين است،از ابراز محبت و عشق ورزيدن نسبت به يکديگر دريغ نکنيد؛ ابراز محبتِ به موقع در زندگي مشترک ، علاقه ، نشاط و طراوت به وجود مي آورد.

عشق ورزيدن و ابراز محبت فقط لازمه روزهاي نخستين ازدواج نيست؛ بلکه با گذشت زمان نهال نوپاي زندگي به درختي تناور تبديل مي شود که نياز بيشتري به آبياري دارد؛ با ابراز محبت و عشق ورزيدن و علاقه به هم، مي توان اين درخت تناور را براي هميشه با نشاط ، بارور و با طراوت نگه داشت.

راه هاي مختلفي براي ابراز محبت و عشق ورزيدن در زندگي وجود دارد، دوستي وقتي همسرش مسافرت بود،روي بعضي از سراميک هاي سفيد رنگ خانه،عکس و گل و شکلات چسبانده بود و روي چند عدد از آنها کلمات و جمله هاي محبت آميز نوشته بود، باور کنيد همسرش تا مدت ها سراميک ها را تميز نکرده بود که مبادا نوشته ها پاک شود! تصور کنيد که عشق آنها با اين کار آقا، چقدر تازه شد!

براي عشق ورزيدن در زندگي زناشويي عاشقانه به هم نگاه کنيد ،گرم و صميمي باشيد.نحوه نگريستن هر يک از ما به ديگري به « چگونه بودن ما» بستگي دارد؛ نه به" چگونه بودن او". همسران ، تماشاچي زندگي يکديگر نيستند؛ بلکه شريک مشاهده شده زندگي يکديگرند.

زني مي گفت:" از زماني که ازدواج کرده ام ، شوهرم بيشتر ترجيح مي دهد که به جاي مصاحبت با من ، برنامه ورزشي تلويزيون را تماشا کند؛ يک بار به او اعتراض کردم که «چقدر ژوليده اي» ،او هم پاسخ داد: تو «هم شلخته اي»

اين بحث بيهوده و زيان آور نشانگر آن است که چگونه همسران به جاي عشق ورزيدن و ابراز محبت به هم ، ممکن است در جستجوي برشمردن عيب هاي يکديگر باشند. اين يک طريق نگاه کردن به زندگي است؛ اما شيفتگي شما وقتي حاصل مي شود که فکر کنيد همسر شما فردي باشکوه ، ناب، صميمي ، خوش خلق و باهوش است.

يک راهکار اين است که از چشمان يک مرد و يا يک زن غريبه به همسر خود نگاه کنيد، از چشمان جنس مخالف همسرتان را برانداز کنيد، او چقدر جذاب است؟

اين شيوه نگرش به زندگي به ما مي آموزد به جاي اين که عشق را جستجو کنيم ، با عشق ورزيدن و محبت به زندگي نگاه کنيم. «زبانِ نگاه» زبان م?ثري است. شما با نگاه کردن به طرف مقابل، به او مي فهمانيد که به صحبت کردن با او علاقه مند هستيد. اگر او سخن مي گويد، شما با تبسم ، به صورت و چشم او نگاه کنيد. اين حالات شما، اثر معجزه آسايي در ايجاد صميميت و عشق شما دارد.

يك مشاور مي گفت: من كه وظيفه گوش دادن به درد دل هاي مراجعين را دارم متوجه شدم بسياري از زوج ها در گفته هاي خود اعتراف ميكنند كه وقتي همسر آنها با جملات سرد و ناشي از بي اعتمادي صحبت مي كند و او را نگاه نمي کند، ناخودآگاه از زندگي نااميد شده و ترجيح ميدهند در تنهايي با خود خلوت كنند.
ابراز محبت و عشق ورزيدن زناشویی
چگونه از كسي كه با او رفتار دوستانه نداريد انتظار رفتار عاشقانه و صميمي و بدون اشتباه داريد؟
زن وشوهر ممكن است در مواجهه با اقوام و دوستان و حتي در محيط كار، روابط گرم و صميمانه برقرار كنند (رو در بايستي دارند) و با ديگران با ملاحظه و مهربانانه صحبت كنند اما هنگام برخورد با همسر خود ناگهان فرد ديگري شوند، اگر چه همه اين گونه نيستند اما بيشتر آنها در فرهنگ ما مي گويند: با همسر خود كه تعارف نداريم. بنابراين به خود اين اجازه را ميدهند كه با او خيلي گرم و صميمي برخورد نكنند، كه اين كار اشتباه است.

جاذبه ظاهري داشته باشيد.آنچه همسرتان مي بيند برايش بسيار مهم است و كشش يا دافعه ايجاد مي كند. بسيار مهم است كه خود را براي همسر خود سرحال و جذاب نگه داريد. بعد از ازدواج شما يك مسئوليت مهم داريد كه نبايد با خود خواهي از زير آن شانه خالي كنيد.

 جملات " اي بابا، شکم گنده ، اعتباره بازاره" و يا " مگه من با بچه و کار بيرون و کار خونه، وقت مي کنم که آرايش کنم ؟" که گاها از زن و شوهر ها شنيده مي شود، باعث تاسف است.

بايد هميشه خود را آراسته كنيد، نسبت به يکديگر عشق ورزي داشته باشيد ،بايد از نظر بدني متناسب باشيد از پوست و موي خود مراقبت كنيد و از نظر روحي فردي پرانرژي باشيد.

همه اين كارها نه تنها به دوام زندگي زناشويي و عشق ورزي در طول زندگي به شما كمك مي كند، بلكه سبب اعتماد به نفس بالاي شما مي شود.

در قسمت سوم ببينيم زماني که با همسرمان هستيم را چگونه بگذرانيم تا از لحظه لحظه ي آن لذت ببريم.
منبع: تبيان

 
سفره عقد مدل آبي فيروزه اي مدل کیک عروسی تصاویر تزیین سینی حنا کت و شلوار دامادی تصاویر



تلفن : 02177246602

همراه : 09121190250-09391190250

آدرس جدید سالن عقد خاطره: مترو سرسبز 20 متر بطرف دردشت پلاک 640 طبقه 1 واحد2

مشاوره در امور مربوط به ازدواج (مهریه,نفقه,اجرائیه,رونوشت و ...) و پاسخگویی به سوالات شرعی و حقوقی در زمینه ازدواج دفتر ازدواج
بالای صفحه